درمورد مقالله (پژوهش) آیت الله میلانی و سازگاری ایرانی

 درمورد مقالله (پژوهش)آیت الله میلانی  و سازگاری ایرانی

 

(مجله مهر نامهد شماره 51 ص 147 الی 154 نویسنده عمادالدین باقی)

در نوشتار مورد نقد مطالبی وجود دارد که بخشی به خود نگارنده مربوط است که او مفاهیمی مانند معنویت, آزادی و حقوق بشر را در مقابل مفهوم  آزادی قرار می دهد و می گویند حاضر است برای آنها فداکاری نموده و زندان برود و نیز مشی سابق خود را که آن انقلابی گری می داند را مساوی با حذف (ترور) و حیات ستاندن می داند که  امروزه حاضر نیست مانند قدیم آنگونه  باشد

پس از آن به این موضوع می پردازد که میانه روی را عده ای ادبیات دشمن می دانند و نگارنده با کنایه می گوید تاریخ بشریت با ادبیات جمهوری اسلامی ایران شروع نشده و سده های گذشته در اروپا احزاب میانه رو نیز وجود داشته اند. پس ایشان (نویسنده متن مورد نقد )میانه روی را مفهومی سیاسی می دانند که دارای سابقه در غرب و احزاب غربی است. نویسنده مقاله مورد نقد می گوید عده ای میانه روی ادبیات دشمن می دانند و نباید از ادبیات دشمن استفاده کرد _ در حالی که اصل استفاده از عبارت میانه روی ادبیات دشمن نیست بلکه قرار دادن آن در مقابل تندوری و کند روی و نسبت دادن عباراتی مانند افراطی به نیروهای انقلابی امری ناصواب است همانگونه که مدام افرادی عده ای را که به اصول پایبند بودند را افراطی و تندرو دانستند و همینجا بود که رهبری میانه روی و تندروی و کندروی را معنا کردند که البته سخن ایشان با اتکا به آیات قرآن کریم بوده و تعریفی خود ساخته و بدون دلیل علمی به حساب نمی آید.

اما ابتدا باید به بیان نگارنده متن پرداخت بیانی که واقعا باعث تعجب است ایشان می گوید :«میانه روی از سده ها پیش از پیدایش جمهوری اسلامی وجود داشته است و در خود غرب جناح های محافظه کار در برابر جناح های دیگر همواره وجود داشته اند »آنچه باعث تاسف و تعجب است اینکه نویسنده میان میانه روی و محافظه کاری را یک معنا با دو لفظ دیده است  زیرا آنگونه که فرهنگ اصطلاحات سیاسی تعریف می کند :« محافظه گرایی یا محافظه کاری یا نگهداشت باوری در مقابل واژه ی «کنسرواتیسم» به کار می رود فعل conserve در زبان انگلیسی به معنای نگهداشتن و محافظت کردن است می توان گفت محافظه گرایی در ادبیات سیاسی به معانی مختلف و مبهم بکار رفته است می توان گفت محافظه گرایی مجموعه ای از افکار و نگرشهای سیاسی است که حفظ و نگهداری از نظم و سنتها و قانون ها و نهاد ها ریشه دار و قدمت دار را بر امور نو که هنوز به محک تجربه در نیامده است ترجیح می دهد لذا فراوان از این واژه ،مخالفت با تغییرات به ویژه تغییرات تند و حاد ارده می شود .به این ترتیب محافظه گرایی در برار تنتدروی (رادیکالیسم) و انقلاب خواهی و حتی در برابر اصلاح طلبی (رفرمیسم ) قرار می گیرد [1].» اگر این تعبیر را بپذیریم نویسنده جربان اعتدال را مخالف انقلاب دانسته اند و حتی مخالف همفکران خود در حریان اصلاحات که از نظر ما اعتدالیون و اصلاح طلب ها ضد انقلاب نیستند بلکه در خانواده انقلاب تعریف می شوند و همه موافق تغییرات مثبت در جامعه هستند .متاسفانه نویسنده متن مورد نقد به این موضوع توجه نکرده اند .

ایشان به تعریفی خود ساخته در مورد میانه روری اشاره می کنند آنگونه که به ذهن متبادر می شود کسی که تعریف جدیدی از میانه روری ارائه کرد رهبر معظم انقلاب بودند که با اتکاء به آیات قرآن مانند :« وَسَارِعُوا إِلَى مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّكُمْ[2]» و نیز «أُولَئِكَ يُسَارِعُونَ فِي الْخَيْرَاتِ وَهُمْ لَهَا سَابِقُونَ[3]» و نیز«فَاسْتَبِقُوا الْخَيْرَاتِ[4]» میانه روی را تعریف کردند و تعریف ایشان تعریفی خود ساخته نبود. پس سبقت گرفتن نه تنها با اتکاء به آیات قرآن بد نیست بلکه تند رفتن دستوری قرآنی است پس بنا بر فرموده دین مبین میانه روی یعنی در جاده بودن و میانه رو کسی است که در طی مراتب از تند رو عقب تر است رسول مکرم اسلام(ص) می فرمایند :« . رسولُ اللَّهِ صلى الله عليه و الله‏- في قولهِ تعالى‏: «ثُمَّ أَوْرَثْنَا الْكِتابَ الَّذِينَ اصْطَفَيْنا مِنْ عِبادِنا فَمِنْهُمْ ظالِمٌ لِنَفْسِهِ وَ مِنْهُمْ مُقْتَصِدٌ وَ مِنْهُمْ سابِقٌ بِالْخَيْراتِ بِإِذْنِ اللَّهِ ...»-: فأمّا الّذينَ سَبَقوا فاولئكَ يَدْخُلونَ الجَنّةَ بغَيرِ حِسابٍ، وأمّا الّذينَ اقْتَصَدوا فاولئكَ يُحاسَبونَ حِساباً يَسيراً، وأمّا الّذينَ ظَلموا أنفسَهُم فاولئكَ الّذين يُحْبَسونَ في طُول المَحْشَرِ[5].»« درباره آيه «سپس‏كتاب را به كسانى كه برگزيديم به ارث داديم پس برخى از آنان بر خود ستمكارند و برخى از ايشان ميانه رو و برخى از آنان در كارهاى نيك به اذن خدا پيشتازند»- فرمود:پيشتازان، بدون حسابرسى وارد بهشت مى‏شوند و ميانه‏روها به آسانى حسابرسى مى‏شوند و آنان كه به خود ستم كردند، كسانى‏اند كه در تمام مدّت محشر نگهداشته مى‏شوند» ایشان از سویی می گوید در مورد مفهوم میانه روی روایات زیادی وجود دارد و از سویی می گوید تعریفی خود ساخته از میانه روی ایجاد شده است .

اما اگر میانه روی را عامیانه معنا کنیم یعنی بخواهیم از آن تعریفی عرفی را به دست دهیم _میانه رو _می شود کسی که تساهل گراست و خیلی روی اصول خود پافشاری نمی کند و برای حفظ اصول حاضر به هزینه دادن نیست مردم میانه رو را فردی سازشکار می دانند .

حال باید دید نگارنده ی متن مورد نقد کدام میانه روی را مد نظر دارد.

1.میانه روی به عنوان اصطلاحی از فرهنگ علوم سیاسی غربی که در مقابل انقلابی و اصلاح طلبی و ضد آنها تعریف می شود.

2.میانه روی به معنای کند رفتن در جاده ی خیر که از تند رو یا همان سابقون عقب تر است که فاصله ی آنها فاصله ی میان امام معصوم و مردمی است که باید از ایشان متابعت کنند

3.میانه رو به معنای عرفی آن کسی که برروی اصول تاکید ندارد و حاضر به هزینه دادن برای آنها نیست . 

پس با آنچه دیدیم تعریف از میانه روی در روایات چیزی است و در فرهنگ اصطلاحات غربی چیزی دیگر و درعرف نیز مسئله ای متفاوت ولی نگارنده ی متن می خواهد چیزهایی ناهمگون را درکنار هم قرار دهد و همه را رنگی واحد زند تا خواننده همه ی آنها را در یک راستا و اجزایی از کل واحد بداند .

نگارنده سپس برای تایید سخنان خود به سراغ پیشینه تاریخی اعتدال ،اصل احتیاط وسنت علما می رود و میگوید «سنت میانه روی و اعتدال در فرهنگ اسلامی نیز پیشینه ای 1400 ساله دارد و در قرآن به کاررفته است » در این مورد باید گفت بله اعتدال پیشینه 1400 ساله دارد ولی اگر از دین سخن می گویییم باید بگذاریم دین خود کلید واژه ی خویش را معنا کند ما در بالا  تبیین دین از اعتدال را بیان کردیم که البته ربطی به تساهل و تسامح نداشت .

ایشان در ادامه میانه رو بودن به تعبیر خودشان را از اصل احتیاط در فقه و اصول گرفته می گوید«اصل احتیاط در فقه مظهر حقوقی و شرعی آن است» دقیقا معلوم نیست اصل  احتیاط چه ربطی به موضوع دارد باید برای روشن شدن ذهن خواننده در مورد اصل احتیاط توضیح بدهیم به طور کلی اصول وقتی جاری می شوند که دلیل وجود نداشته باشد پس اصل همیشه جاری نمی شود ، اصل برای جایی است که می خواهند مکلف را از تحیر و سر در گمی نجات دهند یعنی وقتی دست مجتهد از دلیل خالی است به اصل مراجعه می کند تا تکلیف خودش و مقلدانش را روشن نماید  برای مثال اگر مکلف بداند که نماز جمعه واجب است و یقینا نمی داند که نماز ظهر را هم باید بخواند یا نه باید نماز ظهر را بخواند تا ذمه ی او بری شود یعنی دیگر تکلیفی بر عهده او باقی نمانده باشد. حالا این مسئله جه ارتباطی می تواند با روح سازگاری و میانه روی احزاب میانه روی غربی داشته باشد و آنها را تایید کند یا نشانه میانه روی روحانیت باشد؟

 

اثبات نظریه(سازگاری روح ایرانی) به چه قیمت!

در این بخش پژوهنده در پی اثبات این است که مردم ایران مردمی سازگار هستند بدین معنا که با دشمن کنار می آیند و در موقع مناسب به او ضربه می زنند و از قول مهندس بازرگان در مورد روحیه مردم ایران می گوید«روحیه ای بوده که اقوام فاتح را به رنگ خود در می آورد از این طریق که به رنگ آنها درآید. » و پس در تایید نظر بازرگان می گوید « اما تاریخ ایران نظریه او درباره غلبه روح سازگاری را اثبات می کند و وجود مقاومت ها و انقلاب ها در مناطقی از ایران ناقض ادعای او نیست» و در نهایت نیز می گوید «سازگاری ایرانی هر دلیلی که داشته باشد اما به عنوان یک معلول یا مدلول روحیه جذب,هضم,استحاله ,اصلاحگری, دورنگی و... وجود داشته و وقتی به حد ناکامی در سازگاری می رسد به جای به جنگ ابتدایی درکمین فرصت ها برای زمین زدن حریف می نشیند. این روحیه سبب شده است ایرانیان بیشتر بجای توسل به زور به سیاست مذاکره تدبیر و گاه حیله گری دست یازند مگر زمانی که خشماگین می شوند» اگر از نسبت هایی که به قوم ایرانی داده شده است بگذریم و آنها را تحقیر قلمداد نکنیم باید گفت این سخنان از کسی که خود را از پژوهشگران حوزه تاریخ نیز می داند بعید است زیرا ایرانیان زمانی با دشمن خود از در مسامحه در آمدند که راهی جز آن نبود آیا اگر حمله مغول در زمان نادر انجام می شد همان نتیجه را داشت ؟ یعنی ضعف نفس سلطان محمد خوارزمشاه و رها کردن کشور و عدم انسجام در لشکر به نبود روح سلحشوری در قوم ایرانی باز می گردد؟ آیا خرافه پرستی شاه سلطان حسین صفوی مربوط به روحیات ایرانیان است؟ در زمان حمله اسکندر یا اعراب, هخامنشیان و ساسانیان در چه وضعیتی قرار داشتند؟ اگر حکومت ها سرمایه اجتماعی خود را بر باد داده و قدرت بسیج کردن مردم را نداشتند این روحیه مربوط به سازگاری ایرانی است؟ یعنی اگر مردم لهستان هم کشور خود را به آلمان تسلیم کردند یا فرانسه به اشغال هیتلر در آمدآنها هم سازگار بودند ؟ این روحیه سازگاری در دفاع مقدس کجا بود و چرا بروز نکرد؟ آیا حفظ زبان و سنت های ایرانی و لبیک مردم ایران به کسانی که می توانستند کشور را نجات دهند نشانه مقاومت نیست ؟ شاه اسماعیل صفوی جوان و شاید نوجوان بود ولی مردم ایران او را حمایت کردند و کشوری ملوک الطوایفی را منسجم نموده و ایران را دوباره تاسیس کردند .

ظاهرا نگارند در پی القاء حس مذاکره دوستی بجای حس مقاومت است. ملت ایران هرگاه زعیمی قابل اتکا داشتند آنچه را از دست داده بودند را اعاده کردند . صفحات تاریخ گواه این موضوع است . عجیب است که نگارنده حفظ سنن ملی توسط مردم را به جای مقاومت به دورنگی, سیاست ,تدبیرو مذاکره تعبیر می کند.

در مورد متن مورد نقد, اصرار بر این است که مرجع عالی قدر مرحوم میلانی مرجعی انقلابی نباشد زیرا انقلابی نبودن همان عقلانی بودن است و کسانی که انقلابی نبوده اند در واقع حافظان جان مردم بودند. مانند مثالی که نویسنده متن می آورد خواجه نصیر الدین طوسی یاد می کند که با درایت خود باعث شد تا خون مردم ریخته نشود. ایشان اصرار دارند که میلانی هم از همین دسته بوده است. وی می گوید «علی رغم اینکه ساواک در بعضی گزارش ها از میلانی به عنوان یکی از انقلابیون افراطی مشهد نامبرده است,اما تلاش برای اینکه او را به استناد پاره ای از بیانیه ها و اعتراضات و همراهی با قیام سال 42و43 مرجع انقلابی نشان دهیم تلاشی نارواست»

ابتدا باید گفت که تعریف از انقلابی چیست ؟ آیا انقلابی کسی است که حرف تند می گوید و همه را بگزد؟یعنی اگر کسی فعالیت فرهنگی در جهت روشنگری انجام دهد و مبانی را برای مردم بازگو کند و با بیان حقایق مردم را در مسیری قرار دهد که خود به تصمیم صحیحی برسند انقلابی نیست؟ متاسفانه در متن مورد نقد نویسنده تلاش دارد که انقلابی را کسی بداند که با تندی سخنانی له یا علیه کسی یا جریانی بیان می کند, فردی عصبانی,فاقد عقلانیت و... همانگونه که خود در متن می گوید و ما عینا آنرا آوردیم  که طبق نظر ساواک –برخلاف نظر نویسنده - اسناد و بیانیه ها و اعتراضات همه گویای مواجهه آیت الله میلانی با رژیم شاه است . بدنیست نمونه ای از بیانیه های آیت الله میلانی (ره) را بیاوریم تا معلوم شود ایشان با چه رویکردی مبارزه می کردند آیا معتدل و سازشکارانه سخن می گفتند یا انقلابی و راسخ.«به تهران آمدم تا به دنیا اعلام کنم این قیام و نهضت به هیج وجه صورت ارتجاعی ندارد ,بلکه نهضتی است که ملتی مسلمان برای مقابله با حکومت های جابرانه به پیشوایی مقامات عالیه روحانی تعقیب می کند. هدف ملت مسلمان این است که بیش از این به مصالح دنیایی و دینی آنها تجاوز نشود. باید حکومت را به مردم سپرد و حق مردم را باید به خودشان واگذار کرد. قانون باید حکومت کند نه فرد و در هیچ آیینی افراد حق ندارند به میل خود قانون وضع کنند » این اعلامیه را ایشان به مناسبت آمدن به تهران می نویسد که البته به تهران آمدن ایشان هم حرکتی در راستای مبارزه با رژیم شاه بود. یعنی ایشان به تهران آمدند تا به دستگیری امام (ره) اعتراض کرده باشند. آیت الله محمد یزدی در خاطرات خود می گوید: «فعالیت های سیاسی و اجتماعی ایشان علیه رژیم پهلوی بر همگان روشن است . آن مرحوم یکی از چهره های شناخته شده بین مبارزان در نهضت اسلامی ایران بود و مخصوصا بعد از قیام شکوهمند 15 خرداد و دستگیری حضرت امام (ره) آیت الله میلانی برای دفاع از کیان اسلام و مرجعیت شیعه به تهران عزیمت کرد. ایشان در همه مراحل با اطلاعیه های خود از نهضت امام خمینی حمایت می کرد»[6] آیت الله محمد یزدی مرحوم میلانی را مرجع برخی از فداییان اسلام می داند و حتی اجازه اعدام انقلابی حسنعلی منصور را نیز به ایشان منصوب می کنند[7]. حتی ساواک در اسناد خود آیت الله میلانی را کسی می داند که به دستگیر شدگان روحانی و متعصبین مذهبی و سران جمعیت نهضت آزادی کمک مالی می کرده است.[8]آنچه بیان شده بخشی از مواضع تند و انقلابی آیت الله میلانی در مقابل رژیم طاغوت است. فکر نمی کنم دستور ترور نخست وزیر عملی باشد که با سازگاری هماهنگی کند و بویی از سازشکاری بدهد هرچند آیت الله میلانی در دهه آخر عمر خود یعنی حوالی سال50 و بعد از آن منزوی شد ولی این دلیل روح سازشکار ایشان نیست. نویسنده متن مورد نقد تلاش برای انقلابی نشان دادن آیت الله میلانی را امری ناروا می داند ولی باید پرسید با این همه سند چرا این تلاش نارواست؟

در متن به موضوعی مهم برخورد می کنیم  نگارنده می گوید :«در حالی که اتفاقا در تاریخ ایران کسانی که همان روحیه سازشکاری ایرانی را داشتند توانسته اند پیشرفت هایی را به سود مردم داشته باشند میرزا ملکم خان و فروغی نمونه ی متاخر آن هستند[9]»

مطلب مهم این است که نگارنده سعی در تطهیر چهره ملکم خان و فروغی دارد که خود جای تامل است پیش از پرداختن به خدمات ملکم خان این را باید گفت که چنین خطی که همان تطهیر برخی از افراد تاریخ به خصوص در دوره قاجار است را نیز پیشتر در مصاحبه آقای دکتر صادق زیبا کلام با حسین دهباشی دیده بودم ایشان نیز میرزا حسین خان سپه سالار را همپای امیر کبیر خادم می دانستند جالب است که هردو شخصیت یعنی میرزا ملکم خان و سپه سالار از اعضای تشکیلات فراماسونری بودند و میرزا ملکم خان موسس اولین لژ در ایران با نام فراموشخانه می باشد غیر از این خدمت عظیم او در تاسیس لژفراماسونری، می توان به رشوه خواری اشاره کرد که با پا در میانی خادم دیگر یعنی _سپه سالار_ عفو می شود و در دوران تصدی وی بر وزارت خارجه، ملکم سفیر ایران در انگلیس می شود و باز رشوه خواری می کند آن هم به مبلغ 40 هزار لیره این فرد خدمت گذار مقدمات قرارداد رویتر را نیز فراهم می کند و به شاه پیشنهاد امضای قرارداد لاتاری را می دهد . میرزا ملکم خان درجریان خدمت عظیم خود در قرارداد رویتر که بنا به گفته لرد کرزن انگلیسی به مدت 70 سال همه زندگی سیاسی و اقتصادی ایرانیان را در اختیار رویتر قرار می دهد مبلغ ناچیز 20هزار لیره به عنوان رشوه دریافت نموده بود. نکته بعدی که باید مورد توجه باشد نگاه نویسنده به مسئله مبارزه است او درمورد نبودن آیت الله میلانی نه در طرف شاه و نه امام(ره) می گوید «میلانی نه در جبهه استبداد بود نه انقلاب به همین جهت هم از طرف انقلابیون متهم به سازشکاری و درباری بودن و از سوی حکومت متهم به همکاری پنهانی با مخالفان حکومت بود زیرا منطق هردو طرف این بود:"هرکه با ما نیست بر ماست."او در مرز این دو ایستاده بود» حال سوالی که مطرح می شود این است که آیا برای مرحوم آیت الله میلانی حق و باطل مشخص نبوده است؟ آیا عدم مشروعیت نظام سلطنت پس از وقایع 15خرداد جای سوال داشته است؟ هرچند نویسنده درصدد این بر می آید که این سخن را به نحوی اصلاح کند و در ادامه می گوید:«البته همیشه در این جایگاه ایستادن مشروع و پسندیده نیست و گاه می رسد که انسان باید موضعی مشخص در برابر دو گزینه موجود اتخاذ نماید و فقط تعیین مصداقش محل نزاع است». حال این سخن را می توان توهینی به مجتهدی چون آیت الله میلانی دانست یا خیر نمی دانم ولی قطعا مشخص نبودن جایگاه خیر و شر تمجید به حساب نمی آید.

اما یکی از مهمترین بخش های نوشته مورد نقد جایی است که نگارنده در مورد قیام زید و مختار سخن می گوید و ائمه شیعه را با آنها مخالف می داند . او می گوید:«مخالفت ائمه با  قیام زید و مختار در عین حال که حکومت های وقت را به رسمیت نمی شناختند[10]». این سخن و ادعا قطعا غلط است و تلاشی است از نگارنده متن مورد نقد که به هر صورت که شده ادعای خود را ثابت کند مثل غریقی که که به هرچیزی چنگ می زند.

در پاسخ به این ادعا باید گفت مرحوم آیت الله خویی(ره) که نه فقط فقیه و اصولی بلکه دانشمندی حدیث شناس نیز به حساب می آمدند در مورد شخصیت زید می فرمود: «حاصل آنچه گفتیم این است که زید فردی بزرگوار و مورد ستایش بوده است و هیچ مدرکی که بر انحراف عقیدتی یا نکوهش او دلالت کند وجود ندارد[11]»

ودر روایات نیز قیام او را تایید شده است و روایات در این باب فراوان است برای نمونه:« امام رضا(ع) در پاسخ به مامون عباسی در مورد زید(ع) می فرمایند : از پدرم موسی بن جعفر شنیدم که می فرمود : پدرم جعفر بن محمد فرمود : خداوند عمویم زید را رحمت کند ، زیرا او مردم را به رضا از آل محمد دعوت می کرد و اگر پیروز می شد ، به آنچه مردم را بدان دعوت می کرد ، وفا می نمود و با من در مورد قیامش مشورت نمود.[12]»

شایسته نیست برای القا اغراض سیاسی خود بدون تحقیق یکی از محترمین و بزرگان خاندان عصمت که معترف به امامت امام عصر خود نیز بوده را زیر سوال ببریم.

نکته ای که اساس بسیاری از سخنان بعدی نگارنده ی متن را تشکیل می دهد و در نتیجه گیری عریان می شود اینکه این  تفکر چپ بود که راهکار انقلاب و نگرش انقلابی داشت و فکر اسلامی , انقلابی در خود ندارد و اگر از افراد مذهبی اعمال انقلابی هم سر می زند بخاطر غلبه این فکر بود.

از نکاتی که نگارنده روی آن اسرار فراوان دارد اینکه آیت اله میلانی کنش سیاسی محدود به سال های 42 و43 داشته است و آن هم محصول رادیکالیزه شدن فضا توسط حکومت بوده است. این در حالی است که به عقیده برخی از کارشناسان در میان سال های 43 تا 54 که آیت الله میلانی از دنیا رفتند در کشور اتفاق سیاسی خاصی نیفتاده که ایشان بخواهند موضع انقلابی بگیرند [13]نگارنده حتی اعمال انقلابی سال 42و43را نیز نه حاصل انقلابی بودن بلکه عملی بدلیل رادیکالیزه شدن فضا و جهت خارج نشدن امور از دست خویش انجام داده است ص150.

ادعای بعدی نگارنده این است که عده ای از علما شاخص از جریان مبارزه به کل به کنار بروند . او می نویسد:«در دوره مبارزه عده ای از علما مانند آیات عظام خویی خوانساری و علامه طباطبایی که به کل کنار بودند» این ادعاها هم مانند ادعای قبلی درباره ی زید از نا اگاهی یا برای نیل به منظوری سیاسی است. برای نمونه دو مورد از واکنش های سیاسی آیت الله خویی در مورد انقلابیون راسخ را می آوریم یکی در حمایت از شهید هاشمی نژاد است که در مورد انقلابی بودن او شکی نیست .

همانطور که گفته شد نگارنده آیت الله العظمی خویی را به طور کل از انقلاب کنار دانسته است این در حالی است که اینگونه نبوده است و ایشان در جریان دفاع از عناصر شناخته شده ی انقلابی حضور داشته اند که ما دو نمونه را نقل می کنیم آیت الله العظمی خویی با ارسال تلگرامی به آیت الله العظمی سید محمدهادی میلانی از ایشان خواست با اقدام در مورد دستگیری شهید هاشمی نژاد از هیچ کوششی در راه آزاد کردن ایشان دریغ ننماید[14]. مورد بعدی جریان دستگیری علمای آذربایجان است. آیت الله خویی در تلگرامی به آیت الله میلانی میفرمایند«از حضرتعالی انتظار داریم برای استخلاص این ذوات مقدس که گناهی جز دعوت به حق ندارنداقدام لازم نموده و نتیجه را اعلام فرماییند[15]»در تکمله بد نیست خاطره ای از مرحوم آیت الله سید ابراهیم خسروشاهی بیان کنیم :«در ابتدای انقلاب به نجف اشرف مشرف شدیم. به خاطر اینكه مرحوم حجت‌الاسلام وثوق تهرانی(باجناق حقیر) شاگرد مرحوم آیت‌الله العظمی خوئی بود به صرف ناهار خدمت ایشان دعوت شدیم. بنده خواستم از بركات انقلاب اسلامی و پلیدی‌های رژیم پهلوی آنچه می دانم معروض دارم. ایشان فرمودند: " در بعضی از اخبار آمده است كه شخصی قبل از قیام حضرت مهدی(عج) قیام كرده و راه را برای ظهور آن حضرت آماده می‌سازد و من فكر می‌كنم آن شخص همین آقای خمینی باشد."[16]»

نگارنده ی متن از آیت الله خوانساری (ره) نیز نام برده است و ایشان را نیز همانند مرحوم آیت الله خویی (ره) به کل از جریان مبارزه با طاغوت کنار دانسته است درحالی که ایشان در جریان تبعید امام (ره) با صدور بیانیه ای این عمل را محکوم نمودند و اگر از ایشان عکس العمل خاصی در سایر زمینه ها دیده نمی شود علت مقام احتیاط ایشان است که در تمام شئون زندگی فردی و اجتماعی آن مرحوم جاری است با این حال ایشان در جریان مبارزه کنار نبودند . یکی ازموارد بیانیه آیت الله خوانساری در مورد قیام 15خرداد است که با به کار بردن کلمه استرجاع به اولیاء امور تذکر می دهند و نیز بنا بر گزارش ساواک « طبق اطلاع تا دیروز چهار مرتبه از سوی برخی از روحانیون جلساتی جهت جهت ابراز همدردی و اقدام به نفع آیت الله خمینی ، دو جلسه در منزل آیت الله خوانساری و یک جلسه در منزل آیت الله کفایی و جلسه ای دیگر در منزل سید علی نقی تهرانی تشکیل شده ...[17]»

به هر روی بیان برخی نمونه ها برای اثبات این موضوع است که ادعای نگارنده مبنی بر کنار بودن آیت الله خوانساری به صورت کلی ابطال شود.

مسئله بعدی که ذکر آن خالی از اشکال نیست بیان نگارنده درباره انقلاب سفید است . او عده ای از علما مانند خویی,شریعتمداری و علامه را موافق رفراندوم می داند و می گوید «این عده از روحانیون نسبت به اصلاحات نظر مساعدی داشتند و حتی برخلاف کسانی که از موضع واپس ماندگی به مخالفت با مواد رفراندوم انقلاب سفید می پرداختند یا رادیکال هایی که نه قصد اصلاح که قصد براندازی موتد رفراندوم را مستمسک قرار داده بودند »

حال باید از نگارنده متن سوال کرد امام خمینی(ره) در کدام دسته از این افراد است؟ افراد واپس گرا یا به قول شاه ارتجاع سیاه و یا رادیکال هایی که قصد اصلاح نداشتند.

اما برخلاف آنچه نگارنده تاکنون گفته است عده ای دیگر از کسانی که در این موضوعات کارشناس به حساب می آیند. مرحوم میلانی را سردسته مخالفان شاه در مشهد قلمداد می کنند و جمعیت علمای مشهد را به سه دسته تقسیم می کنند.

1.علما و روحانیونی که مخالف دخالت در مسائل سیاسی بودند . این دسته بیشتر به مسائل  علمی و احکام و همچنین مجالس روضه خوانی توجه داشتند .

2.روحانیون مورد حمایت اوقاف و دربار که رهبری آن ها برعهده ی میرزا احمد کفایی و میرزا حسین سبزواری بود .کفایی از جمله علمایی بود که با طرفداری از دربار و در اختیار داشتن هیات مذهبی در مشهد ،به مقابله با حرکت های ایدئولوژیک روسها و حزب توده پرداخت . هرگاه شاه به مشهد می آمد ،با ایشان ملاقات می کرد و با انعکاس مشکلات مردم نزد شاه ،قدم های مثبتی ،جهت حل آن بر می داشت .

3.روحانیون مخالف رژیم که رهبری آن ها بر عهده ی آیت الله میلانی وحسن طباطبایی قمی بود . از میان روحانیون مبارز و مخالف رژیم می توان از حسنعلی مروارید،سید عبد الله شیرازی  سید عبدالکریم هاشمی نژاد نام برد .[18]»

اگر این تقسیم بندی را قبول کنیم آقایان کفایی و میرزا حسین سبزواری کسانی بودند که نه به عنوان علمای درباری بلکه به عنوان کسانی که مبارزه را بی نتیجه می دیدند و از طرفی نگران حرکات ایدئولوژیک روس ها بودند و می ترسیدند که مبادا ایران تجزیه شود با دربار همکاری می کردند.

بنابراین گزارشی که پیش تر در جریان گزارش ساواک در موردآیت الله خوانساری نقل شد حتی آیت الله کفایی نیز در مبارزه کنار نبوده اند.

 موردی که نگارنده به آن اشاره دارد این که عمده ی علما و خصوصا مرحوم میلانی در پی حمله به اصل نظام سلطنت و شخص شاه نبودند در حالی که به آن اشاره می کند و این درحالی است که آیت اله میلانی در بیانیه 14/4/42 اینگونه می گوید «بله با کمال تاسف در دنیایی که سالهاست که قدرت های فردی و شخصی جای خود را به قدرت های ملی و اجتماعی می دهند این مملکت شیعه و اسلامی ماست که نمونه قدرت های قرون وسطی غرب در آن جلوه گر بوده و شاید از آن هولناک تر و وحشت انگیز تر است,در این حکومت نه وکلا و نه دولت تعیین شده ملت نبودند»

در کشور جز مجلس و دولت کسی جز شاه باقی نمی ماند پس اگر دولت و وکلای تعیین شده شاه نبودند چه کسی آنها را تعیین می کرد؟آیا در این متن کسی جز شاه مقصود است؟

از دیگر مواردی که نگارنده برای اثبات سخن خود مبنی انقلابی نبودن آیت الله میلانی بیان می دارد جایی است که واقعیت را قلب کرده و می گوید:«اما هنگامی که مراسم عزاداری سید الشهداء به میدان سیاست بدل می شود موضعگیری می کند زیرا معتقد به مستقل نگه داشتن مناسک دینی از جدال های سیاسی است.» در همین راستا بیانیه ای را از آیت الله میلانی نقل می کند و آن را موید سخنان خود می داند در حالی که اصلا این طور نیست زیرا بیانیه ای که  آیت الله میلانی صادر می کند . نه برای انزجار از خلط عزاداری حسینی با مسائل سیاسی بلکه در مورد واقعه مصدوم شدن دو سرپاسبان است که یکی به دلیل جراحات وارده از میان می رود . ماجرا بدین شرح است  در «هشتم محرم که طی آن وقتی دو سرپاسبان اقدام به کندن اعلامیه از دیوار می کنند تا مردم را متفرق کنند فردی بنام محمد حسنی 31ساله شغل کبابی سرپاسبان شباهنگ و غفوریان را با کارد می زند که اولی می میرد.[19]»

آیت الله میلانی در متن بیانیه خود از اتفاقی که رخ داده است با عنوان واقعه فجیع یاد می کند و نیز تلویحا عمل پاسبان را منکر می داند ولی آنچه را که تقبیح می کند روش غلط آمر به معروف و ناهی از منکربوده است. ایشان می نویسد:«علی هذا بایستی مسلمانان وظایف دینی و مذهبی را یاد بگیرند و عمل نمایند و در مرحله ارشاد و تبلیغ و امر به معروف و نهی از منکر مطابق دستور قرآنی و مقررات اخلاقی مذهبی رفتار نمایند»

از نکاتی که می توان به آن اشاره کرد ادعای نویسنده درمورد اعتقادات آیت الله میلانی است که یکی از آنها را «تفکیک دین از سیاست » می داند که برای آن نیز هیچگونه سندی ارائه نمی کند.

 

نتیجه گیری

آنچه از متن یادداشت «آیت اله میلانی و سازگاری ایرانی» می توان نتیجه گرفت اینکه متاسفانه نگارنده یادداشت صرفا در پی اثبات ادعا های خود با توسل به برش هایی از زندگی آیت الله میلانی است همانگونه که در نقد دیدیم ایشان برای اثبات ادعای خویش به هر روشی چنگ زده است. و ابتدا تعریف هایی از اعتدال، میانه روی و.. بیان نموده است که با یکدیگر هم خوانی ندارد و معلوم نیست بالاخره مرجع مورد قبول ایشان کدام تعریف است در واقع کار ایشان مانند کسی است که چند شیء نامربوط به یکدیگر را کنار هم گذارد, سپس رنگی واحد به ایشان بزند تا به چشم بیننده ی کم دقت از دور یکی به نظر آید در سرفصل بعدی نگارنده به سراغ نظریه سازشکاری روح ایرانی می رود و در این رهگذر از نظرات مرحوم بازرگان استفاده می کند ولی سوال اینجاست که آیا مرحوم بازرگان انسان شناس، جامعه شناس و مردم شناس است ؟ هرچند که ما منکر سوابق مبارزاتی ایشان و تاثیر ایشان در تاریخ معاصر خود نیستیم ولیکن استناد به سخنان ایشان فاقد وجاهت علمی خواهد بود و صرفا حرکتی ژورنالیستی است .اما آنچه خطرناک به نظر می رسد ارتباط این سخنان با وضعیت روز کشور است همانطور که روزانه در اخبار می شنویم. پس از داستان برجام, امروز آمریکا و غرب به سراغ قدرت موشکی آمده اند و سعی در تضعیف آن دارند . حال اگر مسئله اینگونه باشد که باید افکار عمومی آماده شوند تا در سالهای آتی بگویند: «موشک به چه کار می آید ؟ چرا باید برای موشکی که به هدف هم نمی خورد تحریم شویم؟ در حالی که اصلا ما ایران ها مبارز نیستیم پس به قدرت نظامی چه احتیاجی داریم » و در راستای همین سخنانی که آنروز مطالبه عمومی خواهند بود دولتمردان سندی را امضا کنند که در نتیجه ی آن توان موشکی محدود شود و بازرسی ها از مراکز نظامی انجام شود و گسترش یابد، آن زمان است که القای روح سازشکاری معنایی خاص می یابد و در واقع مکمل پازل دشمن خواهد بود. از نکات جالب که درمتن نقد هم مفصلا به آن اشاره شد و مدارک آن درج گردید تطهیر مردان سیاسی فاسد دوران قاجار است که امروز به صورت پروژه ای دامنه دار در حال انجام است.کاری که در دانشگاه های انگلیس به صورت پژوهش و اینترن شیپ در حال انجام است تا نگاه به قاجار بهتر شود زیرا عده ای می گویند این نگاه کاملا سیاه به قاجار حاصل گفتمان قالب پهلوی است ولی سوالی که در این میان مطرح می شود اینکه چرا باید انگلستان که خود نقش اساسی و محوری در سر کار آوردن سلسله ی پهلوی داشته بخواهد گفتمان ایشان در مورد قاجار ها را عوض کند . تطهیر کسانی مانند میرزاملکم خان ,سپهسالار ,فروغی و.. کسانی که با تمام وجود اعتقاد به استیلای سیاسی غرب به ایران داشتند و یافتن سخنان و اعمال مشعشع ایشان با یک جستجوی ساده قابل دستیابی است. تلاشی که در آن سعی می شود جای خائن و خادم عوض شودو در طی آن خیانت ها یا فراموش شود یا خدمت جلوه داده شود . این روشی است که نمونه دیگر آنرا در متن نقد آوردیم و فقط مختص شخص نگارنده نیست بلکه طیفی از روشنفکران جامعه آنرا دنبال می کنند.

 اما نکته اساسی دیگر که در نقد به آن پرداختیم و به صورت موردی نقض ادعای نگارنده یادداشت را بیان کردیم این است که نگارنده اسلامیت حرکت امام خمینی (ره) را زیر سوال برده است بدین بیان که در مرحله اول با  بیان مطالبی همچون موافق نبودن ائمه با قیام زید شهید که ابطال آن آمد سعی در نفی حرکت های انقلابی اسلام دارد و در مرحله بعدی با آوردن برخی اعلامیه های مرحوم میلانی که گاهی اصلا به موضوع مربوط نیست و نیز ادعای کنار بودن آیات عظام خویی ,خوانساری و طباطبایی ,حرکت امام خمینی (ره) را حرکتی نه برآمده از متن روحانیت اصیل بلکه همانگونه که نتیجه گیری می کند  حرکتی در اثر غلبه تفکر چپ می داند که متاسفانه حاصل آن همان منویات گروه هایی مانند سازمان منافقین است که مدعی هستند که انقلاب حاصل تلاش ایشان بوده لیکن مذهبی ها انقلاب را از آنها ربودند مانند آنچه  علی کشتگر می گوید «به این نکته توجه کنید که مردمی که 70 سال پیش از انقلاب سال57 زیر بار شیخ فضل اله نوری نرفته بودند چگونه ممکن بود زیر بار اسلام سیاسی امروزی شده امام خمینی (ره) بروند؟[20]»

هرچند مورخین غیر انقلابی هم قبول دارند که مذهبیون دست بالا را در انقلاب را داشته اند هرچند از اعتراف به این واقعیت دل خوشی ندارند  مثلا مجید تفرشی می گوید: «برای ما خوشآیند است که بواسطه اتفاقات 35 سال اخیر بگوییم انقلاب ایران دزدیده شده اما واقعیت این است که در دهه50 برخلاف دهه 40 و دوره های قبل آن  مذهبیون با ظهور گروه هایی مانند مجاهدین و پدیده دکترعلی شریعتی به سرعت هوادار پیدا کردند و در آستانه انقلاب مذهبیون دست بالا را داشتند[21]»

 

فرهاد ملاامینی              

دبیر مجمع پیروان مهدی موعود (عج)



[1] .فرهنگ واژه ها عبدالرسول بیات با همکاری جمعی از نویسندگان ص499

[2] .سوره ال عمران آیه 133

[3] .سوره مومنون آیه 61

[4] .سوره مائده آیه 48

[5] . ميزان الحكمة / ج‏3-عربى / 89 / 841: أصناف الناس في الحساب ..... ص : 89

 

[6] . خاطرات آیت الله محمد یزدی ص170

[7] . خاطرات آیت الله محمد یزدی ص180

[8] . آیت الله میلانی به روایت اسناد ساواک ص83

[9] .مهرنلامه شماره 51 ص 148

[10] . مهرنامه شماره 51 ص149

[11] .معجم رجال الحدیث ج 7 ص345

[12] . عیون الاخبار الرضا ج ۱ ص ۵۱۸

[13] .مبارزه از شروع تارکود_ -سید ابوالفضل موسویان _ مهرنامه شماره 51 ص 158

[14] .فصلنامه مطالعات تاریخی شماره 20 ص 48

[15] .آیت الله سید محمد هادی میلانی به روایت اسناد ص 156

[16] . خاطره سید ابراهیم خسروشاهی پایگاه مركز اسناد انقلاب اسلامی؛

[17] .آیت الله سید احمد خوانساری به روایت اسناد ص 36و37

[18] .فصلنامه مطالعات تاریخی شماره 52ص62و63

[19] .روزنامه اطلاعات 14خرداد 1342

[20] .سایت رادیو فردا « آیا خمینی و اسلامگرایان انقلاب ایران را دزدیدند »

[21] .همان 

نظرات


کد امنیتی
تغییر کد امنیتی