دشمنی های یهود و خیانت های آنان نسبت به اسلام و پیامبر اکرم(ص) - بخش دوم

یهودیان مخفی در قلمروی خلافت عثمانیان

سلسله یهودیان مخفی که برای حفظ جان خود اظهار اسلام نموده و یهودیّت خود را مخفی می کردند، همچنان ادامه پیدا کرد و این بار این یهودیّت خبیث در قالب فرقه ای به نام دونمه از « ترکیه » سربرآورد.

این فرقه و اعضای آن، سهم بزرگی در شکل دادن تاریخ مدرن ترکیه، پس از مشارکت اساسی و بارز در سرنگون کردن خلافت عثمانی ایفا کرده و هنوز هم این فرقه در طراحی رویدادهای متعاقب آن در ترکیه یا سرتاسر منطقه از تأثیر بسزایی برخوردار است.

این یهودیان با اظهار اسلام و پنهان کردن یهودیّت خود، به دنبال نشر افکار و اعتقادات زیر بوده و هستند:

1 – گسترش تفکر فراماسونی یهودی و حمایت و تشویق جوانان « ترکیه » به پذیرش سنّت های غربی و القای الحاد و بی خدایی، به عنوان یک روش مدرن و مترقّیانه ؛

2 – هجوم وحشیانه به حجاب زنان مسلمان و دعوت آنان به خودنمایی و خودآرایی از طریق روزنامه ها و مجلّه هایی که همواره برخی از آنها با بودجه یهودیّت جهانی و یهودیان دونمه در داخل ترکیه اداره شده و می شود؛

3 – تمسخر و استهزای شدید و مخرّب نسبت به هرآنچه مربوط به عادت ها و سنّت های اصیل اسلامی است در رسانه هایی که اکثر آنها تحت سیطره یهودیان می باشد،

4 – تبلیغات در روزنامه ها و مجلّه ها، از طریق قلم های یهودی و فراماسونری برای فراخوانی به قومیّت ترکیه و ترکی کردن جامعه، به جای اسلامی کردن آن و دور کردن جامعه ترکیه از تمامی چیزهایی که به نوعی مرتبط با اسلام است؛

5 – دعوت از طریق روزنامه ها، مجلّه ها و سایر رسانه ها به تمسخر تمامی ارزش های دین اسلام و هجوم وحشیانه به تمامی کسانی که خواهان استشهاد به « قرآن »، سنت یا اصول شریعت اسلامی بوده و متهم کردن آنها به ارتجاع و مخالفت؛

6 – وسرانجام،دعوت به بیگانه کردن جامعه ترکیه وجداکردن آن به طورکامل ازهوّیت اسلامی اش، به منظور نزدیک ساختن ترکیه به غرب و آنچه موسوم به « اتّحادیه اروپا » یا « امپراطوری مدرن روم » است.

کلمه « دونمه » واژه ای است که مسلمانان ترک برای یهودیان مهاجر از « اسپانیا » به « ترکیه » انتخاب کردند. آنان پس از شکنجه و آزار در پی سقوط خلافت اسلامی در سرزمین « اندلس » به ترکیه مهاجرت کردند. این یهودیان پس از ورود به ترکیه ، شهرهای « سالونیک » ، « ازمیر » و « آستانه » را برای سکونت خود برگزیده و در سایه خلافت عثمانی از امنیت و آرامش کافی برخوردار بودند تا اینکه بنیان گذار این فرقه پا به عرصه ظهور گذاشت.

این فرقه در قرن شانزدهم میلادی در شهر «ازمیر ترکیه» به عنوان یک فرقه دینی مطرح گردید. این فرقه با برگزیدن یک شخصیت دوگانه( شخصیت اسلامی ظاهری و شخصیت یهودی اصلی) شناخته شد. افراد این فرقه، نام های بزرگی ، همچون مؤمنان و مجاهدان را برای خود برمی گزیدند و در پوشش این نام های اسلامی به زندگی عمومی خود ادامه می دادند اما آنها دارای نامهای یهودی نیز بودند که در داخل خانه ها و حین انجام مناسک یهودی از آنها استفاده می کردند.

با کمال تأسف باید گفت که دولت عثمانی از نوع رفتار یهودیان با مسلمانان در طول تاریخ، به ویژه آنچه آنها در طول دوران اولیه، همچون عصر نبوی با مسلمانان انجام دادند، عبرت نگرفت و درب های حکومت خود را به طور کامل بر روی یهودیان گشود. دولت عثمانی روش تسامح و تساهل در برابر آنان را درپیش گرفت و هرآنچه داشت در اختیار آنان قرار داد. از این رو، آنها با آزادی کامل در گستره دولت عثمانی به سر می بردند و از این بزرگواری و تسامح حداکثر بهره را برده و به آرامی شروع به تصاحب مناصب بالا و گسترش نفوذ خود از طریق سیطره مالی، به ویژه در شهرها و مناطق محل زندگی خود نمودند و یهودیان « استانبول » در مجلّل بودن منازل خود، در کنار اداره بسیاری از فعالیّت ها و اشتغالات مهمی که در دولت داشتند با نخست وزیر و وزرای ترک رقابت می کردند.

شبتای صفّی یا سبتای زفی در سال1626 در شهر ازمیر از پدر و مادر یهودی متولّد شد. در کودکی به مدارس دینی یهود فرستاده شد و در سن 18 سالگی به مقام خاخامی دست یافت. وی با زبان شیوایی که داشت، عهده دار تدریس شد و به تعلیم « تورات » و « تلمود » پرداخت و در سن 22 سالگی ازدواج کرد. بعداز مدتی همسرش را طلاق داد. او بعداز دو ازدواج ناموفق دیگر، ادعا کرد با تورات ازدواج کرده است ویک مراسم ازدواج با تورات را بر پا کرد.این اقدام وی خشم خاخام ها را برانگیخت و او را از سالونیک به « آتن » اخراج کردند. او ناچار به یونان رفت و با انجمن های یهودی آنجا ملاقات کرد و سپس به ترکیه بازگشت و در شهر « قسطنطنیه » مستقر شد. او در این مدت کارها و رفتارهای عجیبی داشت؛ از جمله گرفتن سه عید در یک هفته که از نظر یهود جایز نیست و تغییر برخی احکام تورات با این توجیه که مسیح منجی به زودی بااحکام جدیدی خواهد آمد.خاخام ها از او به شدّت به هراس افتادند و به این ترتیب ، حکم به اخراج او از یهودیت را صادر کردند و رابطه اورا برای یهودیان حرام اعلام کردند.

شبتای شهر خود را ترک و به جزیره« رورس یونان » واز آنجا به« سوریه » وسپس به « مصر» سفر کرد. پس ازمصر توجه شبتای به « فلسطین »جلب گردید ودرسال (1662 م) وارد« اورشلیم» (قدس) شد. پس از یک سال دوباره به مصر برگشت و دوسال در آنجا ماند، وی شروع به معرفی خود به عنوان مسیح کرد و به مرور زمان دعوت خود را جهانی کرد و با جمع آوری پیروان زیادی به قدس برگشت، او اعلام کرد که سرنوشت جهان در دست اوست، اما خاخام های شهر قدس به مخالفت با او برخاسته و اورا از آن شهر اخراج کردند و او دوباره به شهر خود « ازمیر » بازگشت و به دعوت علنی خود ادامه داد. دعوت وی با سرعتی بسیار در همه جا گسترش پیدا کرد. بدینسان دعوت شبتای تبدیل به خطر قریب الوقوع برای دولت عثمانی شد.

بسیاری از خاخام های یهودی جهان به مخلفت با دعوت شبتای برخاسته واو را مسیح دروغین به حساب آوردند.یک خاخام لهستانی به اطلاع سلطان عثمانی رساند که شبتای مردی فاجر و غوطه ور در لذّت هاست و مردم را نسبت به سلطان بدبین می نماید و آنها را به اطاعت از خویش فرامی خواند و به انقلاب علیه دولت تشویق می کند.

در سپتامبر (1666م) شبتای توقیف شد ویک کمیته علمی از سوی سلطان برای محاکمه شبتای تشکیل شد.بعداز اثبات ادعای دروغین شبتای مبنی بر مسیح بودن و انکار وی در مورد این ادعا،خودرا خاخامی فقیر معرفی کرد ولی سلطان سخنان اورا تصدیق نکرد.سپس هیئت تحقیق و بررسی پیشنهادی از سوی سلطان مبنی بر اسلام آوردن شبتای مطرح کرد، وی بسیار استقبال کرد و گفت که موجب خوشبختی و سعادت اوست واز زمان های پیش به این کار، تمایل داشته و موجب افتخار اوست و بدینگونه او مسلمان شد و نام اسلامی محمد عزیز افندی و لقب تشریفاتی قابوجی باشی یا نگهبان درهای قصر به او داده شد.و استادی برای او تعیین گردید تا زبان عربی و اصول دین اسلام را به وی بیاموزد.

شبتای صفّی از یک مسیح ساختگی، تبدیل به یک مسلمان ساختگی گردید و پیروان او به فرمان شبتای به لحاظ ظاهری وشکلی به اسلام گراییده و خود را ملتزم به شعائر وتعالیم اسلامی کردند و لباس های اسلامی مانند عمّامه و جبّه برتن کردند.

این گروه دونمه نامیده شدند و اصطلاحاً به معنای مسلمانی است که در میان مردم اظهار اسلام نموده و یهودیّت خود را مخفی می کند.

شبتای به دعوت دوگانه خود، مرکّب از اسلام ظاهری و یهودیّت باطنی ادامه داد و در این مدت او و پیروانش لباس یهودی برتن می کردند و زنان، آنها را احاطه کرده، شراب می نوشیدند و شعرهای دینی یهود می خواندند. سلطان عثمانی ، وی را متهم به تلاش برای دعوت مسلمانان به ترک دینشان و خیانت به اسلام کرد .سرانجام حکم اعدام وی صادر شد؛ امّا شیخ الاسلام با اعدام او مخالفت کرد و اظهار داشت که با اعدام وی، مریدان او مدعّی عروج او به آسمان، همچون عیسی(ع) خواهند شد.ازاین روتصمیم به تبعید وی به شهر« دولسنجو» در « آلبانی » در سال(1673م) گرفته شد و شبتای باقی زندگی خود را در آلبانی گذرانید تا اینکه در سال(1675م) در سنّ 47 سالگی از دنیا رفت.

هنگامی که شبتای بیمار شد و در بستر مرگ افتاد برادر آخرین همسر وی که عبدالله بن یعقوب جبلی نام داشت از او خواست که اورا به عنوان جانشین خود معرفی کند و او نیز موافقت کرد.هنگام بازگشت او به « سالونیک » دویست خانواده از خانواده های یهودی پیرامون آنها گرد آمدند و اینگونه اسلام شبتای و گروه او تبدیل به نکبتی برای دولت اسلامی و مسلمانان شد و کمکهای فراوانی به یهود جهانی کرد.

پس ازمرگ شبتای دونمه ها به سه شاخه تبدیل شده و شروع به گسترش کردند، گروه اول یعقوبی ها به پیروی از یعقوب جبلی (برادر زن شبتای)، گروه دوم قره قاشیون به رهبری مصطفی جبلی و گروه سوم ازمیری ها به رهبری ابراهیم آغا، که از بی بندوبارترین مجموعه های آن میباشد.

فراماسونری، یک سازمان سرّی یهودی است. محافل فراماسونری همراه با یهودیان دونمه، نقش مؤثری در برنامه ریزی برای سرنگونی امپراطوری عثمانی و خلع سلاح حمید دوم، آخرین سلطان عثمانی در سال(1909 م )ایفا کردند.

پس از سرنگونی عثمانی ها بدست « جمعیّت اتحّاد و ترقّی » با دخالتها و نقش سرّی یهودیان، اولین اقدامی که صورت گرفت، گشودن درهای « استانبول »و دیگر شهرهای بزرگ « ترکیه » به روی یهودیان و بلکه بازکردن کامل درِ تماماً بسته شده مهاجرت یهودیان به « فلسطین » بود که تبدیل به آرزوی یهودیان شده بود. پس از این، فرقه دونمه شروع به سیطره به مراکز حساس نمود و برای دست یابی به این هدف از فرمانداران و نظامیان شروع کرد و پس از عبور از مردان اقتصادی و مردان رسانه ها، به روحانیون رسید که ابزار و وسایل سلطه بودند.

با حمایتهای آنان مصطفی کمال آتاترک، که در سال (1881 م) در شهر« سالونیک » ترکیه با اصلیّت یهودی دونمه ای معروف به گرگ غبارآلود به دنیا آمده بود؛ رهبری ترکیه را به دست گرفت.(1921 م)

وی در سال(1923 م) درمعاهده ای به نام « لوزان » با کشورهای«بریتانیا»،«فرانسه»،« ایتالیا» و دیگران شرایطی را پذیرفت که تحوّلات فراوانی را به دنبال داشت، من جمله:

1 - خلافت عثمانی را ملغی اعلام کرد و خلیفه و خانواده اورا براساس متن « معاهده لوزان » از کشور خارج کردند،

2 - دین را از حکومت جدا و دو وزارت خانه « اوقاف » و « دادگاه های شریعت » را منحل کرد و مدارس دینی را به مدارس مدنی تغییر داد. او ترکیه را یک حکومت سکولار اعلام کرد و بسیاری از مساجد را بست و « مسجد ایاصوفیّه » مشهور را به موزه تبدیل کرد؛

3 - حروف عربی را ملغی اعلام و شروع به کتابت زبان ترکی به حروف لاتین کرد و اکثر کلمات عربی در زبان ترکیه را به واژه های لاتین و نیز زبان اذان را به زبان ترکی تغییر داد،

4 - درصدد غربی کردن جامعه « ترکیه » برآمد و تمام تلاش خود را معطوف تبدیل ترکیه به یک دولت اروپایی نمود.

5 - الغای لباس اسلامی و اجبار زنان به آرایش و زینت؛

6 - اقدام به گسترش فرهنگ سکولار و شعار آزادی زن را از قید اسلام برافراشت؛

7 - برافشاندن بذر اختلاف در میان مردم واحد و یکپارچه ترکیه و ایجاد تعصّب قومی؛

یهودیان دونمه توانستند ازطریق ساختار نظامی ، زمام امور را در ترکیه به دست بگیرند.

این ساختار که سرسپرده سکولاریسم بود وبه هیچ طریق و روشی جز آن راضی نمی شد، تبدیل به نیروی تأثیرگذار در ترکیه شد که سیاست های اجرایی توسط آن اتخاذ می شد و زمام امور را در طول و عرض در اختیار داشت و به تمامی امور، از جمله امور سیاسی، اقتصادی و حتی اجتماعی نیز اهتمام می ورزیدند و نقش آن منحصر به ارتش و امور امنیتی نمی شد، بلکه در سازماندهی زندگی عامه مردم و تمامی امور کشور دخالت آشکار داشت.

یهودیان دونمه توانستند از طریق سیطره بر رسانه های بصری، سمعی یا مکتوب، بر عقلانیّت ترکیه سیطره پیدا کنند و این مهم از طریق نویسندگانی ممکن شد که با دقت بسیار، انتخاب و تربیت شده بودند تا طرح ها و برنامه های آنان را از طریق این رسانه ها به اجرا در آورند. این طرح ها را می توان به طور مشخص در موارد زیر خلاصه کرد:

-         مخدوش کردن چهره اعراب برای ترک ها

-         مخدوش کردن چهره ترک های مسلمان و دولت مردان حکومت عثمانی و معّرفی آنان به صورت حاکمانی مستبد و خودکامه

-         حمله به دولت عثمانی و مخدوش کردن چهره آن و افزایش نفرت صلیبی ها بر ضداسلام

-         گسترش تفکّر سکولاریسم و افزایش روح ملیّت گرایی افراطی در « ترکیه »

-         اشاعه فحشا و فساد اخلاقی از طریق فیلم های مستهجن و سریال های پورتوگرافی

-         بهبود بخشیدن به تصویر یهودیان در نظر عامه مردم ترکیه و محکوم نمودن دشمنی با یهودیان

-         بخشیدن هاله ای از قهرمانی به برخی از شخصیت های حامی صهیونیسم و منتسب به فراماسونری

-         مخدوش کردن چهره فدائیان فلسطینی و معّرفی آنان به عنوان تروریست

-         تشویق یهودیان برای مهاجرت به « فلسطین » .

باید گفت یهودیان در طراحی توطئه ها، برنامه ریزی ها و نیز صبر بر انجام آنها، سرآمد روزگارند.آنها تبدیل به خاری در گلوی جامعه ی ترکیه شدند و این واقعیّت أسف بار از طریق عوامل و افراد آنان که با نام ها و ظاهرهای اسلامی در میان جامعه مسلمان ترکیه نفوذ پیدا کردند، اتفاق افتاد. آنها یهودیّت، کفر، نفرت و کینه خود نسبت به هر آنچه را که رنگ اسلام داشت، برای تحقّق اهداف وطرح های خود که به دقت آن را ترسیم کرده وبا نهایت صبروشکیبایی به اجرا درمی آورند، پنهان می کردند. از جمله طرح های اولیّه و زیربنایی آنان، سرنگونی خلافت عثمانی و نابودی کامل این خلافت بود به جبران این که پس از اخراج از « اسپانیا » و « پرتغال » و تحمل رنج ها، آزارها و شکنجه های فراوان، درهای خود را کاملاً بر روی آنان گشوده و پذیرای آنان شده بودند. آنها در این حکومت، کاملاً احساس امنیت و آرامش می کردند و در اکناف و سرزمین های آن زندگی می کردند؛ امّا در برابر چنین حکومتی، ماهیّت پلید خود را آشکار کرده و احسان را با بدی و خیررا با شرپاسخ دادند و باطن و صفات لایتغیّر خود را که بی وفایی، خیانت، مکر و نیرنگ بود، آشکار کردند.

البته که نقش یهودیان مخفی هرگز در این حد متوقف نشده و نخواهد شد؛ زیرا دشمنی میان ما و آنها ریشه دار بوده و هنوز هم با وجود لباس موسوم به صلح، به شدّت ادامه دارد و با وجود نداهایی که از برخی ، پیرامون عادی سازی روابط با آنان برمی خیزد، چرخ آسیای جنگ ها همچنان در حال گردش است و هرگاه که ظاهراً به سستی و ضعف گراییده، حکم آتش زیر خاکستر را داشته است.

آنها هراز چندگاهی، اقدام به تغییر استراتژی، طرح ها، برنامه ها، ابزار و روش های قبلی خود که دیگر کاربردی درآینده ندارد، می نمایند.از این رو،نقش یهودیانی که به پنهان کاری روی می آورند و از این طریق در میان ملّت ها و مردم نفوذ می کنند، کاملاً به پایان نرسیده است و از این رو، روش های آنان از پنهان کاری و جاسوسی به اقدام آشکار در ظاهرو از طریق عاملان و خیانت کاران تغییر کرده است.

ابزار و روش های آنان براساس شرایط زمانی و آداب و رسوم اقوام تغییر می کند؛ اما آنچه درباره آنان تغییر ناپذیر است، صبر و استقامت و پشتکار آنان در پیگیری اهدافی که برای خود تعریف و ترسیم کرده اند، می باشد.

مطالعه و دقت نظر در تاریخ یهود و شناخت افکار و رفتار این قوم وعبرت گرفتن ودرس آموختن از آنچه گذشتگان به آن گرفتارشدند؛ ما را در مسیر پرپیچ و خم فتنه های زمان یاری بخش خواهد بود.

پایان بخش دوم/


نظرات


کد امنیتی
تغییر کد امنیتی