فصل اول پان ترکیسم در بستر تاریخ

فصل اول پان ترکیسم در بستر تاریخ مقدمه پان ترکیسم همواره به عنوان یک جریان سیاسی به دنبال تشکیل حکومت هایی با محوریت زبان یا نژاد ترکی بوده است. در نتیجه این تلاشها طی سده های مختلف تاریخی دستخوش فراز و نشیب های متعددی شده است. در طول هزاران سال از حیات ترک ها در اقصی نقاط آسیا شاهد فعالیت های متنوعی در راستای تشکیل حکومت های ترک بودیم. بر همین اساس مطالعه مسیر وقایع تاریخی در این حوزه می تواند بیانگر برخی حقایق مهم باشد. لذا در این فصل با نگاهی تاریخ نگارانه می کوشیم تا فعالیت های رخ داده از سوی افراد مختلف در موقعیت های گوناگون را برای تشکیل حکومتی ترک نژاد مطالعه کنیم. در این راستا می توان سه مرحله کلی را برای فعالیت های پان ترکیست ها متصور شد. مرحله نخست که به قرون میانه باز می¬گردد، بیانگر دورانی است که ترک ها برای نخستین بار به دنبال اسکان در مناطق خوش آب و هوا افتاده و می کوشند تا کنترل منطقه ای را در اختیار بگیرند. اسکان ترکان کوچ نشین در دشت های تحت تصرف امپراطوری چین زمینه ساز رقابت قدرت سیاسی در دشت های آسیای میانه و شمال چین و مغولستان کنونی گردید. در این مرحله چین رقیب اصلی ترک ها برای حکومت در مناطق مورد نظرشان بودند. در مرحله دوم فضای کنش سیاسی تغییر یافته بود. تغییر نقشه مناطق مورد بحث سبب شده بود تا روسیه تزاری و نژاد اسلاو در رقابت قدرت با تاتارها، قدرت را به دست گیرد. گسترش روسیه به شرق موجب شد تا فضای کنش ترک ها به شدت محدود شده و با توجه به کاهش فشار چین، پیکان حملات پان ترک ها به سوی روسیه تغییر کند. در قرن نوزدهم و دهه نخست قرن بیستم، روسیه تزاری فشار را بر مسلمانان و غیر اسلاوها به شدت افزایش داد. مسیحی سازی ها موجب میشد تا مسلمانان که عمدتا ترک نیز بودند احساس ناخوشایندی نسبت به این امپراطوری پیدا کنند. در همین دوران بود که ترک ها تلاش برای تشکیل کنفدراسیون ترکی را در سر پروراندند. نکته جالب اینجاست که در سده های مذکور با توجه به قدرت و استقلال عمل ترکان عثمانی، نوعی نگاه به غرب (به مثابه مدینه فاضله جوامع ترکی) شکل گرفت. نتیجه این شرایط بین المللی چیزی نبود مگر تلاش روزافزون ترک های قفقاز برای جدایی از روسیه. در این مرحله فعالیت های پان ترک ها رنگ و روی جدی یافته و بواسطه گسترش صنعت چاپ و ارتباطات انسانی، ابعاد وسیعتری یافت. در نهایت به مرحله سوم از فعالیت پان ترک ها می رسیم. پان ترک ها پس از فروپاشی حکومت سنی و عثمانی با 2 مسئله مواجه شدند. نخست شکست خوردن سناریوی مدینه فاضله بودن امپراطوری عثمانی و دوم، احساس شکست و سرشکستگی در مقابل ایرانیان شیعه. نتیجه این دو شکست این شد که حاکمان جدید ترکیه کنونی برای تشکیل حکومتی ترک زبان و مقتدر برنامه ریزی کنند. اما این هدف را تنها در این می دیدند که برای کسب قدرت کافی برای مبدل شدن به یک قدرت جهانی، تمامی واحدهای ترک زبان را در کنار خود داشته باشند. به همین منظور رهبران ترکیه با سیاست الحاق نمودن دیگر مناطق ترک زبان به یک امپراطوری یا فدراسیون ذهنی (چون عینیت بیرونی کاملی برای این فدراسیون وجود ندارد،) بازی پان ترکیسم را ادامه دادند. در این وضعیت ایران رقیب اصلی ترک¬ها بود. از یک سو عدم توان رقابت با امپراطوری شوروی، و از سوی دیگر تسلط ایران بر دریای خزر امکان ارتباط ترک های قفقاز و آناتولی را با ترکهای اصیل آسیای میانه از میان می برد. بنابراین ترکیه با ایجاد تصویری نادرست از ایران و اقوام ایرانی، کوشید تا یک الگوی اتحاد ترکی را طراحی کند. بنابراین مرحله سوم نه تنها رقابت با چین و روسیه از مرکزیت توجه خارج گردید، بلکه دشمنی با ایران در دستور کار قرار گرفت. با این تفاسیر به وضوح می¬بینیم که عمر جریان پان¬ترکیسم و تشکیل حکومت با محوریت زبان ترکی از 3 مرحله تشکیل می گردد که دراین فصل مورد واکاوی قرار می گیرد.   مرحله نخست: خاستگاه تركان و چگونگي گسترش جوامع ترك تاريخ واقعي تركان، از آغاز تا پايان،‌ با فراز و فرودهايي كه طي قرون داشته‌اند، بسيار روشن است. ابهامي هم درباره‌ خاستگاه‌ آنان و جغرافياي تاريخي گسترش نژاد ترك و علت‌هاي ترك‌زبان شدن گروه‌هايي از مردمان در اينجا و آنجاوجود ندارد.با اين همه اما، «تاريخ سازان» پان‌تركيست مي‌كوشند كه با شاخ و برگ‌هاي داستاني، ‌هرچه بيشتر تاريخ تركان را در هاله‌هاي وهم‌انگيز اساطيري فرو برند و آن را در پيچاپيچ دهليز ناشناخته هاي دوران باستان بگردانند، تا بلكه بهتر بتوانند از دل آن،‌ تاريخ دل‌خواه و خيال بافانه خود را جعل و خلق نمايند.مورخان به اتفاق، مبداء تاريخ تركان را ميانه هاي سده‌ ششم ميلادي مي‌دانند . در آن سال‌ها، قبايل گوناگوني كه از تيره‌ها و تبارهاي مختلف بودند و خود را «توروك» (تورك‌ ـ ترك) مي‌خواندند، هنوز در دشت‌هاي آن سوي مرزهاي شمالي چين، ‌در دامنه‌هاي جنوبي و شرقي كوه‌هاي آلتاي (Altai) به سر مي‌بردند .در اسناد تاريخي و رويدادنامه‌هاي بازمانده ازميانه هاي سده‌ ششم ميلادي در چين، از مردماني به نام «توـكيو» (Tou-Kiue) يا «توـچوئه» (Tu-chueh) ياد شده است كه ساكنان دشت‌هاي آن سوي مرزهاي شمالي آن كشور بودند. پژوهندگان تاريخ ترك، «توـ كيو» را تلفظ چيني نام «توركوت»، «توركيت» و «تورك» مي‌دانند .كهن‌ترين سندي كه از خود تركان و به زبان تركي تا كنون يافته و شناخته شده است، سنگ‌نوشته‌هاي «اورخون» مي‌باشد كه در آن‌ها نخستين بار كلمه‌«توروك» (ترك)،‌ به عنوان نام گروهي قومي آمده است. اين سنگ‌نوشته‌ها، در واقع شماري سنگ قبر مربوط به دهه‌ي سوم قرن هشتم ميلادي مي‌باشند. زبان‌شناسان، الفبا و خط به كار رفته در نوشتن اين سنگ قبرها را اقتباسي از خط يكي از جامعه‌هاي اقوام ايراني آسياي مركزي مي‌دانند. گفته مي‌شود كه «سغديان» ايراني‌تبار و ايراني زبان آن را ابداع و به تركان آموخته‌اند .تا پيش از آن، يعني در سده‌ي ششم ميلادي و تا چندين دهه پس از تشكيل اولين دولت ترك (خاقانات شرقي و غربي)، خط رايج در قلمروي تركان، خط سغدي بود و زبان سغدي نيز به عنوان زبان ميانجي در مكاتبات سياسي و تجاري و روابط ميان تركان با همسايگان آنان به كار مي‌رفت. تركان و پس از آنان، اويغورها كه جانشين تركان شدند، نخستين بار از طريق زبان سغدي با مفاهيم و آموزه‌هاي ديني و فلسفي آيين‌هاي بودايي و مانوي ونيز مسيحيت نستوري آشنا گشتند. زيرا زبان تركي تا سدهٍ‌هاي بعد هم براي بيان مفاهيم پيچيده‌ ديني و فلسفي مناسب نبود .بنابر رويدادنامه‌هاي تاريخي ياد شده‌ چيني، چند دهه پس از برافتادن آخرين دولت «هون»، قبايل مختلف پراكنده در سرزمين‌هاي پيرامون كوه‌هاي آلتاي كه از تبارهاي گوناگون ولي بيشتر ترك‌زبان بودند، در اتحاديه‌اي قبيله‌اي به رهبري قبيله‌ «آشينا»، كه به معناي «گرگ نجيت» است،گرد آمدند .در افسانه‌اي تركي به نام «بوزقورت» (گرگ خاكستري)، آمده است كه در جنگي خونين، تمام دودمان «آشينا» به دست جنگجويان دشمن كشته شدند و از آن ميان، تنها پسركي كه دست و پاي او را بريده بودند، زنده ماند كه او را در باتلاقي افكندند. اين پسرك را ماده گرگي از مرگ رهانيد و با خود به كوه‌هاي آلتاي برد. در آن جا، ماده گرگ از پسرك باردار شد و ده فرزند پسر به دنيا آورد و آنان را با شير خود پروريد. «آشينا» يكي از آن ده پسر«گرگ‌زاد» بود كه اولين فرمانرواي تركان شد. «آشينا»، اين اولين فرمانرواي تركان, به نشانه قدرداني از مادر خود كه گرگي خاكستري بود و براي پاسداشت نام و ياد او، فرمان داد تا بر پرچم قبيله، «كله گرگ» را نقش بندند .چيني‌ها، اتحاديه‌ قبيله‌اي ترك‌زبان شكل گرفته در شمال مرزهاي خود را ،«تو ـ كيوئه» ناميدند. در تاريخ، اين اتحاديه، قبايل ترك‌زبانان كه به تشكيل اولين دولت ترك منجر شد، به «گوك ترك» نام‌بردار گرديد.«بومين» (Bumin)كه در منابع چيني از او به نام «تيوـ من» ياد مي‌شود، بنيان‌گذار حكومت «گوك ترك» است. وي در سال ۵۵۲ ميلادي، پس از پيروزي‌ نهايي بر فرمانروايان «ژوان- ژوان» (Jua –Juan)هاي مغول و تصرف مغولستان،خود را خاقان ناميد. تا پيش از آن، خاقان، لقب و عنوان فرمانروايان مغول، ‌از جمله ژوان‌ـ ژوان‌ها بود .با شكل‌گيري و استواري حكومت گوك‌ترك، در سرزمين مغولستان و اراضي ميان مرزهاي شمالي چين و كوه‌هاي آلتاي،توسط «بومين»، وي برادر كوچك‌تر خود،‌«ايستمي»(Istemi) را با لقب و عنوان «يبغو»، به فرماندهي نيروهاي ترك براي گسترش قلمرو حكومت به سوي سرزمين‌هاي غرب، منصوب كرد.واژه يبغو، ريشه در زبان‌هاي ايران شرقي دارد و پيش از آن كه از سوي تركان به عاريت گرفته شود، لقب و عنوان فرمانرايان ايراني‌تبار كوشاني (از تيره اقوام سكايي) بود .بدين ترتيب، از ميانه‌ سده‌ ششم ميلادي، نام ترك، براي نخستين بار، با تشكيل حكومت «گوك ترك» رواج يافت و بر سر زبان‌ها افتاد و در خارج از مرزهاي اين حكومت شناخته گرديد.در آن هنگام، ميان سرزمين تركان با ايران،سرزمين «هيتال» (سرزمين كاشغر=ايالت سين كيانگ كنوني در قلمرو دولت چين) قرار داشت، كه قلمروي آن از جانب شرق «ختن»، با مرزهاي غربي سرزمين تركان همسايه مي‌شد . هيتاليان (افتاليت‌ها=هياطله)، آخرين تيره‌هاي بازمانده از دودمان اقوام سكايي و در نتيحه توراني نسب و ايراني ‌تبار و آريايي‌نژاد بودند كه هنوز در اين بخش از نياخاك باستاني تورانيان، صاحب قدرت و دولت شمرده مي‌شدند . در منابع باستاني از سرزمين توران با نام «ايران بيروني» (ايران خارجي) نام برده شده است .حدود يك دهه پس از ظهور تركان در تاريخ، خسرو اول، انوشيروان (انوشه‌روان) و «ايستمي» خاقان بخش غربي حكومت گوك‌ترك (خاقانات غربي)، با يك ديگر متحد شدند و با كمك هم، دولت هيتالي را از ميان برداشتند. در نتيجه اين رخداد، تركان بخشي از سرزمين آريايي‌نشين هيتال (سكايي ـ توراني) را نصيب بردند و با ايران در اراضي شرقي سيردريا (رود سيحون) همسايه گشتند .با برافتادن آخرين دولت سكايي افتاليت و جاي‌گير شدن تركان در نياخاك باستاني تورانيان، نام «تورك» نيز به تدريج جانشين نام «توران» گرديد و بازماندگان ايراني‌زبان قبايل توراني در متصرفات حكومت گوك‌ترك، در ارتباط و آميزش با تركان مهاجر مهاجم، به تدريج ترك‌زبان شدند .«ايستمي» در ادامه گسترش قلمروي حكومت گوك‌ترك به سوي سرزمين‌هاي غرب ‌زادگاه‌ تركان، از سرزمين‌هاي شمالي درياچه خوارزم و درياي مازندران گذشت و استپ‌هاي جنوب روسيه را فتح كرد و تا سواحل درياي سياه پيش تاخت.با همسايه شدن تركان با ايران، تا پايان كار دولت ساساني، پيكارهايي چند ميان تركان با ايران رخ داد، ولي قدرت دولت ساساني همواره مانع گذشتن تركان از مرزهاي ايران و دستيابي آنان به شهرهاي شمالي خراسان بزرگ و قفقاز جنوبي بود. تركان كه با رسيدن به شمال كوه‌هاي قفقاز و درياي سياه، با متصرفات امپراتوري روم شرقي نيز همسايه شده و با آن دولت مراوده‌ سياسي و تجاري برقرار كرده بودند، در بيشتر پيكارهاي خود با ايران، متحد دولت امپراتوري روم شرقي محسوب مي‌شدند . هم‌زمان با سقوط دولت ساساني، قدرت تركان نيز به سستي گراييد.حکومت خاقانات گوك‌ترك كه از همان آغاز تاسيس، به ويژه با گسترش متصرفات آن به سوي غرب، با دو ساختار اداري جداگانه، يكي در شرق، زير فرمان «بومين» وديگري در غرب، به فرماندهي «ايستمي» اداره مي‌شد، با مرگ بومين، به طور رسمي و عملي به دو بخش خاقانات شرقي و غربي تقسيم گرديد. خاقانات شرقي در سال ۶۳۰ ميلادي، با شكست و اسير شدن «كت- ايلخان»، خان بزرگ خاقانات شرقي به دست ارتش امپراتوري تانگ در چين، سقوط كرد و سرزمين هاي آن به تصرف دولت چين درآمد.ديري نپاييد كه خاقانات غربي نيز به سرنوشت خاقانات شرقي گرفتار آمد وبه سراشيب سقوط درغلتيد. زيرا خاقانات غربي كه در جنگ‌هاي طولاني روم شرقي با ايران در زمان خسرو دوم (خسرو پرويز) متحد امپراتوري بيزانس بود، اندكي پس از پايان اين جنگ‌ها، گرفتار كشمكش‌هاي ميان سران ترك و غيرترك قلمروي اين حكومت گرديد. از طرفي در پي سقوط دولت ساساني و قتل يزدگرد سوم در مرو، به سال (۶۵۱ -۶۵۲ ميلادي /۳۱ خورشيدي)، خاقانات غربي از دو سوي شرق و غرب با يورش‌هاي بنيان‌افكن ارتش امپراتوري چين و سپاه تازيان كه بر خراسان دست يافته بودند رو‌به‌رو گشت.اگر چه، كمابيش نيم قرن پس از برافتادن خاقانات شرقي به دست امپراتوري چين، بار ديگر در سال ۶۸۱ ميلادي، با تشكيل اتحاديه‌اي از قبايل ترك و غيرترك، تحت رهبري يكي از بازماندگان حكومت گوك‌ترك، در قلمروي متصرفي چين، خاقانات شرقي احياء گرديد و اقتداري به هم رسانيد. اما دوران اين اقتدار چندان نپاييد و اين تجديد حيات حدود شصت سال بعد به پايان عمرخود رسيد. اين بار حكومت احياء شده گوك‌ترك كه گرفتار شورش و قيام اقوام و قبايل متحد خود،، از جمله «اويغورها» غيرترك گرديده بود، سرانجام در سال ۷۴۲ ميلادي، به دست اقوام و قبايل شورشي سقوط كرد و براي هميشه به تاريخ پيوست .از سال ۷۴۴ ميلادي، اويغورها با غلبه بر ديگر قبايل متحد خود كه در برانداختن نهايي حكومت گوك‌ترك شركت داشتند، جانشين اين حكومت در سرزمين‌هاي بخش شرقي آسياي مركزي شد. در اين زمان، سرزمين‌هاي بخش غربي آسياي مركزي، به تصرف مسلمانان درآمده بود.بي‌شك، خاقانات شرقي و غربي (حكومت گوك‌ترك)، طي حدود دويست سال فرمانروايي بر گستره‌ وسيعي از «اوراسيا»، تاثيري ژرف و تعيين‌كننده بر زندگي مادي و معنوي اقوام و قبايل ترك و غيرترك قلمروي خود، به ويژه در تغيير تدريجي زبان اقوام غيرترك آن به يكي از گويش‌هاي تركي و شبه‌تركي داشته است.با اين همه، در قرن هفتم ميلادي، كه نيمه نخست آن همزمان با سقوط خاقانات شرقي و به سستي گراييدن خاقانات غربي و نيز تازش تازيان بر ايران و دستيابي آنان بر خراسان بود، هنوز در كاشغر، در قلمروي خاقانات ترك، همان‌گونه كه «رنه‌گرسه» هم بر آن تاكيد دارد، به لهجه‌هاي هند و اروپايي [ايراني ـ توراني] گفت‌وگو مي‌شده است .پس از آن كه خراسان و فرارود (ماوراء النهر) و خوارزم به دست تازيان افتاد و در پي آن، مسلمانان پيروزمندانه در كاشغر به پيشروي پرداختند، نخستين گروه‌هاي بزرگ ترك و ترك‌زبان كه بيشتر در جنگ‌ها به اسارت مسلمانان درآمده بودند، نخست در شهرهاي ايراني‌نشين خوارزم و فرارود، همچون سغد و سمرفند و بخارا و چاچ (تاشكند) و سپس در شهرهاي خراسان، چون مرو و هرات و نيشابور، ظاهر شدند.بايد توجه داشت كه همه‌ اين گروه‌ها كه به نام ترك خوانده مي‌شدند، ترك‌نژاد نبودند. بلكه بيشتر آنان از اقوام «ترك مانند» (نظير: تركمانان) و «ترك‌زبان» (نظير: قرقيزها، قزاق‌ها، اويغورها و ...) بودند كه به دليل چند قرن زيستن در مجاورت تركان (ترك‌نژادان), در قلمرو حكومت گوك‌ترك، در آن سوي سيردريا (رود سيحون) و بر اثر آميزش و اختلاط با آنان، زبان قومي و بومي خود را از دست داده بودند.همراه با گرايش تدريجي تركان (ترك‌نژادان‌ـ ترك‌زبانان و تركمانان) به اسلام، هر بار شمار بيشتري از آنان از سرزمين‌هاي خود، در آن سوي سيردريا به درون مرزهاي ايران، به خوارزم و فرارود و خراسان سرازير مي‌شدند و از آنجا در ديگر سرزمين‌هاي اسلامي پراكنده مي‌گشتند.مورخان، اوج اسلام‌پذيري تركان را در قرن چهارم و در عصر سامانيان مي‌دانند و معتقدند كه مردم خراسان (خراسان بزرگ) و خوارزم، بيش‌ترين سهم و تاثير را در گرويدن تركان به اسلام داشتند.تركان از قرن سوم هجري، به ويژه از زمان خلافت معتصم (ترك‌زاد)‌، در دستگاه‌ خلافت عباسيان، نفوذ زيادي به هم رسانيدند. از طرفي، هسته اصلي سپاهيان دولت‌هاي ساماني، غزنوي و حتا زياريان و آل‌بويه را غلامان ترك‌نژاد و ترك‌زبان تشكيل مي‌دادند و سپاهيان سلجوقي تقريبا همه ترك (ترك‌نژاد، ترك‌زبان و ترك‌مانند) بودند.اعراب و مسلمانان و نيزمورخان اسلامي، به طور كلي همه‌ اقوام صحراگردي را كه از آن سوي سير‌دريا مي‌آمدند، ترك مي‌خواندند. بسياري از اين اسيران ترك (ترك‌نژاد، ترك‌مانند و ترك‌زبان)، در خدمت اميران محلي و يا در دستگاه‌ اولين سلسله‌هاي ايراني پس از اسلام، در خراسان و فرارود (خراسان بزرگ) و خوارزم، به ويژه در دربار سامانيان، تربيت ايراني يافتند و به مقام‌هاي بلند رسيدند.از ميانه هاي سده‌ چهارم هجري (ربع پاياني نيمه دوم سده‌ دهم ميلادي)، در نتيجه‌ بعضي رخ‌دادهاي تاريخي، سلسله‌هاي ايراني ترك‌زبان يا ترك‌مانند، به تدريج در سرتاسر ايران تأسيس شدند كه بنيان‌گذاران آنها، همان اسيران آزاد شده و اميران تربيت يافته‌ دربارهاي ايراني خراسان بودند. اما از آنجا كه سلسله‌هاي ايراني ترك‌زبان و ترك مانندي، همچون غزنويان و سلجوقيان، چون بيش و كم در محيط فرهنگ و آداب ايراني تربيت يافته بودند، خود دل‌بسته‌ فرهنگ ايراني و از بزرگترين حاميان و مشوقان ترويج زبان و ادب فارسي شمرده مي‌شدند .با اين همه، استمرار حكومت‌هاي ترك‌زبان تا دوره‌هاي بعد، به ويژه از عصر مغول تا عصر صفوي و استقرار شماري از ايلات و عشاير ترك‌نژاد و ترك‌مانند در مناطق مختلف ايران، مقدمه و زمينه‌ساز رواج تدريجي زبان‌هاي تركي و شبه تركي در بخش‌‌هايي از فلات ايران گرديد.اما اوج رواج زبان ترکي در ايران را بايد در عصرصفويان جستجو کرد . فرزندان شيخ صفي الدين اردبيلي با آن که از تبارخالص ايراني وآريايي نژاد بودند،اما به دليل آن که پايه هاي اصلي و اوليه قدرت آنان بر شمشير جنگ جويان قبيله هاي ترک زبان قزلباش استوارگشته بود، چندان توجه و عنايتي به زبان و ادبيات فارسي نداشتند. در دربار صفويان بر خلاف دربارهاي عزنويان، سلجوقيان و تيموريان، بيشر به ترکي سخن گفته مي شد.چنانكه بر اثر اين رويدادها، امروز بيشينه اي از باشنگان خوارزم و فرارود و نيز مردمان ايراني تبار بسياري در پهنه‌هاي ديگري از ايران زمين،‌در آذربايجان و اران، به يكي از زبان‌هاي شبه‌تركي مانند: قرقيزي، ازبكي، تركمني و تركي آذربايجاني سخن مي‌گويند. اما غالب اين مردمان را به سبب آن كه زبان‌شان شبه‌تركي و يا حتا اگر تركي است،‌ ترك‌نژاد نمي‌توان خواند. همان‌گونه كه سلاطين سلسله‌هاي ايراني ترك‌زبان و ترك‌نژادي، نظير سلجوقيان و يا گوركانيان هند و برخي امپراتوران عثماني را كه به فارسي سخن مي‌گفتند و حتا بعضا اشعار ناب فارسي مي‌سرودند و سهم بسياري در گسترش زبان و ادب فارسي داشتندنمي توانيم آريايي بخوانيم.رابطه‌ زبان با نژاد(تبار)هميشه چنان نيست كه متكلمان به يك زبان داراي ريشه‌ تباري مشترك باشند. يك زبان ممكن است توسط عوامل پشتيباني‌كننده‌ مختلفي، چون قدرت نظامي و سلطه‌درازمدت سياسي و يا نفوذ گسترده‌ فرهنگي در قلمرويي خارج از مرز نژادي خود نيز رواج يابد. چنانكه هر يك از زبان‌هاي انگليسي، اسپانيولي، پرتقالي و فرانسوي به واسطه‌ بهره‌مندي از پشتيباني قدرت‌هاي استعماري اروپا، با از ميدان به‌‌در كردن زبان‌هاي قومي، ملي و يا نژادي در بسياري از مناطق افريقا، آسيا و كل قاره‌هاي آمريكا (شمالي و جنوبي) و اقيانوسيه، ‌امروز نه تنها زبان غالب و مورد تكلم اكثريت تام نژادهاي غير اروپايي در مناطق ياد شده است، بلكه به صورت زبان‌هاي رسمي و ملي مردمان بومي آن سرزمين‌ها در آمده است.زبان فارسي نيز، چون حامل ارزش‌هاي انساني يك فرهنگ بسيار نيرومند است، طي سده‌هاي بسيار، زبان علم و ادب و زبان همدلي اقوام و نژادهاي گوناگون در پهنه‌ وسيعي از چين تا بالكان بود و در هند و آسياي كوچك رواج گسترده‌اي داشت.به هر رو، گسترش زبان و زايش نژاد، هميشه هم‌آهنگ با هم عمل نمي‌كنند و معمولا جغرافياي گسترش آن‌ها قلمروي يكساني ندارند. بنابراين، مشتركات زباني و نژادي، هيچ يك، نه به تنهايي و نه در كنار هم، علت وجودي «حيات ملي» يك ملت نمي‌توانند باشند. بلكه اين دو عنصر (زبان و نژاد) در كنار عناصر ديگري چون دين و مشتركات تاريخي و مانند آن، تنها عناصر سازنده‌ي «هويت ملي» (مليت) هستند.واضح است كه زبان اگر در پهنه‌ فراگير ملي مطرح و مورد تكلم باشد، زبان اكثريت و عنصري از عناصر مليت (هويت ملي) است. ولي چنانچه اگر زبان، تنها در عرصه‌هاي محدود قومي و منطقه‌اي، زبان گروه‌هاي هر چند بزرگ از مردم يك جامعه‌ ملي باشد، فقط عنصري از هويت محلي و قومي خواهد بود. همين حكم درباره نژاد و ساير عناصر تشكيل‌دهنده‌ هويت نيز صادق است.«نقش فرهنگ ملي در حيات ملت»ـ فرهنگ عنصر پايدار هويت مليبايد توجه داشت كه مشتركات زباني، ديني، نژادي و غير آن به سبب متغير بودن‌نياز ملي در ادوار مختلف حيات ملت، هميشه به يكسان به كار شناسايي ملت نمي‌آيند. بلكه گاه يك عنصر هويتي، در ميان ديگر عناصر آن،‌ در رابطه با نياز ملي در يك زمان معيني از تاريخ، ‌برجستگي بيشتري مي‌يابد و عنصر غالب شناخته مي‌شود.بنابراين، شناخت ما از ملت، تنها به كمك اين عناصر هر يك به تنهايي، ‌به دليل ناپايدار بودن آنها برابر با نياز ملي در طول حيات ملت، هميشه شناختي انتزاعي و بريده از واقعيت حيات ملي آن ملت خواهد بود.از اين رو، در كار شناسايي ملت به عنصر پايداري از هويت ملي نياز است كه نياز ملي در طول حيات ملت نيز در چهارچوب ثابت آن قابل طرح باشد و حتا مشروعيت خود را تنها در قالب آن بيابد. اين عنصر پايدار، «فرهنگ ملي» است. اساسا هم در بستر فرهنگ ملي است كه ديگر عناصر تشكيل‌دهنده‌ هويت ملي، مانند زبان، نژاد، دين، مشتركات تاريخي، اقتصاد، هنر و ... به درستي تعريف ‌پذير مي‌شوند.فرهنگ ملي، بستر مناسب تجلي تمام ارزش‌ها و مجموع آفرينش‌هاي ماندگار دين ودانش نسل‌هاي به هم پيوسته‌ مردماني است كه سرنوشت مشترك تاريخي، آنان را طي هزاره‌ها در بستر سرزميني معين فراهم آورده است. پس فرهنگ ملي، علاوه بر آن كه عنصر ثابت و هميشه غالب هويت ملي است كه شناسايي كامل ملت، ‌تنها به واسطه‌ آن ممكن مي‌گردد، بلكه به طور مشخص نيز، فرهنگ ملي در كنار موجوديت انساني (بستر حياتي=مردم)‌ و نياخاك باستاني (بستر زميني=ميهن)، يكي از سه عاملي است كه تكوين و تشكيل ملت بسته به آن است.بنابراين، آنچه به واقع به يك ملت موجوديت مي‌بخشد، زبان و نژاد مشترك و امثال آن نيست. ملت از مجموع «موجوديت انساني» و «نياخاك باستاني» و «فرهنگ ملي» حيات مي‌يابد و ادامه‌ حيات ملي آن نيز به هماهنگي مداوم اين سه عامل بستگي تام و تمام دارد.از اين رو، با شناخت علمي و تاريخي حيات ملي ملت ايران، آسان است تا دانسته شود كه ساكنان ديروز و امروز فلات ايران و اصولا همه‌ اقوام با هر زبان و نژاد انساني كه در قلمرو «جهان فرهنگ ايراني» بر بستر نياخاك باستاني خود بود و باش دارند،‌ وابسته به حيات ملي كدام ملت تاريخي مي‌باشند.بر پايه‌ چنين شناختي است كه مي‌توان دريافت كه دعاوي ناروا و خيال‌پردازانه‌ مورخان پان‌تركيست درباره‌ تاريخ و تبار اقوام و سرزمين‌هاي ايراني (و ديگر ملت‌هاي تاريخي)،‌ بر هيچ منطق علمي در تاريخ و جامعه‌شناسي استوار نيست. همچنان كه تجسم همه‌ «ترک زبانان» عالم و حتا در مقياس بسيار كو‌چکتر، يعني تجسم «ترک ‌نژادان» يك محدوده‌ جغرافيايي فراملي، در يك ملت واحد، تنها در همان حد واندازه‌ روياهاي پان‌تركيستي مي‌گنجد.   مرحله دوم: فرایند شکل¬گیری پانترکیسم به مثابه پان تورانیسم به گفتۀ یکی از صاحب¬نظران "تعریف قابل قبول همه‌جانبه‌ای برای پان‌ترکیسم وجود ندارد. پان‌ترکیسم به مفهوم عام خود جنبشی ایدئولوژیک، سیاسی و تا حدی فرهنگی است که می‌خواهد وحدت قاطبۀ مردمان ترک‌تبار جهان را، شاید به شکل استقرار یک کنفدراسیون از کشورهای ترک و حتی یک فدراسیون ترکی، به ارمغان آورد. در ترکیه، پان‌ترکیسم بیشتر گسترش نفوذ آنکارا به سوی شرق معنی می‌دهد" . البته، عبارت حاضر تعریف امروزی این جنبش است که در محتوا تفاوت زیادی با مفهوم آن در ابتدای قرن بیستم میلادی، اوان ظهور این پدیده، ندارد و به روشنی نشانگر تهدیدی است که از جانب این جنبش متوجه تمامیت ارضی کشورهای دارای اقلیت‌های ترک‌تبار و یا ترک‌زبان‌شده متوجه موجودیت اقلیت‌های قومی و زبانی ساکن در جوار ترک‌زبانان می‌شود و جای تعجب نمی‌گذارد اگر بسیاری ترکیه را، در ادوار مختلف تاریخی، سرچشمه و پشتیبان تحرکات پان‌ترکی بدانند، چه ترکها این انتساب را بپذیرند و چه رد کنند. به گفتۀ جیکوب لاندو هدف اصلی جنبش پان‌ترکیسم، در نهایت، تلاش برای نوعی وحدت فرهنگی یا مادی یا هر دو میان تمام مردمانی است که واقعاً یا به ظاهر ریشه‌های ترکی دارند و در داخل یا خارج از مرزهای امپراتوری عثمانی (و در نتیجه در خارج یا داخلِ جمهوری ترکیه) زندگی می‌کنند . اما باید توجه شود که تعریف این حرکت از منظر یک صاحب‌نظر تاجیک، که وطنش رد تازیانۀ امواج پان‌ترکیسم را بر پیکر خود به یادگار نگاه داشته است، شکل روشن‌تری می‌یابد: "موافق تعلیمات ترک‌پرستان مجموعه¬ای از ملت‌های جهان مانند یونانی‌ها، فارس‌ها و عرب‌ها گرفتار خرابی‌اند و گویی آینده ندارند. گروه دیگر ملت‌ها، از جمله مردم اروپا، گویی به انتها می‌رسند. تنها گروه سوم ملت‌ها، که تنها ترک‌ها را به آنها نسبت می‌دادند، قابلیت رشد و ترقی دارند و آیندۀ دنیا نصیب آنها خواهد بود. از این‌رو، آنها یگانگی ملی و دولتی، همۀ خلق‌های ترک‌زبان را ترغیب می‌کردند. آنها راه اساسی عملی شدن مقصدشان را در یگانگی زبان ترکی دیدند و شروع به تلاش برای ترکی کردن زبان‌های غیرترکی کردند. در حدود دولت ترکیه، آن گروه زبان‌هایی را که ترکی نمودنشان غیرممکن بود، شروع به نابود کردن گویشوران آن کردند. با همین مقصد سال‌های 1915ـ1916م در حدود این دولت قتل‌عام عمومی مردم ارمنی صورت گرفت" . در این بین گاه¬گاهی مشاهده می‌شود که در کنار پان‌ترکیسم از اصطلاح تورانیسم نیز استفاده می‌شود. در این میان این پرسش مطرح می‌شود که آیا تفاوتی میان این دو وجود دارد؟ پاسخ این است که میان پان‌ترکیسم با این تعریف و تورانیسم (که گاه پان‌تورانیسم خوانده می‌شود) تفاوت وجود دارد چراکه هدف اصلی پان‌تورانیسم نزدیکی و در نهایت، اتحاد مردمانی است که گمان می‌رود ریشه‌های آنها به توران، یعنی منطقۀ نامشخص خیالی و بهشت‌گونه‌ای در دشت‌های آسیای مرکزی، می‌رسد. بر اساس سندی به زبان ترکی، مربوط به 1832م، در خانات خوقند، نام توران از سوی حاکمان خوقند در دوره‌های مختلف به تناوب به ترکستان، تاتارستان، ازبکستان و مغولستان اطلاق می‌شده است. مرزهای توران از سمت شرق به چین، از سوی جنوب به تبت، هند و ایران، از سوی غرب به دشت قبچاق و دریای خزر و از سوی شمال باز هم به دشت قبچاق محدود بوده است. تورانیسم بعدها به مفهوم بسیار وسیع‌تری نسبت به پان‌ترکیسم تبدیل شد که مردمانی همچون مجارها، فنلاندی‌ها و استونی‌ها را نیز دربرمی‌گیرد . با این اوصاف، مشاهده می‌شود که در واقع پان‌ترکیسم را می‌توان زیرمجموعۀ تورانیسم دانست. یکی از مسائلی که در این میان مطرح می‌شود، پرسش در مورد مبدعان این اندیشه‌ها و خاستگاه این تفکرات و انگیزه‌های این تکاپوهاست. شواهد نشان می‌دهد که تورانیسم ابتدا، به عنوان پاسخی به تهدید اسلاوها، با موجی از محبوبیت مواجه شد و از 1913ـ1970م نشریه‌ای به نام توران در ترکیه به طور منظم انتشار می‌یافت. اندیشۀ تورانیسم بسیاری از پان‌ترکیست‌های ترکیه را نیز به خود جلب کرد و آنها اصطلاح توران را به گونه‌ای در نوشته‌های خود به کار بردند که لزوماً به معنی پذیرش نزدیکی خودشان با مردمان غیرترک نبود بلکه به معنای اشاره به سرزمین یا وطن ترکی بود. البته نکتۀ جالب در این بین این است که توران، به منزلۀ نماد آماسیده‌ترین اندیشۀ ترک‌گرایانه، یک واژۀ شاهنامه‌ای است که تقریباً از سوی تمامی صاحب‌نظران نیز پذیرفته شده که منظور از آن، سرزمین ایرانیان بیابانگرد یا همان سکاها بوده است . مبدعان پان‌ترکیسم و محرک‌های ایشان ظاهراً فردی که بیش از همه و نخستین بار مفهوم توران و پان‌ترکیسم را به کار برد آرمینیوس وامبری ، سیاح و شرق‌شناس یهودی مجاری بود. وامبری، علاوه بر معرفی زبان‌ها و فرهنگ عامۀ آسیای مرکزی به خوانندگان کتاب‌ها و مقالات متعدد خود، فصل کاملی از کتاب خود به نام نقش‌انگاره‌های آسیای مرکزی را، که اولین بار در 1868م منتشر شد، به تورانی‌ها اختصاص داد. او استدلال ‌کرد که تمامی گروه‌های ترکی به یک نژاد تعلق دارند و بر اساس نشانه‌های فیزیکی و رسم و رسومات به شعبه‌های فرعی تقسیم می‌شوند . وامبری در ابتدای دهۀ شصت قرن نوزدهم میلادی به ظاهر با این اعتقاد که مجارها در اصل از آسیای مرکزی آمده‌اند و با هدف تحقیق در مورد درستی این فرضیه، در هیئت درویشی ژنده یا روحانیای مسلمان، سفری طولانی و جسورانه به منطقۀ آسیای مرکزی کرد. او زبان‌شناس برجسته‌ای بود که زبان‌های عربی و ترکی را از پیش می‌دانست و در اندک زمانی، بر زبان‌های محلی آسیای مرکزی تسلط یافت. در اینکه او طرفدار بریتانیا بود هیچ تردیدی وجود ندارد و خود وی نیز این جانبداری را کتمان نمی‌کرد. وامبری با نعمت هوش بالا و زبان‌دانی‌اش توانست بدون لو رفتن از خیوه، سمرقند و بخارا دیدن کند . او در یکی از کتاب‌هایش، به نام سفرهایی در آسیای مرکزی، طرح کلان یک امپراتوری پان‌ترک را چنین ترسیم می کند: ((خاندان عثمان، به خاطر دودمان ترکی‌اش، می‌توانسته است بر اساس عناصر خویشاوندی گوناگونی که از طریق زبان مشترک، مذهب و تاریخ به هم مرتبط هستند امپراتوری وسیعی را از ساحل آدریاتیک تا چین بنیانگذاری کند که از امپراتوری رومانوف کبیر بسیار قدرتمندتر باشد چرا که امپراتور روس مجبور بود ناهماهنگ‌ترین و نامتجانس‌ترین عناصر را از طریق زور و نیرنگ برای سرهم کردن امپراتوری خود به کارگیرد. در حالی‌که آناتولی‌ها، آذربایجانی‌ها، ترکمن‌ها، ازبک‌ها، قرقیزها و تاتارها اجزایی هستند که از ترکیب آنها یک قدرت عظیم ترکی می‌تواند به پا خیزد و قدر مسلم از ترکیه‌ای که امروز می‌بینیم بهتر قادر خواهد بود با رقیب شمالی هماوردی کند)). گرچه وامبری در سال‌های بعد عقب‌نشینی کرد و پان‌ترکیسم را یک پدیدۀ خیالی واهی نامید اما تصویر یک امپراتوری ترکی را در ذهن همۀ کسانی که مایل به طرفداری از آن بودند بر جای گذاشت. روابط نزدیک وامبری با چند تن از رهبران ترک‌های جوان احتمالاً در طرفداری آنها از اصول پان‌ترکیسم نقشی اساسی داشته است. در این میان توجه به این نکته نیز جالب است که در پروراندن اندیشۀ پان‌ترکیسم تقویت عثمانی در مصاف با رقیب شمالی انگیزۀ قوی برای بریتانیا محسوب می‌شد، رقیبی که در نیمۀ دوم قرن نوزدهم میلادی به خطری جدی برای تهدید منافع حیاتی بریتانیا، به ویژه، در هند بدل شده بود. راجرز پلات چرچیل دربارۀ رقابت‌های روسیه و بریتانیا در این عصر چنین می‌گوید: ((در قرن نوزدهم ریشۀ اصلی منازعات بریتانیا و روسیه به دو حوزه باز می‌گشت. اولی از جهت زمانی، پیشین و از نظر طول مدت منازعه طولانی‌تر بود و آن نزاع پیامد کوشش‌های پیگیر روسیه برای دسترسی به آب‌های گرم از طریق سیطره یافتن بر تنگه‌های بسفر و داردانل بود که این تلاش‌‌ها شامل تهاجم¬های متعدد به خاک عثمانی می¬شد که این تنگه‌ها را در اختیار داشت. هدف سیاست خارجی روسیه نیز تضعیف این امپراتوری و حتی متلاشی کردن آن بود. در راستای این مطلوب اهداف و شعارهای مذهبی نیز اضافه می‌شد و آن آرمان برکندن هلال اسلامی و نصب صلیب اُرتُدوکس بر فراز کلیسای کهن سِنت صوفیا بود، دورانی که به صورت فزاینده‌ای بر رسالت تاریخی روس‌ها در تلاش برای رهایی برادران کوچک‌تر اسلاو در بالکان از یوغ ترک‌ها تأکید و تبلیغ می‌شد و بدین‌گونه ردایی انسانی نیز بر قامت اهداف توسعه‌طلبانۀ روس‌ها پوشانیده می‌شد. البته این رویکرد، با هر بهانه‌ای که پیگیری می‌شد، با مواجهۀ سرسختانۀ بریتانیا رو به رو بود. راهبرد بریتانیا وجود یک ترکیۀ مستقل در شرق مدیترانه بود و البته تضعیف و تجزیۀ آن برای بریتانیا از اهمیت چندانی برخوردار نبود. واقعیت این بود که وجود یک روسیۀ قدرتمند در این بخش از جهان، در بهترین مسیر دسترسی به هند، خطر بسیار بزرگی برای انگلستان بود. هند، مستعمره‌ای که بریتانیا کماکان از امنیت آن اطمینان نداشت، به منزلۀ گرانبها‌ترین جواهر تاج استعمار بریتانیا، اولویت مهم سیاست خارجی بریتانیا را تشکیل می‌داد)) . حال این پرسش به ذهن متبادر می‌شود ‌که آیا هنگامی‌که وامبری طرفدار انگلستان به منزلۀ پیشگام نظریۀ پان‌ترکیسم که رقیب ذاتی آن اسلاویسم بود مطرح می‌شود، این نمی‌تواند سندی دال بر دخالت دست‌های بریتانیا در پدید آمدن پان‌ترکیسم باشد؟ هر چند چنانکه در ادامه اشاره خواهد شد در این زمینه پیچیدگی‌هایی وجود دارد، آن‌چنانکه حتی برخی رویکردها و مواضع بعضی پیشقراولان پان‌ترکیسم، که خاستگاهشان سرزمین‌های تحت سلطۀ روسیه تزاری بود، تعدادی از تاریخ‌پژوهان را به سوی این تلقی سوق داده است که مدعی شوند آنها ولو به اجبار رویکردهای طرفدارانه از امپراتوری تزاری و رویه‌های ترک‌گرایانه را به گونه‌ای معطوف به ایجاد فضایی مناسب‌تر برای تداوم حیات قومی خویش تلفیق کرده بودند اما در مجموع تردیدی وجود ندارد که پان‌ترکیسم در کلیت در مواجهه با روس‌گرایی و سلطۀ تزاری و البته همسو با سیاست‌های کلان بریتانیا در منطقه به منزلۀ خصم روسیه بود. به هر روی، ارتباطاتی که میان برخی شخصیت‌های اصلی حرکت پان‌ترکیسم وجود دارد باید مورد توجه قرار گیرد. به زعم بسیاری اسماعیلبیگ گاسپرینسکی (اسماعیلبی گاسپرالی) (1851ـ1914م)، که بنیانگذار مدارس اصول جدید و اصلاح‌گر تاتار کریمه‌ای بود، با روزنامۀ ترجمان خویش و لوگوی آن: ((زبان واحد، اندیشۀ واحد، عمل واحد)) بنیانگذار اندیشۀ پان‌ترکیسم است . او در دوران مدید فعالیت‌های خویش روابط نزدیکی با گروه‌های ترک‌گرا در استانبول ایجاد کرد و مقالاتی برای چاپ در نشریۀ ترک‌گرای تورک یوردو ارسال می‌داشت. شایان توجه است که این نشریه، در1911م، توسط شاگرد و خویشاوند اسماعیلبیگ، یوسف آکچورا ، تأسیس و در واقع به ارگان تئوریک پان‌ترکیسم بدل شده بود و شخصیت‌هایی نظیر احمد آقا اوغلو در آن قلم می‌زدند . اسماعیل بیگ ساکن باغچه‌سرای در کریمه، در 1907م، در روزنامۀ ترجمان مقاله‌ای نوشت و پاره‌ای از نظریات خویش را تبیین کرد و آنگاه آرمینیوس وامبری بخش‌هایی از این مقاله را ترجمه کرده و در نشریۀ تایمز لندن به چاپ ‌رساند. به راستی اینکه آرمینیوس وامبری، به منزلۀ شخصیتی مؤثر اقدام به چاپ گزیده‌ای از مقالۀ گاسپرینسکی می‌کند نمی‌تواند پرسش‌هایی را در مورد میزان آشنایی و احتمالاً تأثیر و تأثرات این دو چهرۀ بسیار مهم ترک‌گرا و یا دست‌کم همّ وامبری برای انعکاس افکار نظایر گاسپرینسکی در مجامع غربی و جلب توجه افکار اروپاییان به سوی دغدغه‌های این شخصیت‌ها ایجاد کند؟ وجه دیگر ارتباطات شخصیت‌های مؤثر ترک‌گرا ایجاد اتصال میان مراکز مهم فکری و جمعیتی ترک‌زبانان روسیه از جمله کریمه و ولگای میانی بود که دست‌کم از لحاظ جغرافیایی فاصلۀ قابل توجهی میانشان وجود داشت. از مصادیق ایجاد عامدانه و آگاهانۀ چنین ارتباطی به ازدواج دوم گاسپرینسکی می‌توان اشاره کرد. یکی از مهم‌ترین شخصیت‌های همکار و پشتیبان اسماعیل بیگ گاسپرالی همسرش، زهره خانم بود. گاسپرینسکی پس از جدایی از همسر نخستش، در 1882م، یک سال پیش از تأسیس روزنامۀ ترجمان، با خانمی تحصیلکرده و متمول از یکی از خانواده‌های ثروتمند قازان ازدواج کرد. ترجمان در سال‌های نخست با هزینه کردن از ثروت زهرا خانم منتشر می‌شد. یکی از مهم‌ترین و در آینده مشهورترین فعالان پان‌ترکیست، یوسف آقچورا، برادرزادۀ زهرا خانم، فردی است که مقالۀ ((سه طرز سیاست)) ، وی به مثابه بیانیۀ پان‌ترکیسم شناخته می‌شود، مقاله‌ای که وی در آوریل مه 1904م با نام مستعار در نشریۀ ترک، چاپ قاهره، منتشر ساخت (و مسلماً نمی‌توانست آن ‌را در روسیـه منتشر کند) و در آن علت وجودی پان‌ترکیسم را بیان کرد. نکتۀ جالب دیگر اینکه سرنوشت عبدالرئوف فطرت، به منزلۀ یک متفکر فارسی‌زبان ماوراءالنهری و تغییر رویکرد وی به سوی ترک‌گرایی با این حلقۀ افراد پیوند می‌یابد که خود می‌تواند نمونه‌ای از پرشمار متفکرانی باشد که در استانبول و به ویژه، تحتتأثیر حلقه‌های پان‌ترک آن دچار استحالۀ هویتی شدند. عبدالرئوف فطرت در دوران تحصیل در استانبول، در دهۀ دوم قرن بیستم میلادی، در مؤسسه‌ای تحصیل کرد که یوسف آقچورا مدرس تاریخ ترک آن بود و بی‌تردید این تعامل در نضج افکار پان‌ترکیستی وی مؤثر بوده است. ادیب خالد در این‌باره چنین می‌گوید: ((در 1914م، فطرت در مدرسه‌الواعظین، مدرسه‌ای که از منظر ساختاری و اصولی در آن سال با هدف تربیت نسل نوینی از شخصیت‌ها و کارگزاران دینی دچار تغییراتی شده بود تحصیل می‌کرد. برنامۀ درسی جامع و متنوع این مدرسه دربرگیرندۀ درسی تحت عنوان تاریخ ترک نیز می‌شد که آقچورا، نظریه‌پرداز برجستۀ پان‌ترکیسم، آن را ارائه می‌کرد)) . البته شایان توجه است که شخص اسماعیلبیگ گاسپرینسکی نیز خود از ترک‌زبانان و مسلمانان آسیای مرکزی غفلت نمی‌ورزید. چنانکه در 1893م و در پی دعوت امیر بخارا (این دعوت از سوی امیر عبدالاحد خان صورت گرفته بود) گاسپرالی با امید راه‌اندازی مدارسی بر پایۀ روش جدید خویش عازم بخارا شد و دیدارهای تأثیرگذاری را با برخی متفکران منطقه برگزار کرد. از سوی دیگر شایان توجه است که شفیقه، دختر اسماعیلبی گاسپرالی، خود از روزنامه‌نگاران، سیاستمداران و سردمداران حرکت‌های ترک‌گرایانه بوده است. وی در دوران حیات پدر همکاری‌های گسترده‌ای با وی داشت. شفیقه ویراستار مجلۀ تربیت نسوان، ضمیمۀ ویژۀ بانوان روزنامۀ ترجمان، بود. او همچنین سابقۀ نمایندگی مجلس کریمه را نیز در کارنامه داشته و پیشینۀ تکاپوهای وی آنچنان پررنگ و پربار بوده است که برخی وی را رهبر جنبش زنان ترک‌زبان روسیه در قرن بیستم میلادی خوانده‌اند . جالب توجه است که شفیقه گاسپرالی همسر نسیب یوسف‌بی‌لی ، نخست وزیر دولت مساوات باکو، بود و در این ازدواج نیز می‌توان حالتی مشابه با آنچه را در ازدواج اسماعیل‌بی و زهرا خانم به وجود آمد ملاحظه کرد و آن‌ را از مصادیق وصلت‌های ترک‌گرایانه دانست. ملاحظه می‌شود که شخصیت‌های تأثیرگذاری نظیر اسماعیلبی گاسپرالی کریمه‌ای، یوسف آقچورای دارای خاستگاه ولگای میانی، نسیب یوسفبی‌لی آذری نه تنها به علت اشتراک اندیشه و آرمان بلکه به دلیل ازدواج و خویشاوندی به هم پیوند می‌خورند. در این میان باید نکاتی را نیز مورد توجه قرار داد که چنانکه پیش‌تر اشاره شد از مصادیق دشواری در قضاوت پیرامون کارنامۀ این شخصیت‌ها و رویکردهایشان و بالتبع نشو و نمای ترک‌گرایی است. آن‌گونه که ملاحظه شد انگلیسی‌ها پدیدۀ ترک‌گرایی را همسو با منافع خود می‌دیدند و علاوه بر ترجمه و چاپ برخی مقالات ترک‌گرایان در نشریات انگلیسی، سفر 1912م گاسپرالی از طریق استانبول و قاهره به هندوستان، با هدف تبلیغ روش جدید آموزش خود، همان اصول جدید و استقبال گرمی که از سوی نمایندگان جوامع اسلامی هند از وی به عمل آمد، چنانکه وی این سفر را بسیار موفقیت‌آمیز ارزیابی می‌کرد ،خود یکی از شواهد علاقۀ دستگاه‌های نظارتی بریتانیا به بسط فعالیت‌های نظایر گاسپرالی است اما از سوی دیگر باید توجه داشت که گاسپرالی به نحوی فعالیت می‌کرد که در طول سی سال انتشار روزنامۀ ترجمان و ضمائم آن در دوران حیات وی و البته، تکاپوهای وی در گسترش مدارس اصول جدید، دستگاه‌های امنیتی روسیه اقدام به بازداشت و یا آزار آشکار وی و یا توقیف نشریات یا مدارسش نکردند. (البته در این‌باره نیز قضاوت آسان نیست و باید در پژوهشی همهجانبه مؤلفه‌های مختلف مؤثر از جمله ملاحظات خارجی دستگاه تزاری را نیز مدّ نظر قرار داد.) به هر روی باید از منظر دیگری نیز به تکاپوهای وی نگریسته شود. چنانکه فریزر وی را چنین معرفی می‌کند: ((یکی از چهره‌های برجستۀ ناسیونالیست‌های سکولار مسلمان در این دوره (اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم میلادی) اسماعیل‌بیگ غصپرینسکی، از تاتارهای کریمه و تحصیل‌کردۀ روسیه، بود که سعی داشت مسلمان‌های روسیه را بر اساس یک زبان مشترک، که بر ترکی عثمانی استوار بود، متحد سازد (این زبان می‌توانست برای تاتارهای کریمه و آذری‌ها مفهوم باشد ولی برای مردم عامی ولگا، ترکستان و استپ‌های قزاق همانند جغتایی زبان قدیمی ادبی نامفهوم بود). وی اگرچه در زمینۀ ترویج زبان مشترک پیشرفت چندانی نداشت لیکن زمینه‌های لازم را جهت ارتقای آگاهی سیاسی مسلمان‌های روسیه فراهم آورد. وی نه فقط خواهان جدایی از روسیه نبود بلکه برعکس بر این اعتقاد بود که روسیه می‌تواند در مقام یک قدرت حامی و حافظ منافع اقوام ترک جایگزین بریتانیا گردد. به گفتۀ غصپرینسکی، در لحظاتی از ضرورت تاریخ، نواحی ریازان، قازان، آستراخان، سیبری، کریمه و حتی خانات ماورای قفقاز بخشی از روسیه شدند و در ازمنۀ اخیر نیز امپراتوری روسیه برخی از خانات آسیای میانه را به قلمرو خود ملحق ساخته است. ما فکر می‌کنیم که روسیه به مرزهای طبیعی خود دست نیافته است ولی بر این باوریم که دیر یا زود مرزهای روسیه تمام اقوام تاتار را در خود جای خواهد داد... شاید در آینده روسیه به یکی از مهم‌ترین دولت‌های مسلمان تبدیل شود که فکر نمی‌کنم به هیچ‌وجه از اهمیت آن در مقام یک قدرت مسیحی بکاهد.غصپرینسکی نمونۀ گویای بورژوازی ناسیونالیست مسلمانی بود که به رکن اصلی نهضت جدیدی تبدیل شد. جدیدی‌گری در آغاز نسبت به سلطۀ روس حسن‌ظن داشت چراکه [جدیدی‌ها] در مقام رویارویی با مسلمان‌های متعصب یا قدیمیست‌ها، که تزاریسم را نامقدس، می‌دانستند، به حمایت روس‌ها چشم داشتند)) . ملاحظه می‌شود که فریزر تکاپوهای گاسپرالی را در جبهۀ روسیه ارزیابی می‌کند، حال از سوی دیگر نگرانی‌هایی که در بین برخی متولیان ذی‌نفوذ فرهنگی و تربیتی روس در قبال تکاپوهای امثال گاسپرالی وجود داشت نیز شایان توجه است. لازرینی در مقاله‌ا‌ی با عنوان ((از باغچه‌سرای تا بخارا در 1893: سفر اسماعیل¬بیگ گاسپرینسکی به آسیای مرکزی)) نکات جالب توجهی را مد نظر قرار می‌دهد که از آن جمله می‌توان به موضع نیکلای پتروویچ استروم‌اف، نظریه‌پرداز و طراح مکانیزم روسی‌سازی متصرفات امپراتوری روسیه در آسیای مرکزی، نسبت به تکاپوهای اسماعیل بی گاسپرالی اشاره کرد. لازرینی می‌نویسد که استروم‌اف پس از ملاحظۀ روزنامۀ ترجمان و آشنایی با شیوه مدارس اصول جدید گاسپرالی، ضمن ابراز تعجب از اینکه فردی ناشناس و غیرروس در حالی که منصبی نیز در دستگاه دیوان‌سالاری تزاری ندارد به خود اجازه داده است که به این حوزه‌ها وارد شود، بیان می‌دارد که گاسپرالی از آن قماشی است که((اشتهای زیادی برای در خدمت گرفتن مزیت‌ها و دستاوردهای فرهنگ روسی برای محافظت از فرهنگ خودشان دارند)). این اظهارات می‌تواند نشانگر وجهی از مخالفت‌های موجود در برابر فعالیت‌های گاسپرالی باشد. در واقع، ابراز مخالفت‌های جدی علیه تحرکات نظایر گاسپرالی در سطوح عالی فرهنگی می‌تواند شاهدی بر محدودیت‌های پیشِ روی وی در آن دوران باشد. چنانکه به نظر می‌رسد، همچون هر تکاپوی سیاسی دیگر، نوسان میان کانون‌های قدرت‌ و حرکت بر لبۀ خطوط قرمز گریبانگیر شخصیت‌هایی نظیر گاسپرالی نیز بوده است اما محوریت ترک‌گرایی و هویت‌طلبی، که در مواجهه با موجودیت‌های پیرامونی یعنی اقوام و قدرت‌های غیر ترک‌زبان تجلی می‌یافت، جوهر آشکار تحرکات ایشان بوده است که نمونه‌های زیادی از آن در کارنامۀ گاسپرالی به منزلۀ نمونهای از این شخصیت‌ها وجود دارد؛ برای مثال، گاسپرالی در همان گام نخست اولین شمارۀ روزنامه‌اش، ترجمان، را در آوریل 1873م و در صدمین سالروز ضمیمه‌ ساختن کریمه به روسیه، انتشار داد که با توجه به رویکردهای سی سالۀ بعدی وی حاوی پیام‌های آشکاری بود. او با استفاده از اولین فرصت مناسب، که در 1905م و با شکست روسیه از ژاپن و وقوع انقلاب و تضعیف حاکمیت تزاری و ایجاد فضای باز سیاسی فراهم شد، زبان روسی را از روزنامه‌اش حذف کرد (روزنامۀ وی دوزبانه بود) و تنها به انتشار آن به زبان ترکی (نسخۀ اصلاح شدۀ زبان تاتاری نزدیک به ترکی عثمانی) پرداخت . جالب است در حالی‌که فریزر گاسپرالی را، متفکری سکولار می‌خواند لاندو نیز نکاتی مؤید این مدعا را طرح می‌کند: ((به هر روی به مرور روزنامۀ ترجمان به عنوان الهام‌بخش و پیشقراول اندیشه‌های پان‌ترکی با صراحت فزاینده‌ای از ایجاد اتحادیه‌ای از تمام مردم ترک در روسیه طرفداری می‌کرد. یک گزارش پلیس مخفی روسیه، اوخرانا ،نشان می‌دهد که به گمان درست آنها، تبلیغات اسلامی این نشریه و نشریات دیگر به عنوان پوششی برای پان‌ترکیسم مورد استفاده قرار می‌گرفت)) . برای نمونه‌ای از رویکردهای مذهبی مورد اشاره می‌توان به روزشماری که اینچی بومان دربارۀ زندگی گاسپرالی تدوین کرده است مراجعه کرد، آن‌جا که بومان در مورد اهم وقایع زندگی گاسپرالی در 1908م چنین می‌گوید: ((در ماه مارس، روزنامه‌ای را به زبان عربی در قاهره به نام النهضت منتشر کرد ولی انتشار این روزنامه به بیش از سه شماره نرسید. در ماه مه، بیست و پنجمین سال انتشار ترجمان نه تنها در باغچه‌سرای و با حضور نمایندگانی از گروه‌های مختلف ترک، بلکه در جاهایی دیگر نیز جشن گرفته شد. این واقعه از سوی بسیاری همانند یک جشن ملی مورد استقبال قرار گرفت. با اعتقاد بر ضرورت انجام اصلاحات فرهنگی، اجتماعی و مذهبی در جهان اسلام، در خلال سال‌های بعد، گاسپرالی سفرهایی به استانبول و قاهره به منظور کوشش برای فراهم آوردن زمینۀ برگزاری همایش مسلمانان انجام داد. اما ایدۀ وی محقق نشد)) . حال این پرسش مطرح می‌شود که آیا می‌توان وی را به سادگی متفکری سکولار دانست؟ آیا توجه وی نسبت به جوامع اسلامی هم‌چون مصر، صرفاً یک تاکتیک بوده است؟ به هر روی، واقعیت این است که اگر ترک‌گرایی معطوف به هویت‌طلبی شالودۀ اندیشه و تکاپوهای وی دانسته شود، آنگاه سایر رویکردها، به منزلۀ حاشیه‌هایی در خدمت اصل، قابل تحلیل و تعلیل خواهند بود. این‌گونه است که انگلوفیل، روسوفیل، اسلام‌گرا و یا سکولار بودن گاسپرالی یا برخی دیگر از همانندان وی در واقع هر یک به داوری‌ای احتمالاً سطحی مبتنی بر قضاوت دربارۀ وجهی از تکاپوهای ایشان تقلیل خواهد یافت. در اینجا توصیفی از لاندو در مورد رویکردهای گاسپرالی می‌تواند روشنگر باشد. وی در مورد راهبرد و ابزارهای گاسپرینسکی در طرح اندیشه‌های پان‌ترکی در روزنامه‌اش چنین می‌گوید: ((ترجمان، که دقت داشت مخالفت و دشمنی ملاها را برنینگیزد (و حتی برای جلب نظر آنها تلاش کرد)، از ناسیونالیسم غیرمذهبی (سکولار) که رنگ و بوی قطعی پان‌ترکی داشت طرفداری می‌کرد. به دلیل سانسور رسمی مطبوعات احساسات پان‌ترکی با احتیاط بیان می‌شد. رهیافت اساسی گاسپرینسکی در طرفداری از پان‌ترکیسم، تلاش برای تشکیل اتحادیه‌ای از تمام گروه‌های ترک‌تبار روسیه، تحت ارشاد معنوی ترکیه بود که بر اساس فرهنگ بازیافتۀ متکی بر یک زبان مشترک یعنی نسخۀ اصلاح شدۀ زبان تاتاری کریمه استوار بود. تأکید بر زبان امری تصادفی نبود. اصلاحات برنامۀ درسی ,اصول جدید، گاسپرینسکی و نشریۀ ترجمان، هر دو، از یک زبان مشترک به عنوان برترین ابزار نزدیکی (و به واقع اتحاد بعدی) تمام مردمان ترک‌تبار طرفداری می‌کردند. از آن‌جا که تفاوت‌های لهجه‌ای در اصل تنوعات دستوری را دربرمی‌گرفت برای پالایش زبان از کلمات خارجی، نظیر کلمات دارای ریشۀ روسی، عربی و فارسی که گمان می‌رفت تنها در بخشی از زبان‌های ترکی استفاده می‌شد تلاش ویژه‌ای صورت گرفت و جایگزین ساختن آنها با کلمات دیگر ترکی یا ترک‌تبار، نظیر آنچه که در امپراتوری عثمانی مورد استفاده قرار می‌گرفت، از اهداف دیگر اصلاح زبان بود. به موازات آن تلاش دیگری نیز (اما ظاهراً با موفقیت کمتر) در جهت به کمینه رساندن تنوع صوت‌شناسی صورت گرفت. نتیجۀ کار ایجاد زبانی مابین ترکی عثمانی و تاتار بود که میتوانست به طور معقول برای هر دو گروه و نیز دیگران قابل درک باشد. این ترکیب، که زبان مشترک (لسان عمومی) خوانده می‌شد، یکی از عوامل مؤثر در موفقیت ترجمان بود که نه تنها به جنوب روسیه بلکه به آسیای مرکزی و ترکستان شرقی نیز می‌رسید و شمارگان آن در دهۀ 1880م به هزار و حدود بیست سال بعد به شش هزار می‌رسید، که در آن زمان یک رقم مؤثر محسوب می‌شد)) . البته خاطرنشان می‌شود که گاسپرالی در جا انداختن زبان مورد استفاده در ترجمان به منزلۀ زبان مشترک مردم ترک‌زبان توفیقی حاصل نکرد. در اینجا ذکر نکته‌ای به ظاهر شوخ‌طبعانه ضروری به نظر می‌رسد: ادوارد لازرینی در مقاله‌ای تحت عنوان((ترجمان [روزنامه] اسماعیلبی گاسپرالی)) به ارائۀ جزئیاتی دربارۀ چاپ و نشر روزنامۀ ترجمان می‌پردازد و می‌نویسد که گاسپرالی تا 1905م، کهترجمان را همزمان به دو زبان روسی و ترکی چاپ و نشر می‌کرد، ابتدا مقالات خود را به روسی می‌نوشت و سپس، متن روسی را به ترکی ترجمه می‌کرد چنانکه عبدالرشید ابراهیم‌اف مدعی بود این شیوۀ کار گاسپرالی بدین دلیل بود که وی مهارت کافی را برای نوشتن به زبان ترکی نداشت! باید توجه کرد که این مدعا در مورد فردی که مروج به اصطلاح زبان ترکی پیراسته‌ای بود دست‌کم قابل تأمل است و هر چند می‌توان دلایل زیادی را برای اخذ چنین روشی در نوشتن مقالات از سوی گاسپرالی برشمرد اما می‌تواند نشانه‌ای باشد بر اینکه گاسپرالی خود نیز در متن فرایند اصلاح زبانی خویش قرار داشته و شاید بسیاری از اصلاحات را به موازات به نگارش درآوردن مقالات خویش دنبال و در واقع نوعی فرایند ترجمه را پیگیری میکرده است! به هر روی این روایت بیش از هر چیزی می‌تواند نشانگر دشواری و پیچیدگی داوری در مورد کارنامۀ یکی از مبدعان پان‌ترکیسم به منزلۀ یک نمونه باشد. البته، همین پیچیدگی‌ها و دشواری‌ها در بررسی کارنامۀ سایر رهبران و پیشقراولان پان‌ترکیسم نیز وجود دارد. دوران تحصیل احمد آقا اوغلو در پاریس ، که خود را ایرانی می‌دانست و خبرنگاری ایرانی ‌معرفی می‌کرد و رویکردهای ترک‌گرایانۀ وی در دوران بعدی حیات او، دوران حضور محمد امین رسول‌زاده در تهران و انتشار روزنامۀ ایران نو و هیجانی که با آن تکاپوهای مشروطه‌خواهان ایرانی را در مبارزه با استبداد محمدعلی‌شاه و رویدادهای پس از آن دنبال می‌کرد و نقش ستیزه‌جویانۀ وی در ادامۀ حیاتش علیه ایران و بسیاری نمونه‌های دیگر نشانگر واژگونی‌های فکری و استحاله‌هایی بود که به دلایل گوناگون در اندیشه و عمل این شخصیت‌ها به وقوع پیوست. وطن در کلام ترک‌گرایان به نظر می‌رسد که در مورد مبدعان پان‌ترکیسم بهتر است ابتدا این شخصیت‌ها را به دو دستۀ متفکران ذیل سلطۀ روسیه و متفکران دارای خاستگاه عثمانی ترکیه‌ای تقسیم کرد. در حالی‌که متفکران روسیه‌ای بیش از هر چیزی دغدغۀ حفظ سرزمین، زبان و یا فرهنگ مورد ادعای خود را در برابر استیلای روس‌ها و ایستادگی در برابر فرایند روسی‌سازی داشتند، متفکران ترکیه‌ای، در دوران دشوار و مشقتبار گذر از عثمانی به ترکیۀ کنونی، بلندپروازی‌های ناکام عثمانیان را در مرزهای شرقی تا سرزمین‌های دوردست افسانه‌ای دستمایۀ ادعاهای خود می¬ساختند. سه‌ویتوخوسکی در مورد ضیا گوک‌آلپ چنین می‌گوید: ((وی نوزایی ملی ترک را در دولت عثمانی تبلیغ می‌کرد، این فراخوان پا به پای تصور وی از توران وطن اساطیری ترکان و مهد تاریخ آنان پیش می‌رفت. گوگ‌آلپ در یکی از اشعارش می‌گوید: اغوزخان چهره‌ای مبهم و ناشناس برای دانشمند با دل من آشنـا و بسیار شناخته شده است نیاخاک ترک‌ها نه ترکیه نه ترکستان است: ســـرزمین کبیرِ ابدی است، توران است)) . البته، جالب است که وی نسبت خویش را با دانش تاریخ را نیز بی‌پرده آشکار می‌کند و به صراحت در شعرش می‌گوید که ادعاهایش نه بر پایۀ شاهد یا مدعایی علمی بلکه بر پایۀ احساساتی است که به سادگی از منظر دانش روانشناسی می‌تواند نوعی توهم ارزیابی شود. البته، مفهوم و مرزهای وطن در اندیشۀ وی سیال بود چنانکه با آگاهی به این امر ‌که توران آرمانی دوردست و در بهترین حالت عالی‌ترین دستاورد پان‌ترکیسم خواهد بود یا شاید با وقوف به موهومی بودن توران افسانه‌ای آرمان‌های شدنیتر را دستمایه قرار داد. سه‌ویتوخوسکی در این خصوص می‌گوید:((گوک‌آلپ برای کوتاه‌مدت جانشین واقعی‌تری پیشنهــاد کرد: امروزه ترک‌هایی که وحدت فرهنگی برایشان آسان خواهد بود ترکان اوغوزند، یعنی ترکمن‌ها، زیرا ترکمن‌های آذربایجان، ایران و خوارزم مانند ترک‌های ترکیه از نسل اوغوزند. بنابراین، ایدئال فوری ما برای ترکیسم باید وحدت اوغوز یا ترکمن باشد. منظور از این وحدت چیست؟ اتحاد سیاسی؟ در حال حاضر، نه! نمی‌توان گفت که در آینده چه روی خواهد داد اما در حال حاضر هدف ما فقط وحدت فرهنگی قوم اوغوز است)) . در اینجا با در نظر داشتن مفهوم ستیزه‌جویانه و توسعه‌طلبانۀ وطن در اندیشه و کلام ضیاء گوک‌آلپ، به منزلۀ یکی از برجسته‌ترین متفکران پان‌ترکیسم در ترکیه، برای آشکار شدن تفاوت نگاه‌های ناشی از تفاوت انگیزه‌ها و محرک‌ها به انعکاس مفهوم وطن در کلام گاسپرالی به عنوان برجسته‌ترین شخصیت ترک‌گرای روسیه، میپردازیم. رضا الدین فخرالدین، در جایگاه یکی از برجستهترین متفکران جدیدی¬گری در ولگای میانی و همچنین به عنوان یکی از دوستان اسماعیل¬بی گاسپرالی، در یکی از شماره¬های ترجمان، در 1885م، گزارشی در مورد هزینه‌ها و موفقیت‌های ترجمان نوشته است:((امروز ترجمان وارد سومین سال حیاتش می‌شود. اجازه دهید که به خوانندگان در مورد کاربرد و اهداف ترجمان بگویم، نشریه‌ای که با آرمان ارتقای سلامت و سعادت وطن ما، وطن ترک‌ها و همین‌طور مسلمانان ساکن روسیه تأسیس و انتشار یافته است)) . مشاهده می‌شـود که گاسپرینسکی به طور مبهمی از سویی از وطن ترک‌ها و از سوی دیگر از مسلمانان روسیه نام می‌برد. هر چند کارنامه و عملکرد گاسپرالی نشانگر این است که وی ترکیه را به منزلۀ الهام‌بخش ترک‌گرایی مدنظر داشته است بدون تردید در گام نخست حفظ زادگاهش کریمه از روسی‌سازی کامل و در گام دوم ایجاد همگرایی میان ترک‌زبانان روسیه هدف وی از انجام تکاپوهای بلافصل بوده است. مسلمانان روسیه بازیگران نقش اصلی متفکر تاجیک، نماز حاتم‌اف، در حالی‌که پیدایش پان‌ترکیسم را به ترکیه نسبت می‌دهد، در مورد مسلمانان ترک‌زبان روسیه چنین می‌گوید: ((ترک‌پرستی در حدود امپراتوری روسیه بین ملت‌چیان تاتار و قریم و پوالژی (از شهرهای روسیه) هم‌آوازی زیاد پیدا کرد زیرا آنها در این رویه واسطۀ یگانۀ جدایی از دولت روسیه را می‌دیدند)) . لاندو نیز در همین مورد اشاره می‌کند:((دو اثری که روزشمار تاریخ پان‌ترکیسم را به دست داده‌اند و البته به ترکیه نیز اشاراتی داشته‌اند یکی تورکچولوک ،اثر یوسف آقچورا، که در انتهای سالنامۀ تورک ییلی توسط او در 1928م تدوین شد و تورکچولوئون تاریخی اثر حسین نامق اورکون هستند که اثر دوم شانزده سال بعد منتشر شد و شدیداً از تحلیل آقچورا اقتباس کرده است)) . وی در ادامه تأکید می‌کند که هرچند ترکیه را الهام‌بخش حرکت‌های پان‌ترکی می‌داند اما معتقد است که آغاز آگاهی ملی در میان گروه‌های ترک‌تبار روسیه عامل بسیار مهمی در ظهور پان‌ترکیسم در اواخر دوران امپراتوری عثمانی بوده. سرشماری 1897م روسیه حاکی از آن بود که از کل جمعیت 125,600,000 نفری روسیه مجموع جمعیت ترک‌تبار به 13,600,000 یا به عبارتی 11 درصد می‌رسید. در این دوران، دو سیاست مسیحیساختن و روسی‌ساختن به منزلۀ تهدید برای مسلمانان روسیه مطرح بود. بسیاری از این گروه‌های ترک‌تبار با ایستادن بر سر دین و ریشه‌های محلی خود، یعنی اسلام و ترک‌گرایی، که هر دو به طور جدا و مشترکاً نقاط وحدت آنها بود، واکنش نشان دادند. از آنجا که گروه‌های ترک‌تبار منزوی بودند، جست و جوی آنها برای یافتن متحدان بالقوه طبیعتاً در چارچوب محدوده‌های پان‌اسلامیسم، پان‌ترکیسم یا هر دو قرار می‌گرفت. پان‌اسلامیسم به ویژه به خاطر نزدیکی نسبی امپراتوری عثمانی و تلاش‌های سلطان عبدالحمید دوم از اواخر قرن نوزدهم میلادی برای تقویت پیوندهای اسلام‌گرایانه و گروه‌های اسلام‌گرا قابل دسترس و مناسب بود. نباید از خاطر برد که برای بسیاری از مسلمانان ترک روسیه دو ویژگی مسلمان و ترک یا تاتار بودن دو روی یک سکه بود که هویت ملی آنها را تشکیل می‌داد . این دو مشخصه نه تنها هیچ تناقضی با یکدیگر نداشتند بلکه مترادف محسوب می‌شدند. البته، باید توجه شود که این همسویی و عدم تناقض با آغاز قرن بیستم میلادی رو به کمرنگ شدن گذاشت و سیر حوادث بعدی نیز این روند جدایی را سرعت بخشید به نحوی که در دوران پس از انقلاب بلشویکی و تضعیف اسلام در این کشور و بنا شدن ترکیۀ نوین برپایۀ اصول لاییک، بر ویرانه‌های تختگاه آخرین خلافت اسلامی، در کنار فضای سیاسی نیمۀ اول قرن بیستم، که مبتنی بر اندیشۀ ناکارآمدی دین در مسائل سیاسی و چیرگی اندیشه‌های لاییک بود، دیگر دین نمی‌توانست در برابر اندیشه‌های ملی و قوم‌گرایانه عرض اندام کند. برای توصیف این روند می‌توان به مقاله‌ای که زکی ولیدی طوغان با نام ((آیندۀ حکومت‌های اسلامی در نظر ابن‌خلدون)) (ابن‌خلدون نظرینده اسلام حکومت‌لرین استقبالی) در مجلۀ بیلگی مجموعه‌سی (مجموعۀ بیلگی) (استانبول، 1914، ش 7) به چاپ رساند اشاره کرد. وی در این مقاله ضمن نقد تئوکراتیسم برای ترک‌ها، از تلاش‌های محمد عبده، مفتی مصر؛ محمود اسد ترکیه‌ای (1857ـ1914م)، حقوقدان و مؤلف کتاب‌هایی چون اصول فقه و حقوق دولت‌ها؛ و موسی جارالله بیگیف روسیه‌ای در راه اصلاح اصول اسلامی و اساس قرار دادن آن برای قوانین جدید انتقاد کرده است. این مقاله بعدها مورد تقدیر و توجه آتاتورک قرار گرفت . در اینجا با نگاهی به ملی‌گری ترکی در بستر ترکیه مشاهده می‌شود که این پدیده هم‌چون رشته‌ای از نهضت‌های متوالی به نظر می‌رسد که شالوده‌ها و هدف‌های اندیشه‌ورزانۀ آنها با یکدیگر تفاوت و غالباً معارضه داشته‌اند؛ مثلاً، مفاهیم جهان‌شمول اتحاد اسلام، که پس از عبدالحمید (1876ـ1900م) پیدا شد، سپس به اندیشه‌های اتحاد تورانی ترکان جوان (1908ـ 1918م) مبدل شد که در جنگ آزادی (1919ـ1922م) و جمهوری (از 1923م) از میان رفت و به صورت مفهوم محدود ملی‌گرایی ترکی درآمد . واقعیت این است که شکست و فروپاشی امپراتوری عثمانی ایدئولوژی‌های عمدۀ سیاسی رایج در سال‌های آخر عمر آن ‌را بی‌اعتبار کرد. در این شرایط عثمانی‌گری علت وجودی خود را از دست داده بود و پان‌اسلامیسم و پان‌ترکیسم نیز هیچ‌کدام موفق به نجات امپراتوری نشده بودند. چنانکه در فاصلۀ دهه‌های بیست تا چهل میلادی دولت ترکیه بر اساس مصالح سیاسی، در راه کوشش‌های ترک‌گراهای افراطی در داخل خاک خود محدودیت‌ ایجاد می‌کرد و به صورت رسمی کمالیسم با تعاریف و مشخصه‌های خود به عنوان رویکردی برای داخل مرزهای ترکیه، دنبال می‌شد. در این دوران، جدی‌ترین حامیان اندیشه‌های ترک‌گرایی در ترکیه و جهان متفکران مسلمان روسیه‌ای از جمله یوسف آقچورا، ایاز اسحاقی، عبدالله بطال تایماس، زکی ولیدی طوغان و محمد امین رسول‌زاده بودند که بیش‌تر آنها از حکومت شوروی گریخته بودند .   مرحله سوم: ترکیه و تکاپوی الحاق گرچه هر گونه تلاش جهت دوره بندی پان ترکیسم در ترکیه ناگزیر مشکل محدود ساختن تفکر بشری به زمان خاص را به دنبال دارد، با این همه هنوز می توان گمان کرد که مرحله نخست پان ترکیسم فعال در امپراطوری عثمانی در قرن بیستم آغاز و به سرعت توسعه یافت. ریشه این مسئله در گسترش علایق عمومی به مطالعه پیرامون ترکی در امپراطوری قرار داشت. به بیان دیگر بسیاری از اندیشمندان ترک مدعی کشف مجدد غنای زبان، ادبیات و تاریخ خود شدند. لذا به هرچ وجه تصادفی نبود که نجیب عاصم، کتاب مقدمه ای بر تاریخ آسیا: ترک ها و مغول ها از آغاز تا 1405 نوشته لئون کوهن را طی سالهای آخر حکومت عبدالحمید از فرانسه ترجمه کرد و چند بخش مهم را که با تمایلات تورانی گری نوشته شده بود به آن افزود . در این دوران انتشار متون گسترده نقشی عمده در گسترش آرای سیاسی پان ترک ها داشت. درست قبل از جنگ جهانی اول، سیف الدین کتاب سیاست عملی: سیاست ناشی از تجربیات ملی خود را منتشر کرد. مطالعات تحقیقی، اشعار و مقالات محمد امین و دیگران نیز در بسط تفکر توران نوین و انتقاد از جدایی طلبی اقوام غیرترک حکومت عثمانی بویژه در لیبی را مورد توجه قرار داده و از این طریق پان ترکیسم و ملی گرایی ترکی را آخرین پناهگاه رهایی از زوال دانستند. طی جنگ جهانی اول و بلافاصله پس از آن، این نزدیگی و قرابت میان ترکیسم و پان ترکیسم بیشتر آشکار شد. شخصی که بیشترین مسئولیت این آمیزش اصطلاح شناسانه را بر عهده داشت، یک یهودی اهل سرز، در نزدیکی سالونیک یونان به نام موشه کوهن بود که با نام مستعار تکین آلپ مطلب می نوشت. از آنجا که او یک پان ترک دو آتشه بود، این ادغام زبانی را عامدانه انجام داده است. او در این راستا ایدئولوژی هایی مانند عثمانی گری، پان ترکیسم و کمالیسم را به شدت ترویج داده و متون بسیاری را به زبان های فرانسه، آلمانی، انگلیسی و ترکی منتشر نمود. یکی دیگر از بازیگران عمده در پیدایش و رشد پان ترکیسم در عثمانی فردی به نام ضیا گوک آلپ از اهالی دیاربکر بود. او که زندگی سیاسی جنجال برانگیزی داشت، ابتدا از مقامات ترک هایجوان بوده و از سال 1908 تا 1918 عضویت شورای مرکزی کمیته اتحاد و ترقی را به عهده داشت. در پایان نیز از حامیان جنبش مصطفی کمال پاشا شد. اما مسئله دیگری که در این دوران زمینه ساز تولد و رشد سریع این تفکرات گردید، تشکیل انجمن ها و تشکل های فکری و سیاسی بود. نخستین انجمنی که از این میان، در دسامبر 1908 یعنی اندکی پس از انقلاب ترکهای جوان در استانبول تاسیس شد، "انجمن ترکان" نام داشت. اساسنامه آن به نحوی دوپهلو ابراز می داشت که انجمن بنا دارد تنها بر کار علمی تمرکز کند؛ یعنی با تمرکز بر ترک شناسی از سیاسی اجتناب بورزد. در اگوست 1911 انجمنی به نام "موطن ترکان" در استانبول تاسیس شد. موطن ترکان یا "موطن دانشجویان ترک" نام یک سازمان مجزای دانشجویان ترک در خارج بویژه در فرانسه، آلمان و سوئیس بود که به دلیل حضور بخش چشمگیری از ترک های بیرونی در میان صدها عضو خود، گرایشات پان ترکی قاطعانه ای داشت . از میان تمام سازمان های دارای تمایلات پان ترکیستی آن روزها، بادوام ترین و مهم ترین سازمان "ترک اوجاقی" (کانون ترکان) بود که نخست در ژوئن 1911 توسط دانشجویان پزشکی و سایر دانشجویان به عنوان یک بشگاه نیمه مخفی تشکیل شد. از محمد امین یورداکول، احمد فرید، احمد آقااوغلو، فواد ثابت، یوسف آقچورا و محمدعلی توفیق دعوت شد تا به این سازمان پیوسته و رهبری آن را به عهده گیرند. که این افراد نیز تحرک قابل ملاحظه ای را به سازمان بخشیدند. به رسمیت شناختن ساختار باشگاه، تاسیس و راه اندازی چندین باشگاه در سراسر کشور و برگزیدن نشریه تورک یوردو (موطن ترکان) به عنوان ارگان رسمی باشگاه از مهمترین اقداماتی بود که این تشکیلات را به سرعت به یکی از برجسته ترین بازیگران پان ترکیسم در دهه دوم قرن بیستم مبدل ساخت. در ادامه تلاش برای تاثیر گذاری بر آسیای میانه و قفقاز نیز از دیگر مولفه های گسترش اندیشه های پان ترکیستی در این دوره بود. طی مرحله بعدی جنگ، گزارش های مستقل بسیاری از تشدید فعالیت و تبلیغات ملهم از عثمانی در آسیای میانه حکایت می کرد. در سال 1917 ماموران ترک کار خود را با برانگیختن احساسات ترکی در بخارا آغاز نموده و حمایت تسلیحاتی از ترکان قفقاز نیز در دستور کار قرار داشت. ترکستان روسیه و افغانستان نیز هدف های محوری برای این تحرکات فکری و سیاسی بودند. اما شکست انور پاشا و مرگ جمال پاشا از سرعت رشد این جریان کاست. اما پس از فروپاشی عثمانی و ضعف ملی گرایی ترکی در اتحاد مناطق مورد بحث، از قدرت این جریان کاسته شد و مرحله ای از فعالیت پنهان در تاریخ جنبش پان ترکیسم آغاز گردید. کمالیسم مورد نظر آتا تورک بیشتر بر گذشته نزدیک و آینده تمرکز داشت. او میکوشید تا مدرنیته و سکولاریسم را محور تحولات ترکیه قرار داده و از سوی دیگر برای بهبود رابطه با جهان بیرونی برای ایجاد ثبات در ترکیه جدید التاسیس، از تحرکات سیاسی تهاجمی در بیرون از مرزهایش حمایت نمی کرد. در این وضعیت نوع فعالیت های پان ترک ها محدودتر گردید. این اقداما تبه مرور زمان از مرزهای ترکیه خارج گردید. به طوریکه اغلب روزنامه ها و نشریات پان ترکی آن اعصار خارج از ترکیه منتشر می گردید. تعدادی از این نشریات عبارتند از: ینی توران (توران نوین) در تامپر فنلاند، قورتولوش (رهایی) در آذربایجان و برلین، قفقاز شمالی در ورشو لهستان، ترکستان جوان در برلین آلمان، راه ملی نوین در پازاریک رومانی و ماهنامه ترکستان در فرانسه. حتی فشار به نشریات و افکار پان ترک به قدری زیاد شد که در سالهای دهه 1930 میلادی تعدادی از این نشریات بسته شدند . اما جریان این فعالیت ها با جنگ جهانی دوم تغییر نمود. طی این جنگ زمینه برای فعالیت پان ترکیسم در ترکیه فراهم گردید. البته ریشه این امر در رابطه نزدیک آلمان هیتلری با ترکیه و ایران بود. نژاد پرستی آلمان ها و تاکید بر پاکسازی نژادی سبب شد تا این تفکرات سیاسی درمیان ترکان نیز گسترش یافته و مجددا سبب شود تا اندیشمندان ترک در اقصی نقاط جهان به دنبال الحاق جوامع ترک به یکدیگر باشند. در این مرحله گروه های مخفی مانند "طوقان" جای خود را به تشکل های رسمی و عیانتر دادند. این انجمن ها عبارت بودند از: سازمان جوانان ترک، انجمن فعالیت های فرهنگی ترکی و انجمن فرهنگ ترک که درچارچوب فدراسیون اتحادیه های ناسیونالیست¬ها فعالیت نموده و با برگزیدن اصطلاح ناسیونالیسم به جای پان ترکیسم رفتارشان را موجه جلوه می دادند . پس از گذشت این دوران فعالیت های پان ترکیستی در ترکیه نیز به مسیر قدیمی و مرسوم خود بازگشت. در نهایت با کاهش فعالیت های تسلیحاتی و تمرکز بر رویکرد فکری و فرهنگی، به دنبال الحاق تمامی جوامع ترک نژاد در جهان هستند. به بیان دیگر رویکرد کلان در پان ترکیسم در ترکیه کنونی و امپراطوری عثمانی، همانا الحاق دیگر گروه ها به ترکستان مرجع یا همان ترکیه است. به هر حال پان ترکیسم به عنوان جریان الحاق گرا کاملا شکست خورد. زیرا با فروپاشی شوروی و بروز ناسیونالیسم قزاق، قرقیز، تاجیک، ترکمن و ازبک، نه تنها این جوامع با هم متحد نشده، بلکه پس از جدایی از یکدیگر هنوز هم با هم مشکل دارند. از سوی دیگر اختیارات ترک ها در جوامع بزرگ و کشورهای قدرتمندی مانند ایران، روسیه و چین موجب رضایت آنها از معیشت شان شده است. ایالات خودمختار در چین و روسیه و جایگاه مناسب ترک ها در مناسبات اجتماعی و اقتصادی ایران با شکست دادن الحاق گری پان ترکیسم موجب شده تا برخی از جوامع ترک کنونی نیز با الگو قرار دادن این سه کشور بزرگ رویکرد خود به توسعه متوازن میان اقوام را در دستور کار قرار دهند.   جمع بندی و نتیجه گیری در این فصل که بخش آغازین پژوهش ما در این مجموعه است، تلاش کردیم تا پان ترکیسم را به صورتی جریانی اجتماعی و از منظر عینی مورد شناسایی قرار دهیم. به بیان دیگر در آغاز باید می دیدیم که اصولا کدام رفتارهای سیاسی و اجتماعی را می توان در زمره پان ترکیسم قرار داد. چراکه تنها پس از شناسایی این جریان در جهان بیرونی، می توانستیم به آرای فکری و ابعاد نظری آن پرداخته و مورد نقد قرار دهیم. برای همین منظور رویدادهای رخ داده در گوشه و کنار جهان را بر اساس مستندات تاریخی گردآوری نموده و فعالیت های منتهی به اتحاد و الحاق گروه های ترک در سطح جهان را در سه مرحله کلان دسته بندی کردیم. سپس این سه مرحله را با برخی جزئیات مرور نمودیم. البته این جزئیات تنها گزیده ای از مجموعه وسیعی از گزارشات و مستندات تاریخی بود. زیرا انتشار صدها نشریه در شماره های متعدد، به معنای وجود هزاران برگ از اسناد معتبر در این حوزه بود. اما در جمع بندی این جریان و حرکت سیاسی باید به یک نکته مهم اعتراف و اذعان نمود. پان ترکیسم در ذات و ماهیت خود از مولفه بافت-محوری برخوردار است. به بیان بهتر این جریان دارای مولفه های بنیادین ثابتی نبوده و نیست. رهبران و سردمداران پان ترکیسم در سده های گذشته هر بار به یک بهانه و هر بار بواسطه یک راهبرد دست به اقدامات خود شده اند. استفاده از دین به عنوان یک مولفه الحاق گری در قالب عثمانی گری از یک سو و دین زدایی و سکولاریسم پان ترکها در دوران آتاتورک نشانگر ضعف بنیادین در این جریان است. سستی تفکرات این افراد موجب شده تا توان طراحی نظام فکری منسجم و پایداری را نداشته باشند. در نتیجه هر روز در لباسی و با رفتاری خاص به دنبال منافع گروهی خاص باشند. همچنین یکی دیگر از ویژگی های این جریان سیاسی، تاثیر پذیری از بازیگران بیرونی بود. عموما رهبران این جریان خارج از جغرافیای جوامع ترک بوده اند. ترک های تحصیلکرده اروپایی در برلین، پاریس، ورشو و مسکو یا یهودزادگان انگلیسی و فرانسوی و مجار نقش اصلی را در ترویج این اندیشه ها داشته اند. این مسئله بیانگر نکات پنهان مهمی است. نخست اینکه جریان پان ترکیسم از بستر جوامع ترک برنخواسته است. یعنی مردم کوچه و بازار دولت های ترک زبان هرگز در پس زمینه فکری خود چنین تفکرات سکولار و تهاجمی را نداشته و نمی پرورانند. مسلمانان ترک زبان در جای جای این کشورها همواره بر آرامش و صلح تاکید داشته و اتحاد بر اساس دین و تقوی را در فکر می پرورانند، در حالیکه تعداد معدودی از به ظاهر روشنفکران این جوامع می کوشند تا اندیشه های منفعت طلبانه خود را به اکثریت جامعه تحمیل کنند. نکته دیگر این است که منافع این رهبران سیاسی، ارتباط تنگاتنگی با منافع کشورهای استعمارگر یا یهودیان دارد. تلاش های دیپلماتیک اروپائیان براک تضعیف و کنترل قدرتهای شرق از جمله ایران، چین و روسیه در اعصار مختلف از یک سو، و تلاش برای توسعه درگیری و بسط خشونت در سراسر آسیا به منظور تضعیف نهادهای داخلی این دولتها هدف اصلی یهودزادگان انگلیسی و فرانسوی بوده است. در نتیجه الزامی وجود ندارد که منافع گروهی استعمارگر غربی با منافع ملت مسلمان و ترک زبان در آسیای میانه یا قفقاز همسوئی داشته باشد. آخرین مسئله قابل توجه نیز این بود که نوعی بی ثباتی و عدم اتحاد در شناسایی مسئله پان ترکسیم وجود داشته و دارد که مانع از موفقیت نهایی این جریان حتی در دهه های آتی خواهد شد. با این تفاسیر دیدیم که جریان پان ترکیسم به مثابه یک جنبش و فعالیت سیاسی و اجتماعی دارای مختصات منحصر بفردی بوده و از این طریق راه برای مطالعه اندیشه ها و ابعاد مفهومی این گفتمان فراهم گردید. در فصل آتی این منظومه فکری را به شکلی مفصلتر بررسی نموده و به تاثیر و تاثر آن با جریانات عینی نیز خواهیم پرداخت.   منابع:

نظرات


کد امنیتی
تغییر کد امنیتی