پان ترکیسم و بازیگران جهانی

فصل چهارم پان ترکیسم و بازیگرانجهانی مقدمه در فصل پیش مسئله پان ترکیسم را به عنوان یک جنبش قومگرایانه در سطح منطقه ای مورد بررسی قرار دادیم. اما مسئله ی فعالیت این جنبش که در بخش عظیمی از آسیا و بخشهایی از اروپا جریان دارد، بسیار پیچیده تر است. بنابراین نمی توان تنها به این تحلیل بسنده نمود که فعالیت یک یا چند گروهک قومی و زبانی در داخل یک کشور و یا در مرزهای دو کشور مورد مطالعه قرار گیرد. البته تنها دلیل مطالعه وسیعتر این موضوع تنها به گستردگی جغرافیایی این جریان نیست. بلکه باید توجه داشت که توان ایفای نقش واحدهای سیاسی در موضوعات و شرایط مختلف بسیار گوناگون است. به بیان دیگر گاهی اوقات یک کشور کوچک بواسطه فقدان قدرت ملی بالا، توان نفوذ و تاثیرگذاری بر ساده ترین امور سیاسی و اجتماعی کشور همسایه خود را نیز ندارند. اما در سوی مقابل مشاهده می کنیم که برخی از کشورها توان راه اندازی یا پایان دادن به جنگ های بزرگ، بحران های مالی گسترده و یا کلید زدن جنبش های اجتماعی را در کیلومترها دورتر از مرزهایشان دارند. با این تفاسیر می توان دریافت که قدرت کشورهای بزرگ می تواند به عنوان عامل محرک یا موانعی مستحکم بر سر راه رفتارهای سیاسی بازیگران دیگر باشد. در نتیجه باید هر پدیده سیاسی-اجتماعی عصر حاضر را در سطوح جهانی نیز مورد بازخوانی قرار داد. مقوله پان ترکیسم نیز در زمره آن رویدادهایی است که از نیروهای جهانی متاثر بوده و در آینده نیز خواهد بود. بر همین اساس این فصل را به پژوهش در ابعاد جهانی پان ترکیسم اختصاص داده و می کوشیم تا بازیگران جهانی در بازی پان ترکیسم را شناسایی کنیم. البته در این مسیر باید به مواردی نیز توجه داشت. نباید فراموش کرد که به صرف شناسایی بازیگران جهانی در این عرصه و تهیه فهرستی از اسامی کشورها و یا نهادهای مربوطه دستاورد چندانی نخواهیم داشت. به بیان دیگر پس از شناسایی هر یک از بازیگران، می باید، به چند مورد توجه نمود. نخست باید بررسی کنیم که نگاه این بازیگر قدرتمند به مسئله فعالیت های قومی و اقلیت ها به صورت عام چگونه است. در مرحله دوم باید رویکرد آنها به پان ترکیسم را به صورت خاص مورد بحث قرار دهیم. دلیل این امر آن است که گاهی رویکرد کلان یک کشور نسبت به یک مسئله در مورد تمامی اجزای آن قابل اتلاق نیست. در نهایت برای اثبات وجود چنین تفکراتی در نزد تصمیم گیرندگان این دولت ها باید اشاراتی نیز به تاریخ فعالیت های آنها انجام دهیم. پیش از ورود به بحث اصلی فصل باید به این مسئله نیز اشاره ای مقدماتی کنیم که کشورهای مورد بحث در این فصل به عنوان بازیگرانی مستقل مورد بررسی قرار می گیرند. به بیان دیگر اگرچه هر یک از آنها از وقایع بیرونی در نظام بین الملل تاثیر می پذیرند، اما بر اساس منافع ملی خود به ایفای نقش می پردازند. در نتیجه رویکرد آنها به مقوله های مرتبط با پان ترکیسم همانند دیگر مسائل سیاسی، می تواند دستخوش تغییر گردد. لذا در این فصل به وضعیت کنونی آنها خواهیم پرداخت و در صورت امکان اشاره ای نیز به مسیر آتی تحرکات آنها خواهیم داشت.   چین نخستین کشوری که به عنوان یک بازیگر جهانی در این فصل مورد واکاوی قرار خواهد گرفت، جمهوری خلق چین است. چین اگرچه کشوری پرجمعیت است، اما تنوع قومی و زبانی در این کشور دارای مولفه های منحصر بفردی است. کشورچینبیشازیکمیلیاردودویستوهشتادمیلیوننفرجمعیتدارد. بیشترمردمچینازنژادزردهستندوبهزبانماندارینسخنمی‌گویند. جزچینی‌هاتیره‌هایدیگرینیزدراینسرزمینپهناورهمچونمغول‌ها،تبتی‌هاوترک‌هازندگیمی‌کنند،شماریازتاجیک‌هانیزدربخشسینکیانگچینمی‌زیند. ادیانرایجاینکشورعبارتنداز:کنفسیوس،بودایی،تائوئیسم،اسلاموآیینترسایی. البته مسئله تنوع مردم شناختی در کشور پهناوری مانند چین به همین سادگی قابل بحث نیست. اگر به صورت دقیقتری به این تنوع بپردازیم خواهیم دید که اقوام ساکن در چین بر اساس رده بندی رسمی دولت چین عبارت است از: آچانگ - بایی - بلانگ - بونان - بویئی - دائی - دائور - دئانگ - درونگ - دونگ - دونگ‌ژیانگ - اونک - گائوشان - گلائو - هان - هانی - هژن - هوئی - جینگپو - جینو - قزاق - گین - قرقیز - کره‌ای - لاهو - لهوبا - لی - لیسو - منچو - مائونان - میائو - مونپا - مغول - مولائو - ناخی - نو - اوروقن - پومی - چیانگ - روس - سالار - شه - شوئی - تاجیک - تاتار - تبتی - تو - توجیا - اویغور - ازبک - وا - ژیبه - یائو - یی - یوگور - ژوانگ - قومیت‌هایتعریف‌نشده(اطلاعات جمعیت شناختی چین از ویکی¬پدیای فارسی و انگلیسی این کشور استخراج شده است) . در نتیجه می بینیم که تنوع قومی در این کشور بسیار بالاست. اما موضوعی که باید به آن توجه داشته باشیم این است که اگرچه تنوع ظاهری در این کشور بسیار بالاست، اما این تنوع، سهم قابل توجهی از جمعیت بالای این کشور را ندارند. برای مثال جمعیت ایالت سین کیانگ که ساکنان آن اویغور و قزاق هستند، چیزی حدود 10 میلیون نفر است. این رقم در مورد برخی از دیگر قومیت ها از این نیز کمتر است. بنابراین به سادگی می بینیم که اقلیت ها سهم قابل توجهی در جمعیت چین ندارند. از سوی دیگر بواسطه تنوع بالا در این کشور، احتمال برخوردها میان این گروه های هرچند کوچک بالا خواهد بود. نتیجه این مسئله می تواند به معنای افزایش تنش های اجتماعی در کشور چین گردد. این در حالیست که چین با رشد جمعیت، عدم توسعه متوازن، شهرنشینی فزاینده و بسیاری از دیگر بحران های اجتماعی درگیر است. در این وضعیت دولت مرکزی برای تمرکز بر رشد اقتصادی و اشتغال زایی برای مردم، نیازمند ایجاد امنیت و آرامش در داخل کشور است. چراکه تنها در این حالت می توان انتظار ورود سرمایه خارجی و گسترش تجارت خارجی داشت. با در نظر گرفتن این موارد، می¬توان به راحتی دریافت که حکومت مرکزی در چنین جامعه ای باید حول محور موارد زیر تمرکز کند: • ایجاد همگرایی هویتی • عدم دامن زدن به تنوع قومی، زبانی و نژادی • تصویب قوانین عام و برابر برای همسان سازی شهروندان البته بسیاری از نظریه پردازان اروپایی به راحتی با این فرایند همسان سازی مخالفت می کنند، اما مسئله این است که نظریات مذکور تنها متاثر از شرایط توسعه اقتصادی اروپا ریشه گرفته است. به بیان دیگر، جوامع اروپایی با توجه به توسعه زیربناهای اقتصادی و اجتماعی آمادگی تنوع فکری و قومی را دارند. اما اگر در جوامع در حال توسعه هر یک از گروه¬های کوچک و بزرگ به دنبال منافع درجه چندم خود نیز باشند، امکان تخصیص منابع محدود این سیستم¬های سیاسی به رشد زیربناهای اولیه توسعه از میان می¬رود. در نتیجه جریان همگرایی ملی به واگرایی مبدل می¬گردد. در این حالت، شهروندان نه تنها احساس تعلقی نسبت به هم نخواهند داشت، بلکه رقابت میان آنها نیز از مسیر رقابت بر اساس کیفیت کار و توانمندی¬ها منحرف شده و به رقابت بر پایه تعلقات قومی-زبانی مبدل می گردد. با توجه به این تفاسیر به نظر می¬رسد که حکمرانان چین حداقل در شرایط فعلی علاقه چندانی به هیچ رفتار تنوع طلبانه ندارد. چینی¬ها که در مسیر توسعه اقتصادی وارد شده و با سرعت به پیش می¬روند، از تنوع قومی و زبانی استقبال نمی¬کنند. زیرا برای شناسایی ظرفیت¬های شهروندان باید امکان مقایسه آنها از طریق معیارهای سراسری وجود داشته باشد. برای نیل به این هدف دولت مرکزی تمام تلاش خود را برای از بیان بردن تنوع قومی و زبانی انجام می¬دهد. نتیجه این امر این خواهد بود که دولت چین کاملا با بی اعتنایی به قومیت ها موافق باشد. البته این یک اصل عام در کشور چین به شمار می رود. بنابراین به ندرت می توان نمونه هایی برای نقض این مسئله پیدا نمود. البته باید به چند نکته نیز توجه نمود که مهمترین آنها، رویکرد جریانات مرتبط با اقلیت هاست. دولت چین در برخی موارد برای همکاری با اقلیت ها امتیازاتی را نیز برای برخی از آنها در نظر گرفته است. برای مثال، دولتچینازاواخردهه ۱۹۷۰ سیاستمحدودیتتعدادفرزندانرابهاجراگذاشتهکهبهخصوصدرمناطقشهریبهطورجدیتریدنبالشده‌است. درعینحال،نحوهاجرایاینسیاستدرمناطقمختلفچینیکساننیستوازجملهدربرخیمناطقروستاییبهخانواده‌هاییکهفرزنداولآناندختریامعلولباشدیامهاجرانچینیکهازخارجبهکشوربازمی‌گردنداجازهٔداشتنفرزنددیگریهمدادهمی‌شود.ازنظرقومینیزاجرایقانونخانوادهتکفرزندییکنواختنیستودرحالیکهاکثریتچینی‌هایقومهاناجازهداشتنبیشازیکفرزندرامگردرموارداستثناییندارند،بهبرخیاقلیت‌هایقومیاجازهداشتندویاحتیسهفرزندبرایهرخانوادهدادهشده‌است. پس می¬بینیم که دولت مرکزی چین مشکلی با ریشه تنوع نداشته و در برخی موارد با این تنوع مماشات می کند، اما بخش مورد مخالفت دولت مرکزی آن جایی است که رویکرد جریانات وابسته به اقلیت های قومی و فرهنگی ماهیت تهاجمی می یابد. برای درک بهتر موضوع باید توجه کنیم که کشور چین دارای مناطق خودمختاری است که به رسمیت شناخته شده اند. مناطق خودگردان چین عبارتند از: گوانگشی،مغولستانداخلی، نینگ‌شیا،تبت، و سینکیانگ. نکته جالب توجه اینجاست که ایالتی مانند سین کیانگ با داشتن کمتر از یک درصد از جمعیت کل کشور چین دارای امتیازاتی در مسیر اداره امور خود است. نکته قابل توجه این است که بخشخودگردانتاجیکتاشکورگان،درجمهوریخلقچینبهرسمیتشناختهشدهاست.جمعیتتاشکورگان ۲۷۸۰۰ نفراست. %۸۴ بیشترمردمتاشکورگانتاجیکومسلمانهستندوبهزبانفارسیتاجیکیسخنمی‌گویند. تاشکورگانازلحاظاقتصادی،جزومناطقنسبتاًفقیرچیناستواقتصادآنمبتنیبرکشاورزی،بویژهکشتغلات،ودامداری (پرورشگاووگوسفند) است. اقتصادتاشکورگاندردهه‌هایاخیر،بهسبباتخاذسیاستدروازه‌هایبازچین (از ۱۳۵۹ ش / ۱۹۸۰) واولویتیافتنتوسعةاقتصادیِمناطقِمسلماننشینشمالغربیچیندربرنامةجامع ۱۳۷۲ ـ ۱۳۷۹ ش / ۱۹۹۳ ـ ۲۰۰۰،رونقداشته‌است. به بیان دیگر مناطق ترک زبان مورد ادعای بسیاری از پان ترکها در سین کیانگ دارای وضعیت خودگردانی بوده و فارس زبانان تاجیک نیز از حقوقی ویژه برخوردار هستند. با این تفاسیر می توان مسئله اول در ارتباط با رویکرد چین به مسئله را اینگونه مطرح ساخت که این کشور به طور کلان با تکثر و جریانات قوم مدارانه مخالف است. اما نوع نگاه عمومی آنها به قومیت، آیا در قبال ترک ها نیز صادق است؟ در پاسخ به این مسئله باید به چندین نکته توجه داشت. نخست باید از اختلاط مباحث قومی و مذهبی ممانعت به عمل آورد. به بیان دیگر کشور چین در سالیان گذشته نشان داده است که نیاز به آرامش در مرزهایش دارد. بنابراین اقلیت های قومی را همواره مورد حمایت خود قرار داده است. این مسئله چه در قبال مغولها در مرزهای شمالی و چه در قبال تاجیک ها و اویغورها در شمال غربی چین قابل مشاهده است. حتی دولت مرکزی به تبتی های مرزهای جنوب غربی خود نیز یک ایالت خودگردان داده است. بنابراین تلاش محوری چین در حفظ امنیت مرزی موجب شده تا بخشی از درامد ناشی از توسعه شهرهای تجاری و بندری شرق کشور به سمت غرب گسیل داده شود. در نتیجه این مناطق که قرنها از راه کشاورزی و دامپروری سنتی امرار معاش می¬کردند، امروزه مسیر صنعتی شدن را از طریق احداث معادن گسترده و ایجاد زیرساختهایی مانند راه های بهتر تجربه می¬کنند. بر پایه این تفاسیر می¬توان گفت که اقوام ترک نیز مانند دیگر اقلیت¬ها در مسیر همسان سازی هویتی قرار داشته و تنها تا زمانی که به پدیده ناامنی مرزی و جدایی طلبی دامن نزده باشند، مورد حمایت دولت مرکزی هستند. اما شاید بسیاری این ادعا را مطرح کنند که درگیری¬های متعدد در استان اویغور نشین سین¬کیانگ نمونه¬ای از نسل کشی قومی است. اما نگارنده معتقد است این ادعا به واسطه برخی مستندات مردود است. ماجرای اصلی اینجاست که هیچ کس نمی تواند خشونت های رسمی و غیررسمی رخ داده در استان سین کیانگ را انکار کند. اما باید ببینیم که ریشه و دلیل وقوع این رفتار غیرقانونی دقیقا چیست. در این راستا به این موارد توجه کنید: • پلیسچیندرطولبرگزاریجشنعیدفطر،در ۸ اوت،مردمراهدفگلولهقراردادهوحداقلچهارکشتهو ۲۰ زخمیبرجایگذاشتکهشاملیککودکچهارسالهمی‌باشدکهازناحیهشکمموردهدفگلولهقرارگرفت . • دیلشاترشید،سخنگویکنگرهجهانیاویغور،بهنقلازرادیوصدایامیدکهیکرادیویمستقلچینیزباناست،اظهارداشتکه، “مقاماترسمییکروزقبلواردخانه‌هایمردمشدهواقدامبهدستگیریاویغورهاکردندتابهاینطریق، “ازدرگیرشدنآنهادرفعالیتمذهبیغیرقانونی”ممانعتبه‌عملآورند. (سایت گلوبال تایمز، سال 1392) • دولتچینامروزیکشنبه،اعلامکردکهپاسخیقاطعبهاقدامکشتاردیروزدرایستگاهقطارشهر "کانمینگ"* واقعدرجنوبغربیاینکشورخواهدداد. مقام‌هایمحلیامروزاعلامکردندتمامیشواهدنشانمی‌دهدکهجدایی‌طلبانمسلمان "اویغور"* درمنطقه "سین‌کیانگ" عاملاینحملهبوده‌اند . • افرادناشناسیکهلباسسیاهبرتنداشتندباچاقوودیگرسلاح‌هایسردبهمردمدرایستگاهقطاریدرشهر "کانمینگ"* واقعدراستان "یون‌نان" حملهکردند. درحملهاینافرادسیاهجامه،حداقل ۲۹ تنکشتهوبیشاز ۱۳۰ تندیگرزخمیشدند . • عبداللهمنصور،رهبر "حزباسلامیترکستان" دریکمصاحبهنادراعلامکردکهبهباورویمبارزهباچینوظیفه‌ایمقدسبرایاواست.منصوردرمصاحبهبارویترزگفت: مبارزهعلیهچینوظیفهومسؤولیتیاسلامیبرایمااستوآنرابهسرانجامخواهیمرساند. چیننهتنهادشمنما،بلکهدشمنتمامیمسلماناناست. ماطرح‌هاییبرایانجامحملاتمتعدددرچینداریم . • سازمان‌هایاطلاعاتیپاکستاناعلامکرده‌اندکهحدود 400 ستیزه‌جویاویغوردراینکشوروجوددارندکهاکثرادرمنطقهدورافتاده "میرعلی" مستقربودهوهمراهبامبارزانخارجیخصوصااوزبکهاازمراکزنظامیمشترکیبهرهمی‌گیرند.منابعنزدیکبهطالبانافغانستاننیزاعلامکرده‌اندحدود 250 شبه‌نظامیاویغوردراستانهاینورستانوکونارفعالهستند . • تظاهراتعدهایازمعترضانایغورستانچیندربرابرسفارتاینکشوردرترکیهبهخشونتکشیدهشد. بهگزارشوبسایتخبری- تحلیلیآذریهابهنقلازNTVعدهایازتجزیهطلباناویغورباتجمعدربرابرسفارتچیناعلامکردهاندکهجهتاعلام «نفرت»ازکشورشانبهاینجاآمدهاند. پسازچنددقیقهگروههایازاعضایشاختهجوانحزبحرکتملیترکیه (م.ح.پ) نیزبهحمایتازآنانواردصحنهشدند. اماشعارهایضدحکومتیاینعده،ایغورهاراواداشتتادرخواستتوقفشعارهایسیاسیعلیهحکومتاردوغانرانمایند. (وبسایت آذریها، 20بهمن 1392) • یکی از سران طالبان در وصف رشادت مبارزان اویغور گفته بود که آنها هیچ سلاحی نداشته و همیشه با چاقو و خنجر مبارزه می کنند. • ناآرامی‌هایایناستاندرسالگذشته (2012)میلادیجانبیشاز 100 نفرراگرفتهوبهاینترتیبباعثشدکهپکنموضعیسخت‌گیرانه‌تردرقبالاویغورهااتخاذکند. در تحلیل این مستندات و با آغاز کار از آخرین نکته در می یابیم که آغاز رفتار خشونت آمیز در منطقه سین کیانگ از سوی دولت نبوده و دولت مرکزی تنها واکنش سختگیرانه ای به این موضوع از خود نشان می دهد. از سوی دیگر به وضوح پیداست که نارضایتی سران دولتی چین از وضعیت غرب این کشور، بیشتر به آغاز جریانات تندرو اسلامی در سین کیانگ است. به بیان دیگر دولت مرکزی فشار بر شهروندان اویغور را نه به دلیل ترک بودن، که به علت مسلمان بودن و تلاش برای تجزیه مناطق مسلمان نشین از چین، افزایش داده است. وقتی مسئولان امنیتی به زور وارد خانه های مسلمانان روزه دار شده و آنها را به خوردن غذا وادار می کنند، بخش مذهبی هویت آنها را مورد حمله قرار داده اند. حتی حضور شبه نظامیان اویغوری در جنگ های قفقاز بویژه در چچن را می توان در چارچوب سلفی گری تقسیم نمود. در نتیجه جریاناتی حقیقی موجود در سین کیانگ نه تنها قومی نبوده، بلکه ریشه های مذهبی و دینی دارند. اما بسیاری از جریانات پان ترکیستی با دامن زدن به این مسئله مدعی این هستند که قومیت آنها در خطر گرفته است. این درحالیست که دولت چین مدارس عربی زبان را در سین کیانگ تعطیل کرده تا خواندن قرآن محدود گردد، سردمداران مدعی اتحاد جهانی ترکها می کوشند تا با تبلیغات گسترده این ایالت را نیز در نقشه خود بگنجانند . با تفاسیر فوق می توان این گونه جمع بندی نمود که کشور چین به عنوان یک بازیگر جهانی، تا زمانی با مسئله قومگرایی مشکلی ندارد، که این جریانات وارد مسیر خشونت یا تجزیه طلبی نشوند. این رویکرد حمکرانان چینی به صورت خاص در قبال ترک ها نیز قابل مشاهده است. بنابراین دولت چین به عنوان یک بازیگر بزرگ جهانی با پان ترکیسم به خاطر تحریک شهروندانش برای جدایی از خاک سرزمین چین مخالف است. از سوی دیگر این کشور که د رحال رشد سریع اقتصادی است، با تولد هرگونه قدرت بزرگ که تهدیدی برای منافعش باشد، نیز مخالفت خواهد ورزید. در نتیجه در آینده نیز در صورت تشدید جریاناتی در آسیای میانه و قفقاز برای تشکیل دولت یا اتحادیه جهانی پان ترک ها، می توان از چین به عنوان یکی از منتقدان و رقبای این واحد سیاسی احتمالی جدید نام برد.   روسیه روسیه به عنوان دومین بازیگر جهانی در ارتباط با پان ترکیسم، دارای شرایطی نسبتا مشابه با چین است. روسیه به عنوان پهناورترین کشور جهان، از شرقی ترین نقاط آسیا تا اروپا کشیده شده و در نتیجه الزاما ساکنین این کشور از اقوام متعددی خواهند بود. روسیهباحدود ۱۴۳ میلیوننفر (درسال ۲۰۱۳) جمعیتنهمینکشورپرجمعیتدنیاست. البته تراکمجمعیتروسیه۸.۴ نفردرهرکیلومترمربعاستکهازپایینتریننرخهایتراکمجمعیتدرجهاناست. همچنیننرخرشدجمعیتدراینکشورمنفیاست. بیشترجمعیتروسیهدرغرباینکشور (بخشاروپایی) زندگیمی‌کنند. براساسسرشماریسال ۲۰۱۰ حدود ۸۱ درصدازمردماینکشورازقومیتروسهستند. درمجموع ۱۶۰ گروهقومیدراینکشورزندگیمی‌کنند. تاتارها ۳.۹ درصدجمعیتروسیهراتشکیلمی‌دهندوبزرگتریناقلیتقومیاینکشورمحسوبمی‌شوند. اقواماوکراینی،چوواش،باشقیر،چچنی،وارمنینیزهریکبیشازیکمیلیوننفرجمعیتدارندوآوارهایقفقازی،بلاروسی‌ها،آسی‌ها،آذربایجانی‌هاوقزاق‌هاازدیگراقوامپرجمعیتروسیههستند . زبانرسمیروسیه،زبانروسیاست. ولی ۲۷ زبانرسمیدیگرنیزدرجمهوری‌هاومناطقخودگرداناینکشوروجوددارد. روسیهکشوریفدرالباتقسیماتکشوریپیچیده‌ایستوشامل ۸۳ واحدفدرالازجمله ۲۱ جمهوریخودگردانمی‌شود. با توجه به این وضعیت می بینیم که شاید جمعیت روسیه تنها یک دهم چین به نظر می رسد، اما تنوع قومی و زبانی در ای کشور چیزی کمتر از جمهوری خلق چین نیست. حتی می توان این بحث را نیز مطرح نمود که اگر چین دارای 5 یا 6 منطقه خودمختار بود، روسیه از این منظر دارای تکثر بسیار بالاتری است. روسیه در واکنش به تنوع قومی نسبت به چین دارای تساهل و تسامح بیشتری است. البته شرایط جغرافیای انسانی این کشور نیز با چین تفاوت داشته و در نتیجه دولت مرکزی در این کشور می تواند آزادی های مدنی بیشتری به اقلیت ها دهد. البته باید ساختار سیاسی روسیه را نیز در نظر گرفت. روسیه فعلی در زمان شوروی، تلاش زیادی برای دین زدایی از جامعه نموده و در آن زمان حزب کمونیست با فشار بر تمرکز فرهنگی در جامعه، می کوشید تا هویت طبقاتی را جانشین هویت دینی، قومی، زبانی و حتی هویت به عنوان یک شهروند شوروی کند. به دلیل همین سیاست های طبقاتی بود که تفاوتی میان یک کمونیست روسی و لهستانی در نظام دو قطبی وجود نداشت. اما پس از اجرای سیاست های تعدیل ساختار سیاسی و اقتصادی (کلاسنوست و پروسترویکا) توسط میخائیل گورباچف، آزادی های مدنی وارد این کشور کمونیستی گردید. نتیجه مستقیم آن آزادی ها بروز جریان های استقلال طلبانه در اقصی نقاط روسیه بود. اعلام استقلال چندین کشور و فروپاشی جغرافیایی-سیاسی نظام شوروی رهبران روسیه جدید را به فکر فرو برد. آنها که سرزمین های بسیار و منابع فراوانی را از دست داده بودند، تلاش کردند تا در برخورد با تقاضاهای اجتماعی و مدنی شهروندان برخوردی نرمتر داشته باشند. لذا در دهه 1990 و 2000 رویکرد دولت فدرال روسیه تلاش نمود تا امتیازات گوناگونی را به مناطق مختلف کشور دهد تا از استقلال طلبی اقلیت ها کاسته شود. شایان ذکر است که جمهوری خودمختار مسلمان چچن در جنوب غربی روسیه و استان خودگردان یهودی در منتهی الیه جنوب شرقی روسیه نمونه ای از این تقسیمات مبتنی بر دین است. پیامد چنین نرمشی از سوی دولت، تشکیل ده¬ها جمهوری خودمختار با زبانها، نژادها و ادیان مختلف در داخل روسیه بود. اما در سوی دیگر معادله شاهد برخی رفتارهای متفاوت از سوی دولت مرکزی روسیه در قبال اقلیت ها هستیم. تحریک یا حمایت از جدایی مناطق روس زبان از کشورهای همسایه و الحاق آنها را روسیه در سالهای اخیر بسیاری از معادلات قفقاز و دریای سیاه را تغییر داده است. جنگ د راوستیای شمالی و آبخازیا در مرز گرجستان و یا احلاق استان کریمه ی اوکراین به خاک روسیه در سال 2014 دو نمونه از فرایند گسترش سرزمینی روسیه در هزاره سوم است. این رویدادها باعث شد تا محققان عرصه جغرافیای سیاسی در بررسی رویکرد روسیه به مسئله اقلیت¬ها تجدید نظر کنند. پس از فروپاشی شوروی سابق بسیاری با خوش بینی به تغییر رفتار روسیه به پدیده جریانات اقلیت¬ها می¬پرداختند. اما با وقایع چند سال اخیر بسیاری بر این عقیده¬اند که رویکرد روسیه به اقلیتها کاملا دوگانه است. تا زمانی که این اقلیت ها اعم از زبانی یا قومی در چارچوب جغرافیای سیاسی روسیه ایفای نقش می کنند با حمایت دولت مرکزی روبرو هستند. اما بلافاصله پس از تغییر رویه از سوی فعالان قومی به منظور کسب استقلال یا جدایی از روسیه با سرکوب شدید این نظام سیاسی روبرو می شوند. پس می توان گفت که اصولا مسکو مشکلی با اعطای آزادی های زبانی و سیاسی به مناطق مختف خود ندارد، مگر در شرایطی که این آزادی ها به تشدید رفتارهای خشونت آمیز دامن زده و یا به صورت تهدیدی برای تمامیت ارضی بزرگترین کشور جهان متجلی گردد. حال ببینیم که پان ترکیسم در کجای این طرحواره کلی قرار می گیرد؟ اقوام بسیاری در روسیه زندگی می کنند که ریشه های ترکی دارند. اما جمعیت بالایی از آنها در فرایند فروپاشی شوروی در آغاز دهه 1990 میلادی در چارچوب نظام¬های سیاسی مانند قزاقستان، قرقیزستان، ازبکستان، ترکمنستان و آذربایجان اعلام استقلال نمودند. در نتیجه نه تنها جمعیت ترک باقی مانده در خاک روسیه بسیار کم است، بلکه توزیع پراکنده آنها نیز مانعی بر سر راه تشکیل یک واحد مستقل سیاسی است. اما با این وجود روسیه در قبال پان ترکیسم از حساسیت بالایی برخوردار است. روسیه از این مسئله در زمان لازم به مثابه یک ابزار برای فشار بر دشمنان و رقبای خود استفاده می نمود. اما همواره با تشکیل یک واحد سیاسی عظیم ترک نشین که دسترسی روسیه را به آبهای آزاد و دریای خزر و دریای سیاه محدود می¬کند، مخالف است. به بیان دیگر پان ترکیسم به مثابه ابزار برای روسیه مطلوبیت داشته و به مثابه رقیب کاملا نامطلوب است. برای درک بهتر این موضوع بهتر است مروری به اقدامات سیاسی شوروی سابق در مناطق ترک نشین داشته باشیم. دولت استالین در سالهای پایانی جنگ جهانی دوم برای تضعیف همسایه جنوبی خود (ایران) تلاشی گسترده در راستای تضعیف دولت مرکزی انجام داد. تشکیل جلسات مهم در راس هرم سیاسی شوروی و تلاش برای تحریک اهالی آذربایجان و کردستان ایران و حتی برخی مناطق ترکیه تنها برای این هدف بود که از میزان نفوذ غرب بویژه انگلستان در این مناطق بکاهد. در اسناد رسمی بدست آمده حتی راهکارهایی نیز برای این امر پیشنهاد شده است. برای مثال فرماندفترسیاسیکمیتهمرکزیحزبکمونیستاتحادشورویبهمیر (جعفر) باقروفصدرکمیتةمرکزیحزبکمونیستآذربایجاندرمورد «اقداماتیجهتسازماندهییکجنبشجداییطلبدرآذربایجانجنوبیودیگرایالاتشمالیایران» در 6 ژوئیه 1945/ 15 تیز 1324 نمونه ای از مداخلات شوروی در مسائل داخلی همسایگانش است. (این سند فوق محرمانه بوده و از آرشیوهای اطلاعاتی استخراج شده است. ) در این مثال به خوبی میبینیم که پان ترکیسم ابزاری در دست آمال کمونیستی شوروی بوده است. اما هنگامی که به تشکیل احزاب جدایی طلب و دموکرات در کردستان توسط حامیان استالین نظر می افکنیم به خوبی در خواهیم یافت که این اقدامات هیچ ریشه قومگرایانه ای نداشته و ندارد. نگارنده بر این عقیده است که استالین تنها خواستار تشدید درگیری در مرزهای مربوطه به منظور تداوم حضور در ایران بوده است. به طوریکه بلافاصله پس از مذاکره با نخست وزیر ایران (احمد قوام) از حمایت خود از اکراد و اتراک ایران کاسته و زمینه ساز سرکوب این جدایی طلبان توسط دولت مرکزی گردید. حتی در این میان اسنادی به دست آمده است که فرامین حکومتی را برای اکتشافات گسترده در شمال ایران، تشکیل گروه های مسلح و جدایی طلب، مصادره زمین های رضاشاه به منظور تقسیم آنها میان روستائیان با رویکرد تشکیل کمون های مورد حمایت شوروی افشا می سازد. اما در روی دیگر سکه، استالین با ترکها نیز برخوردهای قهرآمیزی داشت. گئورگیمامولیااز دانشگاه دریای سیاه درمقالهایازاسنادودیدگاههایگرجستاندربابمسئلهحساسخواستههایارضیوسیاستهایقومینهفتهدرپشتنمایبحرانهایایرانوترکیهسخنگفت. اگرچه این مقاله با بررسی وضعیت گرجی های ساکن شهر فریدون اصفهان در ایران آغاز می گردد، اما دراینمقالهدربابدیگرقربانیهایتنشبرآمدهازجنگسردنیزبحثشدهاست, ازجملهترکهایمسخطیودیگراقلیتهاییکهپسازفروپاشیامپراتوریعثمانیدرگرجستانمستقرشدهبودند. گرایشترکیهبهسمتغربباعثآنشدکه از سوی شورویبرضد [اقوامیکه] "عوامل"بالقوةترکیه [محسوبمیشدند] سیاست¬هایسرکوبگرانهآغازشودوبخشوسیعیازاقلیت-هایترکتبارساکندرنواحیمرزیشورویموردپاکسازیقومیقرارگیرند. درسال 1949 مقاماتوزارتکشوربنابهدستوراستالیندرعملیاتیمرسومبهولنا (موج) گروهیمشتملبر 36705 ترکمسخطی, یونانیوارمنیهاییکهبهتازگیبرگشتهبودندرابهقزاقستانودیگرجمهوریهایآسیایمیانهتبعیدکردند . بنابراین می بینیم که رفتار دوگانه استالین و دیگر سران شوروی نسبت به پان ترکیسم کاملا متکی به شرایط و منافع ملی شوروی بوده است. لذا روسیه به عنوان بازیگری که هیچ علاقه¬ای به تشکیل کشوری قدرتمند و متحد در تمام مرزهای جنوبی خود ندارد، از هیچ تلاشی برای سرکوب این جریان همگرا نیز دریغ نخواهد کرد.   اسرائیل رژیم اشغالگر قدس یا اسرائیل به عنوان سومین بازیگر جهانی در عرصه اسرائیل از مختصات منحصر به فردی برخوردار است. اسرائیلتنهاکشورعمدتاًیهودیدرجهاناست . برپایهبرآوردسال ۲۰۱۳ سازمانمرکزیآماراسرائیل،اینکشوردرحدود ۸ میلیونو ۵۱ هزارنفرجمعیتداشته‌استکه ۶٬۰۴۵٬۹۰۰ نفرازآنانرایهودیانو ۱٬۶۶۳٬۴۰۰ رااعراباسرائیلیتشکیلداده‌اند . بیشتراعراباسرائیلیمسلمانوگروهینیزمسیحیودروزیهستند. مارونی‌ها،سامری‌ها،ارمنی‌هاوچرکسی‌هاازدیگراقلیت‌هایقومیساکناینرژیمهستند. اورشلیمبادرنظرگرفتنقدسشرقیپایتختوپرجمعیت‌ترینشهرفلسطیناستوتل‌آویوپایتختسابقاینرژیمهمچنانمرکزمالیاسراییلومحلاستقرارسفارتخانه‌هایخارجیاست. با این توضیحات می بینیم که این کشور نه تنها کمترین تنوع قومی را داراست، بلکه بواسطه اینکه مسلمانان بزرگترین اقلیت آن هستند می تواند با جوامع عمدتا مسلمان اقوام ترک ارتباط یابد. رقابت مذهبی میان صهیونیستها (نه تمامی یهودیان) با اسلام نیز دومین حلقه ارتباطی اسرائیل با ترک هاست. رژیماسرائیلدارایریشه‌هایتاریخیومذهبیدرسرزمیناسرائیلازکتابمقدساستکهبهآنازدورانباستانصهیونگفتهمی‌شدهاست. سرزمینباستانیاسرائیلهم‌چنینمنطقه‌ایحیاتیازپادشاهیاسرائیلوپادشاهییهودابودهاست . باشکل‌گیریجنبشسیاسیصهیونیسمدرسال ۱۸۹۷ میلادیوبیانیهبالفوردرسال ۱۹۱۷ میلادی،جامعهملل،درپایانجنگجهانیاولوپسازسقوطامپراتوریعثمانی،قیمومیتبرفلسطینرابهبریتانیااعطاکرد،باهدفاین‌کهقیومیتبریتانیا «پیش‌زمینه‌هایمطلوبسیاسی،اقتصادیوامنیتیبرایتاسیسخانهملییهودیانراعهده‌دارشودوهم‌چنینبرایحفاظتازحقوقمدنیوحقوقمذهبیازهمهساکنانسرزمینفلسطین،صرف‌نظرازنژادومذهب»بکوشد. در ۲۹ نوامبر ۱۹۴۷ میلادی،سازمانمللمتحد،طرحتقسیمفلسطینبهدوکشوراسرائیلوفلسطینوادارهشهراورشلیم،بهصورتبین‌المللیراتصویبکرد . اینطرحموافقتسرانصهیونیسترادرپیداشتامافلسطینیانودولت‌هایعربمنطقه،بی‌درنگآنراردکردند. درنتیجهازتاریخ ۳۰ نوامبر ۱۹۴۷ تا ۱۴ مه ۱۹۴۸ میانشبه‌نظامیانفلسطینیویهودی،نبردهایخونینیدرگرفت. نهایتاًدر ۱۴ مه ۱۹۴۸ هم‌زمانباپایانقیومیتبریتانیابرفلسطین، «دولتاسرائیل»باصدورمنشوراستقلال،اعلامموجودیتکرد.یکروزپسازاعلاماستقلال،تمامیهمسایگانعرببهطورهم‌زمانبهاسرائیلحملهکردندکهمتحملشکستشدند. ازآنپس،مجموعه‌ایازدرگیری‌هاینظامیبیننیروهایاسرائیلیوکشورهایعربرخدادهکهجنگ ۱۹۴۸،جنگ ۱۹۵۶،جنگشش‌روزه ۱۹۶۷ وجنگیومکیپور ۱۹۷۳ مهم‌ترینآن‌هابوده‌اند. با مرور تاریخ کوتاه این رژیم مصنوعی می بینیم که این کشور نیز با مسئله قوم گرایی مواجه بوده است. در این میان نیز با دو تهدید عمده مواجه است. تهدید قومی این رژیم، اتحاد عرب بوده و اتحاد اسلامی نیز به عنوان تهدید دینی برای رژیم اسرائیل تعریف شده است. در این زمینه می توان جنگ های اعراب با اسرائیل را در چارچوب اتحاد قومی تعریف نمود. ایجاد حلقه مقاومت و مقاومت نیروهای اسلامی در لبنان و فلسطین نیز به عنوان تهدید دوم یعنی مانع دینی پیشبرد اهداف این رژیم قابل تفسیر است. حال اسرائیل باید چگونه با این موانع و رقبا مقابله کند؟ این رژیم برای مقابله با این مسائل استراتژی های متعددی را در دستور کار خود قرار داده است. یکی از این مسائل تحریک فعالیت های قومی در درون کشورهای منطقه است. اسرائیل که تنوع ناچیزی داشته و هراسی از تحرکات سیایس-اجتماعی اقلیت ها در داخل کشور خود ندارد، روی مسئله تنوع قومی کشورهای همسایه سرمایه گذاری کرده است. مداخله و ترور در لبنان و سوریه و عراق نشانگر این است که اسرائیل می خواهد تمرکز نیروهای سیاسی در کشورهای رقیبش به مسائل داخلی شان معطوف گردد. به بیان دیگر وقتی کابینه ها و مجالس لبنان و عراق با مسئله تکثر دینی و قومی مواجه می شوند، هرگونه تغییر ارادی و غیرارادی در یک سمت می تواند کل سیستم سیاسی را وارد یک تنش سازد. بر هم خوردن موازنه مسیحیان و شیعیان و سنی ها در لبنان یا رقابت کردها و شیعیان در عراق در دهه اخیر با شدت روزافزونی از توسعه مدنی آنها می کاهد. به همین دلیل است که در ماه های اخیر این کشورها از کمترین میزان شاخص امنیت اجتماعی و توسعه سیاسی در منطقه برخوردارند. پس می بینیم که قومگرایی به عنوان یک اسلحه عمومی در راستای اهداف رژیم اشغالگر قدس مورد استفاده قرار می¬گیرد. استراتژی دوم اسرائیل برای رویارویی با رقبای منطقه ای خود، ایجاد رقابت میان قومیت ها در داخل منطقه است. اسرائیل یکی از کشورهایی است که بر مسئله کشتار ارامنه تاکید داشته و از سوی دیگر با حمایت از بهائیان، به دنبال ایجاد تکثر و اختلاف نظر میان مسلمانان است. این راهبرد زمینه¬ساز درگیری های سیاسی میان بازیگران خاورمیانه است. به بیان دیگر اختلاف استراتژیک میان سوریه و عراق و ترکیه در برخورد با کردها یا اختلاف میان عربستان و ایران در مسئله بهائیان، به عنوان دو نمونه از رقابت میان دو واحد سیاسی مستقل در خاورمیانه، بیانگر این اصل است که دولتها زمانیکه به فکر رقابت با همسایگانشان باشند، از تهدید بزرگی مانند اسرائیل غافل خواهند ماند. برای درک بهتر این استراتژی باید اشاره نمود که بیشترین تعداد بهائیان در اسرائیل سکونت داشته و حمایت رسمی این رژیم از این مذهب ساختگی یکی از دلایل واگرایی میان برخی رژیم های سیاسی در منطقه است. اما یکی دیگر از روش های مورد استفاده صهیونیست ها، ایجاد جبهه ای جدید توسط پان ترک هاست. حتی اگر هرگونه مداخله یهودیان در تئوریزه کردن جریان پان ترکیسم را منتفی بدانیم، اما این کشور به دو دلیل از این مسئله حمایت خواهد کرد. گفتیم که همگرایی و ایجاد یک جبهه بزرگ مسلمین یا جبهه بزرگ اعراب می تواند امنیت و هستی اسرائیل را با مخاطره مواجه کند. بنابراین تشکیل یک جبهه رقیب برای این دو می تواند به صورت پارامتری امنیت زا برای اسرائیل عمل کند. این جبهه رقیب، همان پان ترکیسم است. رابطه اسرائیل در منطقه تنها با ترک ها خوب است. اختلاف با فارس ها و اعراب موجب شده تا حکمرانان این رژیم ساختگی به دنبال متحدی در منطقه باشند. به همین دلیل اتحاد استراتژیکی میان ترکیه و اسرائیل شکل گرفته است. دلیل نخست حمایت اسرائیل از ترکیه و پان ترکیسم چیزی نیست، مگر ایجاد یک جبهه ترکی در مقابل جبهه عربی. اختلاف میان ترکها و اعراب زمانی علنی شد که چنگیز به سمت غرب یورش برده و بسیاری از سرزمین های اسلامی را اشغال نمود. پس از پذیرش اسلام از سوی فرزندان و نوادگان چنگیزخان، و درایت وزرا و مشاوران ایرانی آنها حکومت های اسلامی به روزهای اوج خود بازگشتند. تقویت سرزمین اسلام توسط ترکها، اعراب را تحت فشار قرار داده و در نهایت این ترکان عثمانی بودند که امپراطوری اسلامی بزرگی را تاسیس نمودند. این رقابت میان اعراب و عثمانی ها که سبقه طولانی داشت، در این عصر نیز می تواند مجددا شکل گیرد. به بیان ساده تر اگر اتحاد جوامع ترک شکل بگیرد، شاهد تشکیل یک واحد سیاسی با مساحت چندین میلیون کیلومتر مربع و چندصد میلیون نفر جمعیت خواهیم بود. این کشور یا اتحادیه عظیم با توجه به گستردگی وسیع از چین تا اروپا می تواند رقیبی برای اعراب باشد. منابع انرژی خزر و معادن سین کیانگ و قرقیزستان و صنایع ترکیه و راه های مهم این کشورها می تواند توان بازی راهبردی کشورهای عربی را کاهش دهد. ایجاد اتحادهای نظامی و تسلیحاتی نیز می تواند بر توان مانور اسرائیل در منطقه بیافزاید. بنابراین ایجاد اتحد ترکی در مقابل اتحاد عربی یکی از راه های نجات اسرائیل در آینده به شمار خواهد رفت. اما دلیل دومی نیز برای حمایت اسرائیل از پان ترکیسم وجود دارد. خوانش ترکیه از اسلام بسیار حداقلی است. ایجاد یک نظام سیاسی سکولار که دین و تبلور اجتماعی آن از سوی نیروهای نوگرای غربی و نظامیان محدود شده است، نعمتی بزرگ برای رژیم اشغالگر قدس است. اگر جبهه ترکی از منظر قومی رقیبی برای قوم عرب و اتحاد عربی علیه اسرائیل بود، اتحاد ترکی می تواند از منظر دینی نیز در مقابل اسلامی جهادی و مقاوتی قد علم کند. به بیان دیگر مقاومت شیعی یا سلفی گری ضدغرب سنی ها در تدارک شرایط مقابله نظامی با اسرائیل نقشی اساسی دارند. حال اگر مدل نوگرای سکولار به مدل ترکیه در جهان اسلام رواج یابد، از شدت و تعداد حملات نظامی به اسرائیل کاسته خواهد شد. آخرین دلیل اینکه تصمیم سازان سیاسی در تل آویو از فعالیت های اقوام در کشورهای دیگر بویژه در خاورمیانه حمایت می کنند، این است که از این طریق قدرت ملی و سرمایه اجتماعی آن کشورها را تحلیل برند. در منطقه خاورمیانه شاهد حضور کشورهای متعددی هستیم اما در این میان چندین کشور به عنوان قدرتهای بزرگتر منطقه توان تاثیرگذاری بر رویدادهای فرامنطقه ای را نیز دارند. عربستان و نفت، ایران با انرژی هسته ای، موقعیت استراتژیک و اندیشه های استقلال طلبانه اش، ترکیه با توسعه صنعتی و اسرائیل نیز با توان تسلیحاتی و هسته ای خود می کوشند تا به رفتار دیگر کشورهای منطقه و حتی جهان سمت و سوی خاصی بدهند. در این میان تنوع قومی، زبانی و دینی در کشورهای نخست می تواند منجر به تنش هایی گشته و از این طریق آب به آسیاب اسرائیل سرازیر می گردد. هرگونه واکنش این دولت ها در مقابل تحرکات اقلیت ها زمینه ساز مخالفت های بین المللی و بیانیه¬های سازمان¬های مختلف خواهد شد. لذا تنش های درونی توان ایفای نقش فرامنطقه¬ای را نیز از قدرتهای خاورمیانه خواهد گرفت. بنابراین اسرائیل از این روش برای فشار مجامع بین المللی بر دولتهای منطقه نیز استفاده خواهد نمود.   اروپا در تمامی مواردی که دراین فصل به عنوان بازیگران جهانی در بازی پان ترکیسم مورد توجه قرار گرفتند، این اصل مشترک وجود دارد که آنها یک واحد سیاسی مستقل دولتی بودند. اما اتحادیه اروپا به عنوان یک نهاد رسمی تشکیل شده از چند دولت مستقل و رسمی به صور یک بازیگر واحد شناخته می شود. دلیل این امر آن است که پس از رشد همگرایی سیاسی در منطقه اروپا و تشکیل این اتحادیه، اصولی نسبتا مشترک بر سیاست خارجی و سیاست های امنیتی تمامی کشورهای عضو حاکم گردید. بنابراین نمی توان تنها با اشاره به یک کشور خاص، مسئله پان ترکیسم را مورد مطالعه قرار داد. از سوی دیگر برخی از بازیگران دولتی این عرصه کوچکتر از آن هستند که به عنوان بازیگری جهانی شناخته شوند. به عنوان مثال قبرس یا یونان که درگیری های گسترده ای با ترکیه دارند، به تنهایی توان ایجاد تغییری کلان در راهبردهای امنیتی کل قاره سبز را نداشته و ندارند؛ بلکه خودشان نیز اسیر تصمیمات کلان اعضای اتحادیه اروپا، سازمان همکاری و امنیت اروپا و حتی ناتو هستند. اما پیچیدگی های اتحادیه اروپا به عنوان بازیگر یکپارچه به اینجا ختم نمی¬گردد. اگر بخواهیم مسئله قومیت و تنوع زبانی و نژادی را در این قاره مرور کنیم به نکات جالبی دست خواهیم یافت. نکته نخست این است که اروپا سرشار از زبان¬ها، اقوام و نژادهای مختلفی است که توانسته اند در واحدهای سیاسی مستقلی گرد آمده و آینده خود را شکل دهند. دوم، در این میان مسیر تشکیل این واحدها بسیار متفاوت است. ایتالیا در دهه 1870 میلادی با اتحاد بیش از 30 شاهزاده نشین استقلال یافته و فرانسه نیز از قرنها پیش کشوری یکپارچه و مستقل بوده است. سومین مسئله وجود هر دو حالت ادغام و تفکیک در تشکیل واحدهای سیاسی فعلی در اروپاست. به عنوا نمثال آلمان امروز از اتحاد دو بخش شرقی و غربی در سال 1991 شکل گرفته است، و در سوی دیگر اسلواک¬ها در مبارزه ای مدنی و سیاسی از چکسلواکی جدا شدند. فروپاشی یوگسلاوی سابق و تشکیل 6 کشور با دین و زبان و نژاد متفاوت نیز نمونه دیگری از روش های تشکیل دولت های اروپایی است. چهارمین مسئله عدم تناظر دقیق میان اقوام و کشورهاست. برای مثال اتریش و آلمان زبان مشترک داشته و یا سوئیس از 3 زبان رسمی در امور رسمی و اداری خود استفاده می کند. عدم تناظر به این معناست که الزاما هر زبان در یک کشور محصور نشده و اقوام مختلف در یک کشور یا یک قوم در چندین کشور سکونت دارند. و تفاوت اروپا با دیگر مناطق جهان در این است که این عدم تناظر در سالیان اخیر به جز در مورد یوگسلاوی به درگیری و خشونت سازمان یافته مهمی منتهی نشده است. با تفاسیر فوق می بینیم که ساختار سیاسی و اجتماعی اتحادیه اروپا تفاوت های فاحشی با دیگر بازیگران مورد بحث ما در این فصل دارد. اما شاید مهمترین ویژگی اتحادیه اروپا در جای دیگری پنهان باشد. در نتیجه نباید به بررسی ساختار حقوقی و ظاهر امر در اروپا تکیه نمود. اگرچه کشورهای متوسط و کوچکی مانند مونته نگرو، رومانی، اسلوونی و لیتوانی در قاره اروپا حضور دارند، اما اکثریت قریب به اتفاق دولتهای اروپایی از توسعه سیاسی-اقتصادی بالایی برخوردار هستند. توسعه اقتصادی و ایجاد استانداردهای بی شمار در سراسر اروپا موجب شده تا کیفیت زندگی و معیشت شهروندان در این کشورها به شدت ارتقا یافته و اشتراکات زیادی پیدا کنند. حتی گاهی فقیرترین کشورهای این قاره نیز از شاخص های رفاهی و آزادی های مدنی و امکانات بالایی برخوردارند. نتیجه این امر نوعی کاهش تعلقات قومی و زبانی است. البته اروپائیان به شدت به هویت ملی و زبانی خود احترام گذاشته و حتی برای مثال فرانسوی ها از تکلم به زبان انگلیسی با توریستها امتناع می¬کنند. اما این علاقه به زبان مادری حالت تعصب کورکورانه به خود نگرفته؛ بطوریکه عموما یک کودک اروپایی در زمان ورود به دانشگاه یا بازار کار به جز زبان مادری و انگلیسی، حداقل به یک زبان دیگر نیز تسلط دارد. با توجه به شرایط منحصر به فرد اتحادیه اروپا می بینیم که این کشور اصولا مسئله قومیت را در خود هضم نموده و گام را فراتر نهاده است. تاکید کشورهای توسعه یافته اروپایی بر هویت مشترک یا هویت جهانی و حقوق بشر سبب شده تا در برخورد با جنبش های قومگرایانه بر دو مفهوم "حق تعیین سرنوشت" و "عدم استفاده از خشونت" پافشاری کنند. اروپائیان در استفاده از این امور گزینش چندانی ندارند. آنها عموما هرگونه اعمال خشونت سازمان یافته را محکوم می کنند. البته این محکوم کردن به علت منافع اتحادیه اروپاست. از آنجا که توان نظامی اروپا در مقابل روسیه، ایالات متحده امریکا و چین کاهش چشمگیری داشته و هیچ یک از کشورهای اروپایی به تنهایی توان نظامی لازم برای تغییر نقشه جهان را ندارند، می کوشند تا گزینه نظامی را از اختیار دیگر بازیگران نیز خارج کنند. به همین دلیل است که در تمامی بیانیه های این اتحادیه در مورد وقایع، گرجستان، اوکراین، قرقیزستان، سوریه و تونس پیش از هر چیز بر مسئله عدم استفاده از خشونت تاکید شده است. البته در جاییکه این کشور منافع جمعی خود را نیز در خطر شدید ببیند، استفاده از گزینه نظامی را در چارچوب یک نهاد فراقاره ای مانند ناتو یا با حمایت سازمان ملل توجیه و عملیاتی می کند. در این زمینه به ایجاد منطقه پرواز ممنوع بر فراز لیبی توسط ناتو می توان اشاره داشت. گفتیم که "حق تعیین سرنوشت" دومین مسئله مورد تاکید این اعضای اتحادیه اروپاست. حق تعیین سرنوشت به عنوان یکی از مهمترین آزادی های مطرح شده در حقوق بشر، به این نکته تاکید دارد که ابنای بشر بواسطه برابری با یکدیگر، توان و حق تصمیم گیری در مورد اینده خود را دارند. اما این حق در برخی موارد از سوی برخی بازیگران دیگر سلب می گردد. برای مثال یک کشور اقتدارگرا و بسته، با تصویب قوانینی خاص، حق شرکت در انتخابات را به زنان، یک قومیت خاص یا گروه فکری خاصی نمی دهد. در تمامی موارد فوق به راحتی می توان مسئله نقض حق مورد بحث را شناسایی نمود. اما مسئله زمانی بغرنج می گردد که این حق ذاتی بشر به صورت نهادینه زیر پا قرار گیرد. در این وضعیت برای تغییر وضع نامطلوب باید با تمامی نیرو با موانع مذکور مبارزه نمود. برای مثال مبارزات ملیگرایانه در کشورهایی که به صورت استعماری اداره می شدند در این قالب قابل تصور است. نگاه اروپا به مسئله قومیت را نیز در راستای همین دو مفهوم می توان کنکاش نمود. اروپائیان همواره از فعالیت قومیت ها دفاع کرده اند. برای آنها فرقی ندارد این فعالیت در یوگسلاوی باشد، یا در عراق. علاقه اروپا به این دلیل است که فعالیت قومیتی درون یک واحد سیاسی آن را تضعیف خواهد کرد. در نتیجه نفوذ اروپا در چنین شرایطی تسهیل خواهد گردید. از سوی دیگر اروپا که تصویری انسان دوستانه و حقوق بشری از خود ارائه نموده است، با این کارش می کوشد تا وجهه بین المللی خود را بازتولید کند. بنابراین بدیهی به نظر میرسد که مسئله تلاش یک اقلیت قومی یا دینی در یک کشور برای اروپا مطلوبیت داشته باشد. اما نباید فراموش کرد که این رفتار بشردوستانه تنها تا زمانی رخ می دهد که منافع سرمایه داران و شرکت های فراملیتی اروپائیان و بازارهای آنها با خطر مواجه نگردد. در این صورت تمامی آرمان های انسان دوستانه مجددا به درون کتاب ها و قفسه ها بازگشته و ساز مخالفت کوک می شود. این مسئله در مورد پان ترکیسم کاملا مشهود است. مخالفت اروپا با پان ترکیسم ابعاد متنوعی دارد. در نگاه استراتژیک، تشکیل یک کشور بزرگ و پرجمعیت با جغرافیایی منحصربفرد در مرزهای اتحادیه اروپا می توان هزینه های بسیاری برای اروپا داشته باشد. در نتیجه این اتحادیه از داشتن رقیبی در سطح بازی های جهانی کاملا نگران خواهد شد. لذا از منظر راهبردی بعید به نظر می-رسد که تصمیم گیرندگان اروپایی از تشکیل اتحادیه یا کشور بزرگ ترک در اوراسیا حمایت کنند. دلیل دیگر برای مخالفت با این مسئله، وضعیت فعلی ترکیه است. ترکیه از سالها پیش در پی الحاق به اتحادیه اروپاست. اما اروپائیان در این مسیر با نگرانی برخورد می کنند. اتحادیه اروپا که عضویت کشورهای تازه استقلال ناشی از فروپاشی یوگسلاوی را پذیرفته است، هنوز از الحاق ترکیه اطمینان ندارد. دین اسلام در کشوری با جمعیت قریب به 80 میلیون، به معنای این است که در صورت عضویت ترکیه، این کشور یکی از 3 کشور بزرگ این سازمان خواهد شد. در نتیجه این مسئله برای قاره ای که دین اصلی ساکنانش مسیحیت است، مسئله ای غیرقابل هضم خواهد بود. اروپائیان که به شدت در پی همگرایی فرهنگی بوده و با شعارهای حقوق بشری خواهان تمرکز بر ابعاد مشترک حیات فرهنگی بشر هستند، اختلاط با ادیان دیگر را به سختی می پذیرند. این مسئله زمانی بحرانی تر خواهد شد که دین جدید، یک دین کاملا اجتماعی مانند اسلام باشد. در راستای ابعاد حقوق بشری اختلاف نظر اروپا و ترکیه می توان به نظرات رئیس جمهور آلمان نیز توجه کرد که درسفرشبهآنکاراباانتقادازاقداماتدولتترکیهبرایسانسوراینترنت،کنترلقوهقضاییهواعطایاختیاراتویژهبهآژانسجاسوسی،گفتکهازرشدمنفیترکیه "شوکه" شدهاست. البته این مسئله تنها به ابعاد اجتماعی اسلام باز نمی گردد. اروپائیان مسیحی اروپا و مسلمانان خاورمیانه، از قرون بسیار دور همواره بر سر رقابت قدرت و فتح سرزمین های یکدیگر تاکید داشتند. حضور مسیحیان در ترکیه فعلی به عنوان امپراطوری روم شرقی و یا هجوم عثمانی به خاک اروپا و رسیدن به مرز وین (پاتخت اتریش فعلی در مرکز اروپا) نمونه هایی از تغییر حکومت های دینی در سرزمین های این مناطق بوده است. جنگ های طولانی مدتی که بر پایه امیال دنیوی پادشاهان و به نام ادیان در این مناطق رخ داده (جنگ های صلیبی) نیز شاهد این مسئله است که رابطه اروپائیان حتی اگر با عموم اقلیت ها و تنوع فکری خوب باشد، با ترک های عثمانی و مسلمانان چندان هم خوش بینانه نباشد. در نتیجه اتحادیه اروپا از تشکیل قدرتی بزرگ در شرق این قاره هراس دارد. چراکه هنوز خاطرات سیاسی جوامعی مانند بلغارستان و قبرس و یونان و اتریش از وحشیگری ترکان عثمانی هنوز هم بسیار زنده است. آخرین مشکل اتحادیه اروپا با مسئله پان ترکیسم، اختلافات سیاسی و مرزی با ترکیه است. بلغارستان و یونان مهمترین کشورهایی هستند که درگیری مرزی با ترکیه یا عثمانی داشته اند. نخستینپادشاهیبلغاردر ۱۰۱۸ مغلوبحکومتبیزانسشد. پادشاهیدومبلغاریکهدرسال ۱۱۸۶ درولیکوتارنوووتأسیسشد،دوبارهمرزهایپیشینرابرقرارساختوعصرطلایینوینیآغازشدکهدرطیآنقلمروبلغارباسهدریاهممرزبود: دریایسیاه،دریایآدریاتیکودریایاژه. در ۱۳۹۶ پسازیکجنگطولانیومقاومتیسخت،کشوربهسلطهعثمانیهادرآمد. آغازسدههجدهمسرآغازیبردورهاحیایبلغارستانبودکهباشکوفاییکلیسا،ادبیاتوفرهنگبلغاریمشخصمیگردد. پسازیکانقلابناموفقدر ۱۸۷۶،بلغارستاندرپیجنگآزادیبخشاردو- ترکیدر ۳ مارس ۱۸۷۸ بهاستقلالدستیافت. درپیکنگرهبرلیندر ۱۸۷۸،کشوربهسهبخشیعنیبلغارستانشمالی،روملیایشرقیومقدونیهتقسیمشد. کلیهاینمناطقبهنحویتحتنفوذعثمانیبودندامانخستینپادشاهبلغارستانشمالیبنامالکساندرباتنبرگ،روملیایشرقیراتصرفکردهوبهخاکخودملحقکرد. جانشینویشاهزادهفردیناندساکسکوبورگگوتادر ۲۲ سپتامبر ۱۹۰۸ میلادیبلغارستانراکاملاًمستقلازحکومتعثمانیاعلامکردوبهخودلقبتزارداد. ادعایصربستانبرناحیهمقدونیهمنجربهجنگهایدومبالکان (درسال ۱۹۱۳) شدکهدرطیآنبلغارستانسرزمینهایوسیعیراکهدرجنگاولبالکانتصرفکردهبودازدستداد. پسازجنگدومبالکانپیمانآشتیبخارستدر ۱۰ اوت ۱۹۱۳ بهامضاءطرفینجنگرسید. بنابهاینمعاهدهبلغارستانازتمامفتوحاتخود (ازسال ۱۹۱۲ تااینزمان) تنهابهترانسودرهاسترومیتسااکتفانمود،ولیصربستان،مونیستارودرهوارداروقسمتیازسنژاکونویبازار (نویبازاررابینخودومونتهنگروتقسیمکرد) رابهدستآورد (ویکی پدیا فارسی/ بلغارستان). ترکهایکیازاقلیتهایقومیبلغارستانهستندکهدرتخمینیدرسال ۲۰۱۱ جمعیتآناندراینکشوربالغبر ۵۸۸٬۳۱۸ نفربودهاست.جمعیتترکهایکشوربلغارستانپیشازشکلگرفتنشدرسال ۱۸۷۸ میلادیتقریبایکسومازکلجمعیتآنبود.بااینوجودبرخیپژوهشگران (عمدتاترک) براینباورهستندکهترکهادراکثریتبودند.اما در آن سالها با تشویق از سوی دولت ترکیه بسیاری از ترکهای بلغارستان به ترکیه مهاجرت کردند. ولی امروز پان ترک ها سرزمینی را که ارادی ترک نموده اند را بخشی از حق خود می دانند. به همین دلیل و به علت مهاجرت غیرقانونی ترکها به اروپا، بلغارستان در حال احداث دیواری مجهز به سیم خاردار در مرز با ترکیه است. این دیوار 33 کیلومتری قرار بود در زمستان گذشته تکمیل گردد . این همان ذهنیت تهاجمی و گسترش محور ترکیه است که از سوی اروپا قابل پذیرش نیست. دومین پرونده مرزی مهم، درگیری یونانی نشینان و ترک ها در قبرس است. قبرسجزیره‌ایاستکهدرطولتاریخدرتصرفایرانیان،رومی‌ها،یونانی‌ها،امپراتوریعثمانیوسرانجامانگلیسی‌هابودهاست؛اماپسازجنگجهانیدومانگلیسبهعلتضعفاقتصادیوکاهشنفوذجهانیازاینجزیرهخارجشد. سپسرهبرانسهکشورانگلیس،یونانوترکیهبههمراهرهبراندوبخشقبرسدر ۱۱ فوریه ۱۹۵۹ پیمانیراامضاکردندکهبهموجبآنمسائلجزیرهبهنسبت ۷ به ۳ میانیونانی‌تبارهاوترک‌تبارهاتقسیمشد.قبرسدرسال ۱۹۶۰ استقلالخودراازبریتانیاکسبکردوحکومتمستقلقبرسبراساسمشارکتجوامعترکویونانیدرادارهاموراینجزیرهاعلامموجودیتکردوبریتانیا،یونانوترکیهحقحاکمیتدولتقبرسراتضمینکردند. دردسامبر ۱۹۶۳،نمایندگانترکدرپیاختلافبرسرنحوهاجرایاینتوافقازدولتقبرسبراثرحادثهکریسمسخونینازقبرساخراجشدند.باآغازعملیاتنظامییونانی‌هایاینجزیره،ترک‌هایقبرسکشورراترککردندواینسرآغازدرگیری‌هایقومیمیانترک‌هاویونانی‌هادراینجزیرهبودکهبرای ۱۱ سالادامهپیداکرد.ودرپیبروزدرگیریبیندوطرف،سازمانمللمتحددرسال ۱۹۶۴ یکنیرویپاسدارصلحرابهاینجزیرهاعزامداشتکهماموریتآنتاکنونتمدیدشده‌است. ترکهای قبرسدرحدود ۱۰ سالتاپیشازحملهسال ۱۹۷۴ ترکیهبهاین جزیرهبهصورتپناهندهزندگیمی‌کردند. تااواخرسال ۱۹۶۰ تنشادامهپیداکردودرطیاینمدتحدود ۶۰ هزارنفرازترک‌هایقبرسیمجبوربهترکخانه‌هایخودومهاجرتبهکشورهایدیگرشدند . درسال ۱۹۷۴ دولتسراسقفماکاریوسسوم،رئیسجمهوروقتقبرس،درکودتاییبهتحریکحکومتنظامیانیونانسرنگونشدوترکیهبااستنادبهموقعیتخودبهعنوانیکیازتضمین‌کنندگانحقحاکمیتقبرس،یگان‌هایارتشخودرادرشمالاینسرزمینمستقرکردکهعملاًباعثتقسیماینجزیرهشد.بحرانقبرسپسازحملهترکیهبهقبرسواعلاماستقلالجمهوریترکقبرسشمالیکهفقطازسویترکیهموردتاییدقرارگرفتآغازشد. باوجودپیشنهادهایگوناگونبین‌المللیاینبحرانهمچنانحلنشدهباقی‌مانده‌است. رهبربخشیونانیقبرس، نیکوس آناستازیادسزمستان گذشته در یک برنامه تلویزیونی گفت گفتخیلیخوشبیننیستروندازسرگیریمذاکراتبهسرپرستیسازمانمللمتحد،بهآشتیملیدرقبرسکهازچهلسالپیشبهدوبخشترکویونانینشینتقسیمشدهاست،منجرشود. با این تفاسیر به راحتی می بینیم که اتحادیه اروپا با پان ترکیسم به معنای تشکیل جامعه متحد و ترک زبان به شدت مخالف است.   امریکا امریکا پنجمین و آخرین بازیگر جهانی خواهد بود که در این فصل مورد کنکاش قرار می گیرد. امریکا کشوری است که طبق تخمین سال 2012 بیش از 300 میلیون نفر جمعیت داشت. جمعیتی که 82 درصد آن را سفید پوستان و مابقی را سیاه پوستان و آسیایی ها تشکیل می¬دادند. البته نزدیک به یک درصد از جمعیت فعلی امریکا را نیز سرخ پوستان بومی تشکیل می دهند. اگر از تقسیمات کلان نژادی و رنگ پوست عبور کنیم خواهیم دید که اهالی امریکا دارای تنوع قومی وحشتناکی هستند. نام «آمریکا»اقتباسیستازنامآمریگووسپوچیجهانگردوکاشفایتالیاییکهتوسطیکنقشه‌سازآلمانیدرسال ۱۵۰۷ میلادیثبتگردید . در نتیجه منطقه ای که تنها 5 قرن از کشف آن گذشته و نیمی از عمر خود را مستعمره انگلیس، فرانسه و اسپانیا بوده است، نباید چندان تعلقات قومی چندانی داشته باشد. هجوم مهاجران اروپایی از اقصی نقاط این قاره به امریکا سبب شد تا در عمل شاهد تشکیل هویت امریکایی از ترکیب (تقریبا) تمامی اقوام اروپایی با زبان انگلیسی باشیم. قبلازاعلاماستقلالآمریکادرسال ۱۷۷۶[۲۷]،آمریکامجموعه‌ایازمستعمراتاروپاییبود. بطورمثال،اسپانیایی‌هادرمنطقهٔفلوریدایامروزیساکنشدند،بریتانیایی‌هاشهرجیمزتاوندرویرجینیایامروزیراآبادکردند،هلندی‌هانیوآمستردامراکهاکنوننیویورکخواندهمی‌شودساختند،وفرانسوی‌هانیزدرایالتجنوبیلوئیزیاناواطرافرودخانهمیسیسیپیساکنشدند. وقتی با گذر از رنگ، نژاد و قومیت به مولفه زبان میرسیم، شرایط کاملا متفاوت می شود. کشورایالاتمتحدهٔآمریکادارایزبانرسمینیست،گرچهانگلیسیآمریکایینقشزبانملیراداردودرعملنیززباناصلیکشوراست. یکیازپیش‌نیازهایمهاجرتواقامتدرآمریکابرایخارجیان،تسلطنسبیبهزبانانگلیسیاست.همچنینزبانانگلیسیدر ۲۸ ایالتبهعنوانزبانرسمیشناختهمی‌شود،وفعالیت‌هاییبرایبهرسمیتشناختنانگلیسیبهعنوانزبانرسمیدولتینیزدرجریاناست . فقدان زبان رسمی و پذیرش زبان انگلیسی نیز فرایندی کاملا اجتماعی داشته است. هنگامیکه ایالات مختلف اعتراضات خود را آغاز نموده و پس از اعلام استقلال، به علت تعداد قابل توجه ایرلندی ها و انگلیسی ها، و به دلیل نگارش بیانیه استقلال به زبان انگلیسی، شهروندان و انقلابیون توافق می کنند که از این رویه پیروی کنند. این در حالیست که در جوامع خصوصی اصولا تکلم به زبان های مادری مهاجران رخ می¬دهد. برای مثال در محله های چینی ها، هندوها و مکزیکی ها زبان خودشان مرسوم بوده و حتی تابلوها و ویترین های فروشگاه ها نیز با خط الرسم متفاوتی نصب شده است. در نتیجه رویکرد امریکا به اقتصاد، بازار آزاد و برابری دموکراتیک انواع اقوام، نگاه به قومیت را تحت الشعاع قرار داده است. ایالاتمتحدهبهعلتتعریفجهانیکهازمنافعخوددارد،نمیتواندنسبتبهمسئلهویابحرانیدرجهانبیتفاوتباشد. هرچندتاکنونموضعرسمیمقاماتامریکاییدربارهمسائلقرهباغبهاشاراتیدراینموردمحدودمیشودعامااینکشوراخیراتلاشمردهدخالتبیشتریدرحلوفصلاینجریانداشتهباشد.اهدافکلیایالاتمتحدهدرجهانشاملگسترشدموکراسیواقتصادبازاراست. بنابراینتوجهامریکاییهابهمنطقهقرهباغعلاوهبرتوجهشرکتهایامریکاییبهمنابعاینمنطقه، تحکیمسیاستاینکشوربراینفوذبرمنطقهآسیایمرکزیوقفقازاستکهپسازفروپاشیاتحادجماهیرشورویموردتاکیدمقامهیامریکاییقرارداشتهاست. حضورقویامریکادرکشورهایاینمنطقهبهنوعیمنطقهحائلایجادخواهدکردتاامریکابتواندروسیهوحتیچینرابهعنوانرقبایبالقوهخودکنترلوازسویدیگرایرانرانیزبهمحاصرهدرآورد. درواقعایالاتمتحدهتنهابازیگرعمدهخارجازمنطقهاستکهبراساسمظمنوینجهانیوتسلطبزمناطقحیاتیجهان , توجهزیادیبهحوزهمهماقتصادی , نظامیوامنیتیخزربویژهاذربایجاندارد.ایالاتمتحدهبهدنبالامیدواراستبرایمنطقهقرهباغراهکاریموافقبامنافعملیخودبیابد. اینروزهابراساسطرحیبرخیازمناطقاشغالیآذربایجانبامرزهایایرانهمجوارخواهندشدکهاینامرتوانامریکارابرایاعمالفشاربرایرانخواهدافزود.اینمیتواندراهحلیایدهالیبرایحلبحرانازدیدامریکاییهاباشد. ازسویدیگرامریکاانگیزهکافیبرایورودبهحوزهیخزررادارد . ایندولتبااغتنامفرصتازجملهبیچارگیجمهوریاذربایجاندربرابرارامنه . نیزترسازهمسایگانقدرتمندشوروداسانیبهمنطقهداشتهاست. مهمتریناهدافامریکادراینحوزهعبارتستاز : • مقابلهبارشداسلامگرایی • ارائهمدللائیکترکیهبهعنوانالگویکشورداریمناسببرایملتهایمسلمانتازهاستقلالیافته • مهارفناوریهستهایوتسلیحاتهستهای • دستیابیبهکالایپرارزشنفتوگاز • تشویقاقتصادبازارومصرفگرایی • جلبهمکاریکشورهایتازهاستقلالیافتهبهسوینظممطلوبجهانیامریکا • ایفاینقشموازنهگردربحرانهاییچونقرهباغ • حضورنظامیفعالبرایمهارروسیهوایران امریکادررقابتباروسیهواروپامایلاستکهنفوذدائمیوقطعیدرحوزهقفقازداشتهباشد.درکشورآذربایجانوارمنستانعضوپروژهمشارکتبرایصلحدرناتواستوهردوخواستارعضویتدراینسازمانمیباشند.کاریکاوانانمایندهویژهرئیسجمهورامریکاکهبهعنوانیکیازروسایگروهمینسکدورجدیدفعالیتهادرخصوصحلوفصلبحرانپیمیگیرد،خوشبینبودکهبتواندبهنتایجمعینیدستیابد.اوباصرفبودجهایهنگفتتاکنونتوانستهاستدرهردوکشور،گروههایغیردولتیطرفدارصلحراتجهیزنمایدوازاینطریقفشاربرحکومتراکههریکبهنوعینمایندهاکثریتمردمخودنیستندافزایشدهد. امادراینمیاندوطرفاصلیمناقشهکمترادعایبیطرفیراازسویامریکامیپذیرند.محافلآذرینسبتبهمیانجی-گریامریکاوطرحهایاینکشوربرایحلمناقشهقرهباغابرازتردیدکرده¬اند. بسیاریازشخصیتهایآذریمعتقدندامریکافاقدحرفتازه¬ایدربارهمناقشهاست. آنهاغربوبویژهامریکارادارایمواضعیدرحمایتازارامنهمی¬دانند.آذری-هابایدبپذیرندحمایتهایایالاتمتحدهازاینکشوربیشازهرچیزدرچارچوبمسائلدورانجنگسردورقابتدوابرقدرتدرگسترشحزهنفوذخودبودهواینحمایتهاامروزهنیزتنهادرراستایاهدافخودامریکاپیگیریمیشودونمیتوانانرابهعنوانحمایتیجدیازمواضعاینکشورتلقیکرد. امروزهباتوجهبهوجودگروههاینفوذقویوامکاننفوذوتاثیرگذاریارامنهبرسیاستهایخارجیامریکاوبهبهانهضعفدموکراسیدرآذربایجان،حمایتخویشازاینکشورراکاهشدادهاست.دلیلدیگرحمایتامریکاازارامنهفشارآوردنبرآذریهابرایاعطایامتیازاتبیشتراست. هرچنداینسیاستامریکاپسازوقوعحوادثیازدهسپتامبرونیازامریکابرایجلبمتحدینیوفاداردرمنطقهتغییراساسیکردهاست.ايالاتمتحدهباآغازقرن 21 تغييراتگسترده¬ايرادراولويتهايسياستامنيتيوخارجيخودقرارداد. واشنگتنکهمي‌کوشيدخودرابهعنوانهژمونبرتردرنظامبينالمللتثبيتکندبادستآويزقراردادنحملاتتروريستي 11 سپتامبر،اولويتسياستخارجيخودرارهبريائتلافبين‌الملليعليهتروريسمقرارداد. ازاينروکشورهايحوزهقفقازوآسيايمرکزيکهپيشازاينبهدليلنابسامانيهاياجتماعي،فاصلهدورجغرافياييودرگيري‌هايقوميومذهبيازاهميتخاصيبرايواشنگتنبرخوردارنبودند،دگرباربايورشآمريکابهافغانستانموردتوجهقرارگرفتند. اينامر،چالشتاريخيمسکووواشنگتنراابعادتازه‌تريبخشيد. ورودآمريکابهمرزهايامنيتيروسيهوراه‌اندازي،حمايتوهدايتشورش‌هاييدرکشورهايمنطقهکهمنجربهاستقراردولت‌هاييمطيعوهمسوباواشنگتنگرديد؛باهدفاجرايسياست"سدبندي"عليهروسيهومحدودکردنمسکودرمرزهايخودصورتگرفتکهدرواقع،برالتهابتنش‌هايمنطقهافزودوپيامدهايسياسيوامنيتيبسياريرابرايکشورهايهمجوارتحميلکرد. اما یکی از مهمترین فعالیت های ایالات متحده در ارتباط با تغییر نقشه خاورمیانه و قفقاز، تلاش برای میانجیگری در بحران قره باغ بود. ایالات متحده برای محدود کردن منطقه نفوذ روسیه و مداخله در منطقه از دو طرح بزرگ حمایت می نمود. البته اگرچه این طرحها مورد توافق طرفین قرار نگرفت، اما بررسی آنها می تواند امیال امریکا را در قبال ترکها دریافت. اولین طرح پیشنهادی ایالات متحده گوبل نام داشت که توسط پل گوبل ارائه گردید. ویمعتقداستکههیچیکازجمهوریهایارمنستانوآذربایجانقادربهحلاینمعضلنیستندوچارهایجزجداییکاملایندومنطقةقومیازهمطریقمبادلةاراضیبینایندوکشوروجودنداردبهنظروی:اولا: بایدبخشیازمنطقةقرهباغکوهستانیبههمراهسرچشمةرودخانههاییکهبهطرفآذربایجانسرازیرمیشودبهارمنستاندادهشود. ثانیا: بخشیازاراضیارمنستانمابینآذربایجانونخجوان (دالانمهری) بهآذربایجانواگذارگردد. ازآنجاکهبراثراینواگذاریارتباطارمنستانوایرانقطعمیگرددگوبلدرسال ۱۹۹۶ اصلاحیهایبرایطرحخودارائهنمودکهمعاوضةبخشکوچکیازشمالغربینخجوان (منطقةسدرک) بامنطقةمغریارمنستان (بخشیازمنطقةزنگهزور) ونظارتبینالمللیبربخشیازایندالانراپیشبینیکرد. [۵۵] درطرحاصلاحشدههمسایگیایرانوارمنستانتوسطاراضیناحیةسدرککهبخشیازنخجواناستحفظمیشدولیدرمقابلترکیههمسایگیخودرابانخجوان (جمهوریآذربایجان) ازدستمیداد. همچنیننخجوانبهواسطةدالانمغریبهخاکاصلیآذربایجانمتصلمیگردید. طرحاصلاحشدةگوبلراهارتباطینخجوانوترکیهراقطعمیکردوازطرفدیگردرهردوصورتجداییکاملقرهباغراازآذربایجانپیشبینیمیکردبامخالفتآذربایجانوترکیهمواجهگردیدوردشد. طرح دوم نیز طرح منطقه ویژه بود. اینطرحتوسطویلیامهاسکلازفرماندهانارتشامریکادر 1991 ارائهوبهطرحویللیموسوممیباشد. دراینطرحمنطقهقرهباغدرداخلترکیبسیاسیآذربایجانبهصورتیکمنطقهویژهادارهخواهدشد. نمونههایازاینمدلامروزهوجودداردمانندجزایرآلنددردریایبالتیککهدرترکیبکشورفنلاندقرارداددرحالیکهمردمآندارایزبانوفرهنگسوئدیهستند. هنری ابتین و گریگوری سانی در این ارتباط معتقدند: براساساصلخدشهناپذیربودنتمامیتارضیکشورهاقرهباغدرچارچوبمرزهایآذزبایجانقرارخواهدگرفت. وآذربایجانحقحاکمیتخودرادرپرچمیکهبرفرازنهادهایحکومتیقرهباغبهاهتزازدرخواهدآورد،خواهدداشت.مردمقرهباغنیزحقتعیینسرنوشتخویشراازطریقاعزامنمایندگانخودبههیاتحاکمهآذربایجانبهدستخواهدآورد. شهروندانقرهباغنمایندگانخودرابهمجلسملیآذربایجاناعزاممیکنندوایننمایندگانقادرخواهندبودباتوجهبهاختیاراتیکهدارندمانعازتحمیلقوانینتحمیلیشوند.بدونتوافقطرفینجمهوریاذربایجانومنطقهخودمختارقرهباغنمیتواننددراراضییکدیگرپلیسونیروینظامیمستقرنماید. نمایندگانقرهباغحقوتویقوانیندولتمرکزیرادرمواردمربوطبهقرهباغخواهدداشت. اما این مردم دارای حقوق مدنی بسیاری هستند که با ارمنستان توافق داشته باشد . (در ارتباط با آلاند فنلاند، مردم از سربازی معاف بوده و آزادی تردد به سوئد، آموزش سوئدی، تقاضای تابعیت سوئد و غیره را دارند.) اما این طرح نیز مورد توافق قرار نگرفت. با این تفاسیر می بیینیم که امریکائیان هرگز نه برای ارامنه دلسوزی می کنند، و نه برای آذربایجان. در طرح گوبل و ویلیام هاسکل، منطقه ناگورنو-قره باغ به یکی از طرفین می رسید. اما در هر دو حالت امریکا خواهان تقویت منافع ملی خود بود. تقویت هم پیمان آذری خود در صورت عدم تغییر نقشه پیشین منطقه یا تغییر نقشه کل قفقاز برای انتقال راحت انرژی از خزر به ترکیه و اروپا نشانگر این مسئله بود که ایالات متحده عموما در نقاط مختلف دنیا از یک سیاست پیروی می کند، سیاستی که به دنبال ایجاد تنش بر اساس عدم توافق هاست. در این شرایط نه تنها قدرت های دیگر جهان تضعیف می شوند، بلکه زمینه مداخله نظامی، سیاسی، اقتصادی و فرهنگی ایالات متحده نیز کاملا فراهم می گردد. بنابراین بازی امریکایی در پان ترکیسم کاملا یکسویه و ثابت خواهد بود.   منابع

نظرات


کد امنیتی
تغییر کد امنیتی