پان ترکیسم و جمهوری اسلامی ایران

فصل پنجم پان ترکیسم و جمهوری اسلامی ایران مقدمه در فصول گذشته مسئله پان ترکیسم را از منظر تاریخی و آرای سیاسی مورد مطالعه قرار دادیم. بررسی جنایات، خشونت و نسل کشی های ترکها برای پاکسازی مناطق تحت کنترل خود، از یک سو و معرفی اندیشمندان طراح نظریه پا ترکیسم از سوی دیگر محوریت فصول نخست این مجموعه بوده است. سپس این جنبش را با توجه به بازی های سیاسی در واحد منطقه ای و بین المللی مورد بازخوانی قرار داده و با شناسایی بازیگران موثر در آینده پان ترکیسم، به این مسئله پرداختیم که حامیان و منتقدان این جنبش قوم¬مدارانه کدام کشورها هستند. اما تمامی این بخش ها، پان ترکیسم را از نگاهی بیرونی مورد توجه قرار داده است. به بیان دیگر هنوز خلاء مطالعه پان ترکیسم در ایران احساس می شود. بنابراین در این فصل پان ترکیسم در ایران را مورد توجه قرار خواهیم داد. در آغاز این فصل باید مروری تاریخی بر نحوه ورود اقوام ترک به سرزمین ایران داشته باشیم. زیرا تا ندانیم که این اقوام چگونه وارد این کشور شده اند، نمی توانیم نحوه تعامل میان این اقوام با ساکنان بومی ایران را مطالعه نموده و تغییرات زبانی و نژادی آنها را شناسایی کنیم. پس از بررسی تاریخچه ورود اقوام ترک زبان به ایران، باید مسئله نژادی و ادعای آنها مبنی بر اینکه اصالت نژادی و زبانی در مناطق مورد ادعای آنها با ترکها بوده است را بیازمائیم. پس از پایان مباحث مربوط به قوم ترک به صورت عام نیاز مبرمی به این داریم که فعالیت های پان ترکها در ایران را مورد بررسی قرار دهیم. مطالعه برخی جنبش ها و حرکت های سیاسی در مناطق ترک نشین شمال غرب کشور در این قسمت قرار خواهد گرفت تا پس از کنکاش در این فعالیت ها، راهبردهایی را برای مقابله با این فعالیت ها بیابیم. با این تفاسیر این فصل با تمرکز بر اقوام ترک و فعالیت های سیاسی آنها در ایران امروزی، میکوشد تا آینده ای مطلوب را در ارتباط با این مسئله طراحی نماید.   1. تاریخچه حضور ترکان در ایران درباره‌ی خاستگاهِ اقوام ترک اطلاعات بسنده‌ئی از منابع تاریخی دردست است. این منابع می‌گویند که سرزمینهای ترک‌نشین در قرنهای هفتم و هشتم میلادی در ماورای مرزهای شرقی و شمالی ایران، یعنی سرزمینهای آن‌سوی سیردریا (سیحون) و اطراف دریاچه‌ خوارزم (آرال) و بیابانهای شرقی و شمالی دریای مازندران (خزر) و سرزمینهای ماورای قفقاز بوده است، و ایرانی‌ها همه‌ آن سرزمینها را «ترکستان» می‌نامیده‌اند. در قرن اول هجری که ایران در سلطه‌ عرب¬ها بوده فقط در سرزمینهای شرق سیردریا با مرکزیت کاشغر (اکنون غرب چین)، و سرزمینِ کوچکی در شمال کوههای قفقاز از وجود دولت گزارش به دست داده شده است. بقیه‌ جماعات ترک در سرزمینهای پهناورشان در قبایل پراکنده و بیابانگرد و متنقل می‌زیسته‌اند و هیچ نظام سیاسی منسجمی نداشته‌ و دارای هیچ وطن مشخصی نبوده‌اند. لفظ «ترک» در منابع اولیه‌ عربی که از فتوحات عرب درایران سخن گفته‌اند بر قومی اطلاق شده که اکنون پشتون نامیده می‌شوند، و این اسم در ارتباط با کابل و کابلشاه زندپیل و مردم کابلستان آمده است. البته این خلط نام از یک اشتباه گزارشگران عرب آمده که «توران» و «ترکان» را شنیده و با هم اشتباه گرفته‌اند؛ زیرا پشتون‌ها که در کابلستان از حد کابل و قندهار تا پشاور و کویته‌ امروزی جاگیر بوده‌اند و دنباله‌هایشان به شهری می‌رسیده که در منابع عربی با نام «قصدار» ازآن یاد شده (و تلفظ اصلیش گم شده) را ایرانی‌ها «توران» می‌نامیده‌اند؛ و به‌نظر می‌رسد که بخشی از همان آریائی‌های موسوم به «توره‌یا» (توره+ علامت جمع) بوده باشند که در تواریخ داستانی ما ازآنها سخن رفته است. بعدها که عربها سیستان تا غزنی را گرفتند و بر سرزمین سِند نیز دست یافتند با تورانی‌های پشتون‌ آشنائی بیشتر یافته اشتباهشان را تصحیح کردند، و مردمی که در منطقه‌ی شمالغرب پاکستان امروزی ساکن بودند را به درستی توران نامیدند. در تقسیمات جغرافیائی که عربها از سرزمینهای تحت سلطه‌شان کردند، قصدار مرکز سرزمین توران بود؛ و این همان قصدار است که رابعه‌ی قصداری ازآن برخاسته است (دوشیزه‌ نامدار ادبیات عرفانی ما، بزرگ‌زاده‌ای که به جرم عاشقی به گرمابه‌اش افکندند و رگ دستش را زدند تا بمیرد؛ و او انگشتش را قلم و خونش را مرکب کرد و بر دیوارِ گرمابه سرودِ سرخِ عشق نگاشت). این توضیح را ازآن‌رو آوردم تا اشتباه ادیبان فارسی‌زبانِ خودمان را نیز بازنموده باشم که در اواخر عهد سامانی «توران» و «ترکان» را به تأثیر از منابعِ اولیه‌ عربها به‌جای هم به‌کار برده‌اند، تا جائی که فردوسی نیز دچار این درهم‌آمیزی نامها شده است؛ و ازآن‌پس تا امروز توران را به مفهوم نژاد ترک به‌کار می‌برند. منابع تاریخی به ما اطلاع می‌دهند که همراه با حمله‌ عرب به ایران و فروپاشی شاهنشاهی ساسانی نخستین خزش¬های جماعات ترک به درون سرزمینِ ایرانی‌نشینِ سغد از ماورای سیردریا (سیحون) از یک‌سو، و به درون سرزمینِ ایرانی‌نشینِ هیرکانیا (که اکنون نیمی از ترکمنستان را شامل می‌شود) از سوی دیگر رخ داد. در همین زمان ترکان ماورای قفقاز- که ارانی‌ها به‌آنها خزر می‌گفتند- تلاش¬هائی برای خزش به درون سرزمینِ ایرانی‌نشینِ اران و شروان (جمهوری آذربایجانِ کنونی) انجام دادند، و چند تلاشِ آنها توسط سپاهیان خلافتِ عربی به‌کمکِ خودِ ایرانی‌ها به عقب زده شد. به عنوان نمونه‌ای از تلاش یک خزش بزرگ به درون اران و شروان گزارشی می‌گوید که درسال ١٧٨ هجری خورشیدی یک جمع بزرگ از خزرها که رئیسشان خاقان نامیده می‌شد از گذرگاه¬های قفقاز به‌درون اران سرازیر شدند و دست به تخریب وکشتار زدند. خازم ابن خُزَیمه را هارون‌الرشید به منطقه فرستاد و او آنها را بیرون راند و دربندهای کوهستانی قفقاز را بازسازی کرد. این گزارش را می‌توان در ارتباط با تحریکات دولت بیزانس (روم شرقی) درجهت ایجادِ دردسر برای خلیفه در مرزهای شمالی کشورش بازخوانی کرد که داستانش دراز می‌شود، و می‌توان آن‌را با تلاشهای رومی‌ها برای بازپس گیری ارمنستان و بخش¬هایی از آناتولی که در اشغال عربهای مسلمان بود ارتباط داد. اما در سمتِ دیگر ایران، درپی نابسامانی‌های ناشی از فروپاشی دولت ساسانی و بی‌دفاع ماندنِ مرزهای شرقی و شمالی کشور، تا اواخر قرن نخست هجری بخش¬هایی از سرزمین¬های ایرانی‌نشین در شرق سغد تا سمرقند، و بخش بزرگی از هیرکانیا تا نزدیکی‌های گرگانِ کنونی به اشغال ترکانِ خزنده درآمده بود. در قرن¬های سوم و چهارم هجری چندین مهاجرت جماعات مسلمان‌شده‌ ترک از ماورای سیحون و اطراف دریاچه‌ خوارزم به درون سغد و خوارزم و هیرکانیا گزارش شده است، که در یک‌مورد سخن از صدهزار خرگاه است که خود را به امیر سامانی می‌فروشند و با اجازه‌ امیر سامانی در بیابان¬های سغد و خوارزم و هیرکانیا اسکان می‌یابند و فرزندانشان به‌عنوان غلام و مملوک وارد ارتش سامانی می‌شوند. پس ازآن خزش بزرگ ترکان به درون سغد در اواخر دوران سامانی صورت گرفت که به براندازی دولت سامانی توسط مهاجمان ترک و تشکیل حاکمیتِ ترک در سرزمین¬های ایرانی‌نشینِ سمرقند و بخارا انجامید. داستان¬های کهنِ ایرانی که از جنگ¬های ایرانیان و ترکان سخن می‌گویند مربوط به تلاش¬های ترکانِ ماورای سیحون و بیابان¬های شرقی دریای مازندران (خزر) به خزش به درون سغد و هیرکانیا، و بازدارندگی آنها توسط نیروهای پارتیان و سپس ساسانیان است. و این تلاش¬ها سرانجام درزمان امیرانِ سامانی کامیاب شد. با تشکیل سلطنت غزنوی که برای ادامه‌«جهاد» در هندوستان به سرباز ترک نیاز داشت، مرزهای ایران بیش ازپیش بر خزش¬های ترکان گشوده شد. هم در زمان محمود غزنوی بود که طوایف بزرگ اوغوز دریاچه‌ خوارزم را دور زده به بیایانهای غربی آمودریا (اکنون اواسطِ ترکمنستان) وارد شدند. در اواخر سلطنت محمود غزنوی یک‌دسته‌ چندهزارنفری از اوغوزها از راه استراباد و ری تا اصفهان رفتند و ازآنجا برگشته راه شمال در پیش گرفته به آذربایجان رسیدند. اما در رخدادهای بعدی از حضور اینها در آذربایجان خبری به‌دست داده نشده است، و چه بسا که آنها آذربایجان را زیرِ پا نهاده وارد آناتولی شده باشند؛ زیرا که در سرزمین¬های مسیحی‌نشین آناتولی امکان جهاد فراهم بود، و از راه جهاد می‌شد زمین و ثروت و زن و دختر حاصل کرد. (داستان جهاد ترکانِ مهاجر در آناتولی از قرن پنجم هجری تا تشکیل و تحکیمِ دولت عثمانی داستان کشتارها و کشتارها است که سرانجام به مسلمان و ترک‌زبان شدنِ بقایای بومیان آناتولی انجامید.) مشخصا و به‌طور قطع، تا پایان قرن چهارم هجری خورشیدی هیچ نشانی از وجود ترکان در آذربایجان و اران و شروان نیست. گزارش¬های بسیار زیادی از جنگ¬ها و درگیری¬ها برسر ریاست در آذربایجان در قرن¬های سوم و چهارم هجری دردست است با نام و نشان سرانِ سپاه و نیز رقیبان قدرت، ولی در هیچ‌کدام سخنی از حضور هیچ عنصر ترک به میان نیامده است. تنها موردی که از حضور ترک در اوائل قرن سوم هجری به دست داده شده که در ارتباط با قیام بابک خرم‌دین است. یعنی چون چندین لشکر را بابک در عرض چند سال درهم کوبیده بود خلیفه معتصم تصمیم گرفت که سپاه غلامان ترک خودش را همراه یک از غلامانش به نام بغا که افسر بلندپایه‌ای شده بود اعزام کند. و این نیز درجای خود خبر از آن دارد که ایرانی‌های ارتش خلیفه نمی‌خواسته‌اند بابک که ایرانی و ایرانی‌نژاد بوده و برضد عرب می‌جنگیده از میان برداشته شود، و عربهای ارتش نیز چونکه وقتی شکست می‌یافته‌اند بابک همه‌شان را می‌کشته است خلیفه به‌ناچار غلامان ترک خودش را گسیل کرده است. این تنها گزارش از حضور موقتِ ترک در آذربایجانِ پیش از عهد سلجوقی است که این نیز کوتاهمدت بوده، یعنی لشکر اعزامی بوده و در آذربایجان ماندگار نشده و به‌زودی به بغداد برگشته است. در زمان مسعود پسر محمود غزنوی خزش بزرگ طوایف اوغوز به درون بیابانهای غربی آمودریا صورت گرفت که به زودی به مرو و سرخس رسیدند، و چیزی نگذشت که خراسان را ازدست مسعود گرفته در نیشابور سلطنت سلجوقی را بنیاد نهادند، و به‌زودی سراسر ایران را گرفتند. با تشکیل امپراتوری پهناور سلجوقی که ایران و عراق و شام و نیمی از آناتولی را شامل می‌شد، خزش متوالی جماعات ترک از بیابان¬های دور به درون مرزهای ایران استمرار یافت؛ و ازآنجا که آذربایجان و اران و شروان حاصلخیزترین سرزمین¬های ایران بود جهتِ مهاجرت جماعت¬های خزنده‌ ترک بیشتر به سوی این سرزمینها بود. از همین‌راه بود که جماعت¬های انبوهی از ترکانِ مهاجر به‌طور پیوسته و مداوم به درون آناتولی سرازیر شدند؛ و همین¬ها بودند که درآینده دولت¬های موسوم به سلجوقی‌های روم را تشکیل دادند، و زمینه‌ساز تشکیل دولت اوغوزهای عثمانی شدند که قبیله‌شان در زمانی از قرن هفتم هجری به درون آناتولی رسید. بنا بر رسمی که از زمان سامانی‌ها معمول شده بود، ترکان مهاجر و نومسلمان پس ازآنکه درجائی از ایران اسکان می‌یافتند، رؤسای¬شان فرزندان¬شان را به معلمان ایرانی می‌سپردند تا زبان ایرانی را به آنها بیاموزند؛ و معمولا برروی فرزندان¬شان که در ایران به دنیا می‌آمدند اسم ایرانی می‌نهادند. ازاین‌رو ما وقتی گزارش¬های تاریخی مهاجرتهای ترکان به درون ایران را دنبال می‌کنیم، می‌بینیم که نخستین مهاجرها اسم¬های ترکی دارند و نومسلمانند، ولی فرزندانشان اسامی ایرانی دارند، و فرزندان رؤسایشان باسواد شده‌اند و به زبان فارسی سخن می‌گویند. این وضعیت در تمام دوران دوقرن سلطنت اوغوزها تا یورش مغولان برقرار بود؛ و ترکان مهاجر برای آنکه ایرانی شوند اسلام و زبان ایرانی و اسم ایرانی (نام¬های شاهنامهای یا نام¬های اسلامی) اتخاذ می‌کردند. همه‌ منابع تاریخی که درباره‌ دوران سلطنت سلجوقی‌ها تا حمله‌ مغول دردست است شاهد این مدعا است. ترکان مغول که قرن هفتم هجری خورشیدی با تهاجمِ آنها به ایران آغاز شد، در آغاز نه به قصد مهاجرت به درون ایران بلکه به قصد تاراجگری و بازگشت به دیار خودشان آمده بودند، و به همین خاطر هم از زمان حمله‌ چنگیز به ایران برای بیش از سه دهه همواره مشغول آمدن و برگشتن و تخریب و کشتار و تاراج بودند؛ و این تنها هدفی بود که برای یورشهای خود تعیین کرده بودند. با دومین یورشِ بزرگ مغولان به همراه هولاکوخان (که سومین‌دورِ خزش بزرگ ترک به درون ایران بود) ماندگاری مغولان درایران آغاز شد. ایرانی‌ها که در خلال نزدیک به چهار دهه همه‌ هستی خویش را به مغولان باخته بودند و از چندین مرکز بزرگ تمدنی‌شان جز داستان و سوگنامه نمانده بود، تنها راه نجات آنچه برایشان مانده بود را در فرمان‌بری اجباری از هولاکو و تشویقِ او به تشکیل سلطنت در ایران می‌دیدند، و به این ترتیب سلطنت ترکان مغول درایران آغاز شد که به‌زودی عراق را نیز ضمیمه‌ قلمرو خویش کرده خلافت عباسی را به بایگانی تاریخ سپرد. کارگزارانِ صلاح‌اندیش و باتدبیر ایرانی به زودی اربابانِ ناخواسته و زورکی مغول را برای تمدن‌پذیری و رهاسازی راه و رسم بیابانی آماده کردند، و چیزی نگذشت که همان رسم پذیرش اسلام و زبان و فرهنگ ایرانی توسط مغول¬هایی که برمسند پادشاهی می‌نشستند مرسوم گردید، و اباقاخان پسر هولاکوخان رسما مسلمان شده نام احمد برخود نهاد (احمد تکودار). جانشینان اینها تا پایان دوران ایلخانی فارسی‌زبان شده و با تمدن و فرهنگ ایرانی خوگیر شدند، تا جائی که یاد گرفتند که رونق‌بخش تمدن و فرهنگ و ادب ایرانی باشند. در این‌زمینه کافی است که به سیاهه‌ بلندبالای آثار سخنوران، تاریخ‌نگاران، دانشمندان، و هنرمندانِ دوران یک‌ونیم‌قرن سلطنت مغولان و ایلخانان بر ایران نظری بیفکنیم، یا دستِ کم نام¬های پرآوازه‌ بزرگانی که در این عرصه‌ها کمیت راندند را به یاد بیاوریم. چهارمین ‌دورِ خزش بزرگ طوایف ترک به همراه تیمور گورکانی آغاز شد؛ و چنانکه می‌دانیم تیمور پیش از لشکرکشی به درون ایران زبان و ادبیات ایرانی را فراگرفته بود؛ و دراین‌باره داستانها دردست است. تیموری‌ها به نوبه‌ خود چنان در تمدن و فرهنگ ایرانی حل شدند که در آینده فرهنگ و ادبیات ایران را به شبه قاره‌ هند بردند و سلطنت درازمدتِ تیموریان هندوستان را بنیاد نهادند که زبان رسمیش فارسی بود و صدها اثر ارزشمند فارسی از دورانشان دردست است، و از دربارهای¬شان که رسوم شاهان باستانی ایران درآنها معمول بود داستان¬ها درکتابهای تاریخی هندوستان که عموما به زبان فارسی است بازمانده است که بارزترینش اکبرنامه است. تنها فرد از شاهان تیموری هند که زبانش ترکی و ادبش فارسی بود بابر بود (بنیانگذارِ سلطنت تیموری هند). فرزندان او عموما فارسی‌زبان شدند، و هیچ چیزی از میراث ترکی برای تیموری‌های هند باقی نماند. همراه با تشکیل دولت صفوی یک خزش بزرگ دیگر از قبایل و طوایف ترک به درون ایران، این بار از جانب غرب و از بیابانهای آناتولی رخ داد. همین تازه‌واردانِ بیابانی بودند که هفت طایفه‌ مشهور قزلباش را تشکیل دادند. به دنبال آن، تحریکات شاه اسماعیل در کشور عثمانی و سپس خصومت و جنگهای درازمدت عثمانی و ایران آغاز شد، نیمه‌ غربی آذربایجان و سپس بخش اعظم کردستان به اشغال عثمانی‌ها درآمد، جریان تاریخ و نقش تأثیرگذارنده‌ زبان و فرهنگ ایرانی در منطقه متوقف گردید، مهاجرتهای مداوم طوایف ترک از آناتولی به درون ایران توسط قزلباشان تشویق شد، در آذربایجان و اران و شروان عنصر ترک در اکثریت قرار گرفت و چیزی نگذشت که این سرزمینِ ایرانی‌نشین تغییر ماهیت داد و زبان ترکی زبان مسلط در این منطقه از ایران شد. ما نمی‌دانیم که در دوران صفوی، به‌خصوص در دوران اشغال درازمدت آذربایجان و اران و شروان توسط عثمانی‌ها چه انبوهی از جماعات ترک به درون آذربایجان و اران و شروان خزیده باشند و بومیان آذربایجان در چه وضعیتی کشتار یا تارانده می‌شده‌اند و بازماندگانشان در چه وضعیتی خود را مجبور دیده‌اند که زبانشان را تغییر دهند تا بتوانند به زندگی ادامه بدهند. همچنانکه دیگر نمی‌توان پی برد که چه نسبت از جمعیت کنونی آذربایجانِ ترک‌زبان‌شده از بومیان تغییرزبان‌داده، و چه نسبتشان از ترکان مهاجرند. کوته‌سخن آنکه تا اوائل قرن پنجم هجری که دسته‌ای از اوغوزها وارد آذربایجان شدند هیچ عنصر ترک در آذربایجان و اران و شروان نمی‌زیسته است و جمعیت سراسر این سرزمینها را مردم بومی از نوادگان ایرانیانِ باستانی و همچنین عربهای ایرانی‌شده تشکیل می‌داده‌اند (که این دومی‌ها به همراه فتوحات اسلامی وارد آذربایجان شده ماندگار و محلی شده بودند). گویش آذری که ازگویشهای زبان ایرانی بوده، هنوز در مناطقی از آذربایجان قابل بازشناسی است، و جالب است بدانیم که با گویش لارستانی که در انتهای جنوب ایران است مشترکات بسیار دارد. (کسروی که خود آذربایجانی ترک‌زبان بوده پژوهش ارزنده‌ای درباره‌ گویش آذری انجام داده که در کتابچه‌ای با عنوان «آذری یا زبان باستان آذربایجان» انتشار یافته است.) جماعات ترک، هرچند که در ابتدای ورودشان به ایران حالت جماعات مهاجم و غارتگر را داشتند و خسارت¬های تاریخی جبران‌ناپذیری به ایران و ایرانی زدند و تخریب¬ها از شهرها و مراکز تمدنی، و کشتارها از مردم ایران کردند (که در گزارشهای تاریخی بازنموده شده است)، ولی به‌زودی ایرانی شدند، و امروزه یکی از سه‌قوم بزرگ تشکیل‌دهنده‌ ملت ایرانند، که سابقه‌ اسکان نخستین طوایفشان در ایران (اگر ترک‌زبان مانده باشند) به حدود ٩ قرن می‌رسد، و در بیش از هشت قرن از این زمان طولانی (جز دوران زندیه و پهلوی) سلطنت ازآنِ ایشان بوده است؛ و همواره در فراز و نشیب رخدادهای سیاسی و اجتماعی ایران سهیم بوده‌اند.   2. تبارمردمانآذریبرپایۀویژگیهایظاهری آنچهامروزبهوضوحمشاهدهمیکنیم،اینمسئلهاستکهدرمیاناینافراد،هیچیکازصفاتزردپوستانشمالینظیرچشمانبادامی (اپیکانتوس)،پوستزردروشن،گونههایبرجستهوغیرهکهازبارزترینمشخصاتترکانبودهاستدیدهنمیشود. مواردیکهتمامیآنهادرسایرگروههایترکتباروزردشمالینظیرقرقیز،قزاق،ازبک،وازهمهمهمترترکمنکههنوزنامریشهوتبارخودرابههمراهدارند،مشاهدهشدهاست. امادرمقابل،نهتنهاتمامویژگیهاینژادهایسفیدهمانند،چشماندرشت،پوستسفید،سردلیکوسفالوگونههایغیربرجستهدرآذریهانظارهمیشود،بلکهبسیاریازآنهاهنوزودرپیگذرازسالیانمتمادیازیورشاعراب (کهاحتمالآلودگیوآمیزشنژادیبینایرانیانآریاییواعرابمتجاوزبالابودهاست)،هنوزهمبسیاریازصفاتخاصنژادآریاییچونچشمهاوموهایروشنرادارامیباشند. ازطرفدیگربرپایۀقوانینحاکمبردانشوراثتوژنتیکمیدانیمکهکلیۀصفاتنژادزردبرسفیدغالباست. اینبدانمعناخواهدبودکهاگریکفردترکمنباظاهرمغولی،بایکفردسفیدپوستوروشنمویآریاییآمیزشنماید،فرزندحاصلهچهرهایمتمایلبهنژادزردراخواهدداشت.برایناساس،حتیاگرگروههایتجزیهطلبپانترکیستاینادعارامطرحنمایندکهدراثراختلافنژادی،ویژگیهایظاهریدچاردگرگونیشدهاست،ایندگرگونیهابایدمشمولمردمانآریاییمیشدنهترکانزردپوستچشمبادامی.بنابراینترکتباربودنمردمانآذربایجانازدیدصفاتنژادیکاملاًمردودبودهوبرعکسکلّیهمدارکوشواهد،دالبرآریاییبودناینمردمانکهنمیباشد. تبارمردمانآذربایجانبرپایۀشاخصهایژنتیکی پژوهشهاییکهدرطیاین 6سالاخیر (ازسال 2000 تا 2006 میلادی) توسطیکتیمتحقیقاتیبهسرپرستییکدانشمندآذریایرانیبانامدکترمازیاراشرافیانبنابازدانشگاهکمبریجصورتگرفت،نشاندادکهنهتنهاکلیۀتیرههایایرانی (اعمازبلوچ،کرد،لر،پارسی،آذریوغیره) ازنظرمادریباهمخویشاوندوازیکتبارمیباشند،بلکهحتیمردمانکشورترکیهنیزترکنژادنیستند. بهعبارتدیگربرپایۀاینپژوهشهایدقیقعلمیکهبرپایۀبارزتریندستاوردهایدانشژنتیکصورتگرفتندثابتنمودندکهمردمانساکندرکشورکنونیایرانهمگیآریایینژادندواگربرخیازآنانبهزبانهایغیرآریایی،مثلترکیدرمیانمردمانآذربایجان،صحبتمیکنند،بهعلتسلطۀچندصدسالۀترکانمهاجمومتجاوزبرمنطقۀمذکوربودهاست. بنابراینزبانهرگزمعیارتعریفنژادیکگروهنیست. پژوهشهایدکتراشرافیانبنابنشاندادکهآذریهایایرانهیچگونهمشابهتخاصیازنظرمارکرهایاشاخصهایDNAمادرییاmtDNAنظیرFSTباترکانساکندرآناتولی (چنددرصدترکواقعیکشورترکیه) ویاترکانساکندراروپا (نظیرگروههاییازمردمانبلغارستانومجارستان) ندارد.بلکهبرعکسFstوسایرصفاتژنتیکیآنهاهمانندMRcaهمسانباپارسیانودیگرتیرههایایرانیمیباشد. برایاینکهکمیبهتردرککنیمکهچراتیمپژوهشیدکتربناب،DNAمادریرابهجایDNAپدریموردبررسیقرارداد،اینمسئلهاستکهدرطولتاریخ،هرگاهارتشیککشوربرسرزمینیدستمییافت،مردانفاتحبرزنانمغلوبدستدرازیمینمودهوبهاینصورت،فرزندحاصلازنظرپدری،خونبیگانهرادارامیشدهاماوراثتمادریویهمچنانحفظمیگشت. بنابرایناگرشماخطژنوممادریدرطینسلهارادنبالکنید،حتیاگردرطولتاریخیکملّتبارهابهزنانآنملتیورشبردهشدهباشد،بازهماینخطّوراثتمادریدستنخوردهبهفرزندمنتقلخواهدشد. برایناساسمشابهتDNAمادریمردمانآذریباسایرتیرههایایرانیاینمسئلهراروشنکردکهآذریهانیزهمانندسایرایرانیاندارایتباریآریاییبودهوبنابرایندرکنارآنهادرتاریخکهناینسرزمینآریاییمشترکوسهیمهستند.همچنینبایداشارهکردکهتیمبنابحتیاعلامنمودکهترکمنهایساکندرایراننیزازنظرمادریایرانیبودهوبنابراینعلّتزردپوستیبودنچهرههایآنان،آمیختگینیاکانمادریشانبامتجاوزانترکزردپوستمیباشد.اینموردنیزبهمفهوماینبودکهاگرمردمانآذری (چهآذرپادگانایرانچهجمهوریآذربایجان) وچهحتیمردمانترکیه،بهراستیترکنژادبودهاند،بایستیهمانندترکهایایرانی،دارایچهرهایزردپوستیمیشدند،اماچنیننیستوبنابراینهیچیکازآنانترکنژادنیستند. نتایجتیمپژوهشیکمبریجدرکنارمواردذکرشدهپیرامونخصوصیاتنژادی،ثابتنمودندکهکلّیۀمردمانآذرپادگانازتباریآریاییبرخورداربودهوبنابراینتمامیادعاهایجریانهایتجزیهطلبوغیرعلمیپانترکیستپیرامونهمتباربودنآذریهاباترکانپوچاست. نکتۀجالباینجاستکهحتیداعیاناینجریانهایفکری،خودترکتبارنیستند،وچهبساباانجامآزمایشهایمشابهگروهبناب (اگرخصوصیاتظاهریآناننظیرچشمهاوموهایروشن،اینمسئلهراثابتنکند) آریاییمیباشند،امابهطورپیوستهوباشورعجیبیدمازاتحادترکتبارهامیزنند!!! ازطرفدیگرپژوهشهاییکهموسسۀژنتیکعمومیفافیلوفVavilofازآکادمیعلمیروسیهانجامداد،مشخصنمودکهمردمانآذرپادگانبهدونظرتوزیعفراوانیشاخصهای ( نظیرKell -Chellano , Lewis , -E , P , Rhesus - D , - C, MN, ABO) وهمچنینبیوشیمیایی ( نظیرHP, ACP1, ESD, GLO1, 6PGD, TF, C'3, GC, PGM1) کاملاًمشابهوضعیتموجوددرپارسیان،کردها،اوستیهاوتاجیکهاهستندکهاینموردنیزبهنوبۀخودروشنگریکسانیتبارتمامیتیرههاینامبردهشدهودرنتیجهآریاییبودنآنانمیباشد. ازطرفدیگراگرهمپایهدعاویگروههایپانترکیست،بریکسانیزبانتکلمویانامهایرایجمیانمردمانترکزبانباشدونهنژادیکسان،بایدچنیناذعانکردکهکلّیهکاوشهایباستانشناسیانجامگرفتهدرمنطقۀآذرپادگان،منتجبهیافتهشدنآثارآریاییشدهاست. آثاریکهدستکمچندهزارسالازورودنخستیندستجاتترکسلجوقبهمنطقۀیادشدهکهنترند. همچنینماهنوزاسنادبیشماریداریممبنیبرآنکهتاهمینچندسدۀقبل،زبانبرخینقاطآذرپادگانهنوزپهلویبودهوعلیرغمفشارهایوارده،مردمانمتمدنآریاییآذری،همچنانزبانبااصالتخودشانراحفظنمودهبودند. ( نظیراظهاراتاولیاچلبی،پژوهشگردولتعثمانیدرسدۀهفدهممیلادیکهازرواجزبانپهلویدرمیانمردمانمراغهونخجوانیادکردهبود.) همچنینگزارشهایمتنوعومتعددمورخانکهننظیراسترابو،استخری،مقدّسی،مسعودی،ابنندیم،تبری،یعقوبیودیگرانپیرامونرواجزبانهایآریاییمثلپارسیدرمیانمردمانآذریبهدورۀخودازدیگرمدارکغیرقابلانکارپیرامونزبانشایعمیانآذریهایآریاییتباردرسدههایدورمیباشند. درکنارمواردذکرشدهمشاهدۀبسیاریازمناطقیکههنوزنامهاییباریشۀزبانپارسیدارند (همانند: گنجه،باکو،تبریزویاحتیاردبیل) همگیدالبررواجزبانپارسیدرسدههایپیشدراینمنطقهمیباشند. ویاآنکهکلّیهفرهیختگانآذرینظیرشمستبریزی،قطرانتبریزی،نظامیگنجویویاخاقانیخسروانیهمگیآثارخودراچهدردورانپیشازیورشترکانوچهدردوراناستیلایمتجاوزانزردپوستیادشدهبهزبانآریاییپارسینگاشتهاند. تمامیاینمواردنشاندهندۀوجودتباروفرهنگآریاییمیانمردمانکهنومتمدنآذریمیباشندکهبایدازآنهادرجهتدفاعازارزشهایملّیبهطورپیوستهیادکرد. (منابعوتوضیحاتتکمیلیدرکتاب «تبارشناسیانسانی» (زیرچاپ) ثبتشدهاند.)   3. فعالیت مدنی-سیاسی مدرن در آذربایجان اگرچه از همان آغازین روزهای حضور ترکها در این مناطق از قرون میانه، تلاشهای بسیاری از سوی علما و ادبای ایرانی برای تلطیف روحیات ترکها انجام شده و مشاوره های این وزرا باعث شد تا ترکهای کوچ نشین با گرایش به شهرنشینی و تشکیل دولتهای متمرکز از خشونت خود فاصله بگیرند. اما این رویدادها همواره در بستری سنتی روی داده اند. سیاست نامه ها و حمکت عملی برساخته از رویه های سیاسی آن دوران مختصات منحصر به فردی داشت که با فعالیت سیاسی در عصر حاضر همخوانی ندارد. به بیان دیگر جنس فعالیت های پان و جنبش های الحاق گرای قومی-نژادی محصول تحولات دو قرن اخیر است که مسیر تشکیل واحدهای سیاسی ملی تغییر نموده است. در همین راستا باید فعالیت های سیاسی روی داده در آذربایجان را در قرون اخیر مجددا بازخوانی کنیم تا بتوانیم به این سوال پاسخ دهیم که مردم آذربایجان دارای چه گرایش های سیاسی غالبی هستند؟ نخست باید به این نکته توجه داشت که آذربایجان ایران بواسطه قرار گرفتن در مسیر اروپا و روسیه تزاری محل تردد بسیاری از تجار، دانشمندان و حتی کارگران ایرانی بود که پای خود را از خاک ایران بیرون می گذاشتند. در نتیجه این جابجایی های مداوم جمعیتی سبب شد تا بسیاری از مولفه های عینی و ذهنی یک جامعه مدرن و پیشرفته از مسیر تبریز وارد ایران گردد. به طوریکه در بررسی "اولین ها" در تاریخ آذربایجان می بینیم که نخستین سینما، مدرسه، کتاب درسی، چاپخانه، شهرداری، کتابخانه دولتی، اسکناس، تلفن، شهربانی و ضرب ماشینی سکه در تبریز رخ داده است. البته این فهرست را می توان بسیار بیشتر نیز ادامه داد. اما نکته مهمی که در این فهرست به چشم می خورد این است که تمامی این ابداعات و ورود این فناوری ها بیش از آنکه برای نیل به اهداف و منافع قومی باشد، محوریتی ملی¬گرایانه داشته است. امنیت و سیستم اداری شهری و یا نهادهای آموزشی و فرهنگی ابداع شده در تبریز همگی به زودی در سراسر کشور گسترش یافته و هرگز در انحصار یک زبان و قومیت خاص قرار نگرفت. در نتیجه می توان فرهنگ وطن پرستانه و رویکرد ملی را در نزد اکثر روشنفکران، مخترعان و سیاستمداران اهل آذربایجان شناسایی نمود. اما برخی این انتقاد را مطرح می کنند که این وقایع همگی در سطوح خرد و میانی جامعه رخ داده است. برای پاسخ به این اتهام نیز باید گذاری داشته باشیم که رویدادهای سیاسی برجسته در آذربایجان در دو قرن اخیر؛ که این موارد عبارت خواهند بود از انقلاب مشروطه، انقلاب اسلامی و جنبش خودمختار آذربایجان. • آذربایجان در انقلاب مشروطه در آن سالها که ظلم و جور و از هم گسیختگی جامعه ایرانی را فرا گرفته بود، مردم تبریز براساس رسالت ملی و مذهبی خود ضد استبداد مبارزه¬ای را آغاز کرد که در آن مفاهیم ملی و حتی فراملی چون آزادی خواهی، عدالت طلبی، ستم سوزی، دیکتاتور ستیزی حرف اول و آخر مبارزان بود. علما و مبارزان تبریز و علمای نجف به شاه تلگرام زدند و سرانجام اقدامات آنان موثر افتاد و شاه که از هر طرف خطر را احساس می کرد در پاسخ ، اطمینان به معاودت علمای بست نشین داد و طولی نکشید که روز 14 مرداد 1285شمسی فرمان مشروطه را صادر کرد.به این ترتیب پس از یک سال و نیم تلاش، مبارزه و تحمل سختی های فراوان، جنبش و نهضت ملی مشروطه خواهی ایران به ثمر رسید و ایران مشروطه شد. نهضت مشروطه¬ای که به گواه تاریخ ریشه آن در تبریز رشد کرد و به سایر نقاط کشور گسترش یافت، نه تنها طیف روشن فکر بلکه دهقانان، پیشه وران، کارگران، بازرگانان، تجار، روزنامه نگاران و طبقه میانی و متوسط جامعه را نیز پشت سر داشت.هنگامی که محمدعلی شاه گام¬های جدی و سرکوب گرانه برای از میان برداشتن انقلاب مشروطیت برداشت و با حمایت دولت¬های خارجی همچون روس مجلس را به توپبست و بسیاری از مشروطهخواهان را بهدار آویخت، این تبریز بود که سخت¬ترینمقاومت¬ها در برابر استبداد شاهی را از خود نشان داد. زمانی که یاس و ناامیدی مشروطه خواهان را فرا گرفته بود، شخصیت¬های مبارزو برجسته¬ای همچون ستارخان "سردار ملی" و باقرخان "سالار ملی" با شجاعتیمثال زدنی رهبری جنبش مردمی مشروطه را در دست گرفته و باعث فرار محمدعلیشاه از کشور شدند.بدون تردید آنچه که در تاریخ معاصر ایران به عنوان قوای سه گانه، خانه ملت، حق مشارکت، آزادی بیان و عقیده، قلم و آزادی احزاب مطرح شده و می¬شوددستاورد بزرگ نهضت مشروطیت است که با رشادت ها و دلاوری های مردم تبریز و آذربایجان به دست آمد. تبریز در طول تاریخ همواره مهد تجدد و نوخواهی بوده و گنجینه¬ای از حماسه¬ها را در خود دارد و به ویژه در تاریخ معاصر ایران این شهر در صف نخست مبارزات ملت ایران قرار داشته و همیشه مقابل ستمگران و متجاوزان با چنگ و دندان ایستاده است. در جنبش مشروطیت نیز به واقع تبریز منجی انقلابی شد که در آستانه شکست قرار گرفته بود.انقلاب مشروطه با دوراندیشی رهبران و هوشیاری و از جان گذشتگی مردمان خطه آذربایجان و تبریز نه تنها به سر منزل مقصود رسید بلکه حکومت قاجار را از تخت سلطنت پایین کشید. اعتبار مبارزات مردم تبریز زمانی ارزش فزون تری به خود می¬گیرد که بهاوضاع و احوال دوران آستانه نهضت مشروطه و نظام سلطنتی که برپایه استبداد فردی استوار بود، توجه شود.در آن دوران همه قدرت دولتی اعم از قانون¬گذاری و اجرایی در دست شخص شاه متمرکز بود و وی صاحب اختیار بی¬چون و چرای مردم بود و توان سیاسی واقتصادی فراوانی داشت. در تحلیل موقعیت و نقش تبریز در پیدایش نهضت مشروطیت باید به کانون نوگرایی این شهر کهن به دلیل نزدیکی به اروپا، دولت عثمانی و روسیه توجه عمیقی شود.پذیرش تحولات جدید فرهنگی، صنعتی، اجتماعی و سیاسی مردم تبریز با دنیای جدید به آنها این امکان را فراهم ساخت تا در نهضت مشروطه نیز پیش قدم و البته ثابت قدم شوند. نزدیکی به روسیه و تبعات انقلاب 1905 آن کشور، افکار انقلابیدر تبریز را بیش از دیگر نقاط ایران حتی تهران، رونق و رواج داده بود به طوری که روزنامهنگاران این شهر چون حسین خان عدالت مدیر روزنامه " عدالت" و "الحدید" و محمد علی خان تربیت مدیر مجله " گنجینه فنون" در انجمن های سری نقش عمده داشتند. به گواه منابع موجود تبریز بزرگترین مرکز انتشار روزنامههای ملی در دوره مشروطیت بود و تهران در ردیف دوم قرار داشت.از سوی دیگر پیش از شروع انقلاب مشروطه مردم تبریز در نهضت تنباکو نیزنام خود را به عنوان خاستگاه نخستین خیزش ضد استعماری در ایران در تاریخ به ثبت رسانده بود. درآن زمان و برای نخستین بار تبریزی های مقیم استانبول که روزنامه اختر را منتشر می¬کردند، امتیازنامه توتون و تنباکو را افشا و مضرات آن را به ملت ایران روشن کرده بود. پس از آن تبریز نخستین شهری بود که علیه آن امتیازنامه به یک خیزش قهرآمیز دست زد و ابتکار عمل را در دست گرفت تا استبداد و استعمار چنان غافل گیر شود که راهی جز پذیرفتن خواستهای ملت نیابد.این قیام بدون تردید یکی از عوامل و انگیزه¬های مهم و تاثیرگذار انقلابمشروطه و استقرار نظام پارلمانی در ایران بود.علاوه بر مسایل فوق، در دوره مشروطه و پیش از آن توجه به صنعت و استفادهاز تکنولوژی غرب، هم¬زمان در تبریز مورد استفاده قرار می¬گرفت که این امر در انتقال تجربیات و اندیشههای مختلف موثر بود. در این راستا تبریز نخستین شهر ایران بود که در سال 1280 شمسی و پنج سال پیش از به ثمر رسیدن انقلاب مشروطیت به علت موقعیت مهم سیاسی، اقتصادی و فرهنگی خود که در آن روزگار مرکز ثقل ایران بود، صاحب تلفن شد.فعالیت نخستین کانون و مرکز ایجاد ضرابخانه ماشینی و انتشار اسکناس ایرانبه سال 1296 هجری قمری و 28 سال پیش از مشروطه، تاسیس نخستین قرائت خانه ایران در سال 1312 هجری قمری و 12 سال قبل از انقلاب مشروطه و رونق صنعتچاپ در تبریز که سابقه آن به بیش از 80 سال پیش از مشروطه بر می¬گشت، همگیاز جمله عواملی است که تبریز را در نهضت مشروطیت به گهواره و مهد این جریان مردمی تبدیل کرد. به علت ارتباطات گسترده و متقابل تجار، بازرگانان، روشنفکران و روزنامهنگاران تبریزی با ممالک عثمانی، قفقاز، روسیه و اروپا، نخستین مهمانخانهبه سبک جدید به سال 1321 هجری قمری و چهار سال پیش از صدور فرمان مشروطیت در تبریز بنا نهاده شد. نکته قابل توجه در راهاندازی مهمانخانه مزبور احداث قرائت خانه در جوارآن بود که روزنامه انجمن نوشته است:"در مهمانخانه برای مسلمین قرائت خانه دایر شده، جراید قفقاز و ایران موجود است. برای عمومی که قرائت خانه است قیمت چای تخفیف داده می¬شود." این امر نشاندهنده درک، فهم و شعور بالای تبریزیان در اهمیت دادن به نقش مطالعه و ارتباطات اطلاعاتی با جهان خارج از کشور برای توسعه و پیشرفت ایران بوده است. بدین ترتیب در آستانه نهضت مشروطه، تبریز به لحاظ موقعیت خاص فرهنگی، اقتصادی، تجاری، اجتماعی، جغرافیایی واستراتژیکی تمامی تفکرات و تئوری¬های ذهنی و عینی انقلاب را در خود پرورده بود.در حقیقت مبانی فکری و ایدئولوژیکی نهضت مشروطه از طریق وضعیت اجتماعی تبریز و فعالیت¬های روشن فکران و عالمان و بازاریان فهیم این منطقه به دیگر نقاط کشور تعمیم داده شد. قانون خواهی، آزادی دوستی، تجدد و روشنگری از جمله خصلت¬های برجسته مردم آذربایجان در طول تاریخ بوده است که قافلهسالاری و پیش گامی در مبارزات، مقابله با استبداد و استعمار و دفاع از استقلال و تمامیت ارضی نشان از این خصیصهها دارد. سید جمالالدین واعظ اصفهانی بعد از مسافرتی که پیش از انقلاب مشروطه بهتبریز داشت، مردم این خطه را چنین معرفی می¬کند:" از سی کرور جمعیت ایران فقط 50 هزار نفر درک و فهم انقلابی دارند, غیراز تبریزی¬ها که به تمامی انقلاب را فهمیده¬اند واگر برای رهانیدن ملت ایراناز ظلم و ستم دربار قاجار وجود داشته باشد، اولی امام عصر و دومی مردمتبریز است.می¬توان نتیجه گرفت که مشکلاتی اعم از قدرت خودکامه سلطنت، ناامنی، فقر و نابرابری توام با افزایش سطح آگاهی مردم به ویژه اهالی آذربایجان زمینه برای ایجاد تحول عظیم و تاریخی که نخستین گام آن تشکیل جامعه مدنی در انقلاب مشروطیت بود، را فراهم ساخت. بدون تردید در تاریخ معاصر این انقلاب مشروطیت بود که مردم ایران را به حرکت درآورد و رهنمون آنها در سده 20 شد که در این راه تبریز و مردم همیشه آگاه و فهیم آن نقشی بیبدیل و حساسی را داشتهاند.تبریز نقش تاثیرگذار و تعیینکننده خود در بسترسازی، تداوم و به مقصد رساندن نهضت مشروطیت را به نهایت مطلوب ایفا کرد و نام خود را همچون دیگر عرصه¬های سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، علمی و اقتصادی در تاریخ ایران و بلکه جهان به ثبت رساند. میرزا محمدخان قزوینی در خاطرات خود می¬نویسد:" آن موقع در اروپا بودم، مردم به صف می¬ایستادند تا روزنامه-هایی بخرند که صحبت از ستارخان وتبریزیان را چاپ می¬کرد." در بررسی و مرور تاریخی جریان مشروطه به خوبی می بینیم که مردم آذربایجان هم راستا با تلاشهایی که توسط عشایر بختیاری و نیروهای معترض در گیلان و تهران، برای تغییر در ساختار حکومت مرکزی و رهایی مردم کل ایران از ظلم و جور پادشاهان قاجار وارد عمل شدند. این مسئله نشان می دهد که در دوران مشروطه منافع ملی ایران بر منافع قومی و زبانی یک گروه خاص برتری داشته است. این موضوع نه تنها میان ترکها، بلکه در نزد اقوام دیگر مانند لرها و بختیاری نیز قابل مشاهده است. در نتیجه می توان چنین نتیجه گرفت که گرایشات همگرایانه در میان اقوام ایران در دو قرن گذشته بسیار فعال بوده و این نیروی مبتنی بر اتحاد در مواقع بحرانی تشدید می شدند. • آذربایجان در انقلاب اسلامی شهر تبريز از زمان مشروطه نقش فعال و موثر در تاريخ سياسي- اجتماعي ايران داشته است. يكي از بارزترين صحنه‌هاي مبارزاتي اين شهر، مبارزات مردم در نهضت امام خميني بوده است. مردم شهر تبريز از بدو شروع نهضت امام خميني همواره با رهبران نهضت در تماس بوده و در تمامي صحنه‌ها حضور چشمگير داشته‌اند. همچنين ارتباط وسيعي بين شهر قم، كانون مبارزات و شهر تبريز از زمان نهضت امام خميني تا پيروزي انقلاب اسلامي برقرار گرديد. حمله به مدرسه¬ طالبيه تبريز مقارن با حمله كماندوهاي رژيم به مدرسه¬ی فيضيه¬ قم در سال 1342 بود. ارتباط بعدي مربوط مي‌شود به قيام 19 دي 56 مردم قم بر عليه مقاله¬ توهين¬آميز به امام خميني،‌ با نام ارتجاع سرخ و سياه، كه مردم تبريز در 29 بهمن در چهلم شهداي قم قيام كردند. اين اربعين سرسلسله اربعين‌هاي مختلف شد. در اربعين شهداي تبريز مردم يزد به خاك و خون كشيده شدند، در اربعين شهداي يزد، مردم جهرم و ديگر شهرها دست به قيام عليه رژيم زدند و بدين سان استراتژي چهلم‌ها منجر به سقوط رژيم پهلوي و استقرار نظام جمهوري اسلامي گرديد . حماسه¬ 19 دي 56 قم شاه كه از گسترش نهضت مذهبي و انتشار وسيع اعلاميه‌ها و نوارهاي سخنراني امام خميني و پيروي روزافزون مردم از وي، به شدت خشمگين و نگران شده بود ، دستور داد تا به مناسبت سالگرد 17 دي 1314 و سالروز اصلاحات ارضي، مقاله¬ی سراسر توهين‌آميزي در روزنامه¬ اطلاعات عليه امام خمینی نوشته شود . در اين مقاله قيام عظيم 15 خرداد 1342، توطئه¬ ارتجاع سرخ و سياه معرفي شده بود كه استعمارگران، امام را مناسب‌ترين فرد براي مقابله با انقلاب سفيد انتخاب نمودند و به اين بهانه ننگين‌ترين توهين‌ها به ساحت وي روا شده بود . روزنامه¬ رستاخيز نيز در همان روز تظاهرات زنان چادري مشهد را تظاهري از يك اتحاد نامقدس سرخ و سياه ناميد. اقدامات كليشه‌اي اين روزنامه در آن شرايط بحراني، به خوبي حكايت از يك حركت برنامه‌ريزي شده¬ قبلي داشت. به دنبال انتشار اين مقاله در روزنامه¬ اطلاعات، شهر قم حالتي غير عادي به خود گرفت . فرداي آن روز حوزه¬ علميه، بازار و مغازه‌هاي شهر قم به كلي تعطيل شد . صدها نفر از علما، فضلا و طلاب حوزه به همراه جمع كثيري از مردم به خانه‌هاي مراجع رفتند و اعتراض شديد خود را نسبت به اين اهانت به امام بيان كردند. و از مراجع خواستند تا نسبت به رفع اين توهين اقدام مقتضي به عمل آورند. در روز 19 دي ماه در قم اعتراضات شكل گسترده‌اي و خشونت‌آميز به خود گرفت كه با برخورد مأموران، دست كم 5 نفر به شهادت رسيده و ده‌ها تن زخمي شدند . حماسه¬ 29 بهمن 56 تبريز جامعه¬ روحانيون تبريز طي اعلاميه‌اي به مناسبت چهلمين روز حادثه¬ خونين و شهادت عده‌اي از فضلا و طلاب حوزه¬ علميه¬ قم و اهالي، به منظور ابراز انزجار و اظهار تنفر از اعمال وحشيانه¬ دشمنان دين و انسانيت و حمايت از حوزه¬ مقدسه¬ قم و پشتيباني از مراجع عظام، روز شنبه دهم ربيع الاول 1398 مطابق با 29/11/56 را عزاي عمومي اعلام كردند و به همين مناسبت از مردم تبريز دعوت شد از ساعت 10 الي 12 صبح همان روز در مسجد حاجي ميرزا يوسف (قزلي) واقع در سرباز، اول خيابان فردوسي در مجلس سوگواري شركت كنند. 11 تن از علماي جامعه¬ روحانيون تبريز كه اين اعلاميه را داده و امضاء كرده بودند، عبارت بودند از: سيد محمدعلي قاضي طباطبائي، سيد حسن انگجي، جعفر الاشراقي، سيد يوسف الهاشمي، عبدالحميد شريباني، عبدالمجيد واعظي، عبدالحسين غروي، كاظم دينوري و عبدالله سرابي. اين‌بار با برنامه‌ريزي‌هاي قبلي تلاش شده بود تا از اين طريق صداي اعتراض و اسلام‌خواهي مردم به گوش جهانيان برسد و نفرت و انزجار از طاغوت به دنيا اعلام شود. در جلسات متعددي در محضر آيت¬الله قاضي طباطبايي راجع به اين روز صحبت شد. ساعت 9 صبح روز 29 بهمن مردم در پاسخ به دعوت روحانيون، در مقابل مسجد قزلي تجمع كردند و منتظر شروع مراسم شدند. نيروهاي انتظامي رژيم نيز در آن منطقه مستقر شدند. به دستور سرهنگ حق¬شناس، رئيس كلانتري 6 تبريز، درب مسجد بسته شد و ضمن اهانت به مسجد از مردم خواسته شد كه متفرق شوند . شهيد محمد تجلا (اولين شهيد آن روز) در پاسخ به اهانت‌هاي سرهنگ حق‌شناس با او درگير مي‌شود و هدف گلوله قرار مي‌گيرد. به دنبال اين جريان مردم به خشم آمدند و جنازه¬ شهيد را بالاي دست گرفتند و به اين نحو، تظاهرات به شكل گسترده‌اي آغاز شد. مردم با سر دادن شعارهايي چون درود بر خميني، مرگ بر شاه (براي اولين بار) به خيابان‌هاي اطراف هدايت شدند . در اثناي اين تظاهرات، شيشه‌هاي تعدادي از بانك‌ها شكسته شد و بعضي از آنها به آتش كشيده شدند. بسياري از سينماها و مشروب فروشي‌ها و مراكز فساد شكسته و ويران شدند. طبق سازماندهي كه شده بود، بيشتر مراكزي مورد حمله قرار مي‌گرفت كه در اختيار بهائي‌ها بود. چند قرارگاه پليس و محل حزب رستاخيز مورد تهاجم قرار گرفت. در بسياري از نقاط تابلوي مربوط به شاه و فرح و پسرش را آتش زدند به مجسمه‌ها حمله كردند. ده‌ها اتومبيل و وسيله¬ی نقليه¬ نظامي و ارتش طعمه¬ حريق شد . قيام به حدي گسترده شد كه تقريبا تمام تبريز در حال درگيري بود. آن‌گونه كه شهر از كنترل دولت خارج شد . تا اين¬كه حوالي ظهر به دستور آزموده، استاندار آذربايجان ارتش براي سركوب مردم وارد عمل شد و شماري از مردم را به شهادت رساند. استفاده از ارتش يكي ديگر از اشتباهات فاحش رژيم بود كه فاصله دولت و ملت را افزايش داد و بر عمق تنفر مردم از شاه و رژيمش افزود . چهارراه تپه‌لي¬باغ، ميدان قطب، ميدان باغ گلستان، بلوار دانشگاه، مقابل حزب رستاخيز، و خيابان امين و... از جمله مناطقي بود كه ضرب و جرح مردم در آنجا به وقوع پيوست . بعد از ظهر تظاهرات مردم تا اندازه‌اي فروكش كرد اما شهر تا ساعت 12 شب همچنان درگيري و صداي گلوله‌ها مي‌آمد و حكومت نظامي برقرار شده بود . بعد از وقوع قيام تبريز تا سال 57، باز تبريز دچار تعطيلي و بعضا نيمه تعطيل بود. البته بعد از 29 بهمن، علماي منطقه با صدور اعلاميه‌هايي از مردم خواستند كه كسب و كار خود را از سر بگيرند تا مركز استان دچار ركود اقتصادي نگردد. مردم هم دعوت را اجابت كردند و بازار و تجارت‌خانه‌ها بازگشايي شده ولي مجددا و به اندك بهانه‌اي مغازه‌ها تعطيل مي‌شد و بازاريان اعتصاب مي‌كردند. قيام مردم تبريز زنگ خطر مجددي براي رژيم بود. به دنبال اين قيام، رژيم شاه با تمام توان سعي كرد از هر راهي قيام مردم را خدشه‌دار كند و نهضت را از مسيرش منحرف نمايد. به همين جهت دستگاه تبليغاتي رژيم، قيام مردم تبريز را به ماركسيست‌هاي اسلامي، كمونيست‌ها و بيگانگان كه از خارج مرز وارد شده‌اند نسبت داد.بعد از قيام دولت مركزي چند هيأت براي رسيدگي به تبريز آمد، همچنين جمشيد آموزگار، نخست¬وزير وقت، با يك هيأت،‌ روز سوم اسفند 56 به تبريز آمد و در مقابل بانك ملي مركز، در ميدان بانك ملي براي مردم سخنراني كرد. دولت جمشيد آموزگار، طغيان مردم تبريز را برانگيخته¬ دست بيگانگان شمرد و اعلام كرد كه در ميان آشوب‌گران يك تن هم تبريزي واقعي نبوده است. دولت حتي مي‌خواست جنبه¬ قوي مذهب را در قيام مردم تبريز ناديده بگيرد .شاه در مصاحبه‌اي با خبرنگاران بي‌بي‌سي گفت: شورش‌هاي قم و تبريز نتيجه اتحاد نامقدس بين كمونيست‌هاي اسلامي و اشخاص بسيار مرتجع است. شاه همچنين در واكنش به اين قيام مأموران ساواك را توبيخ و تنبيه نمود و همچنين استاندار آذربايجان، سپهبد اسكندر آزموده را به علت عدم پيش‌بيني و سركوب نكردن قيام بركنار و به جاي او ارتشبد شفقت را انتخاب نمود . مجلس دوره¬ 24 شوراي ملي كه اكثر نمايندگانش وابسته به دربار بودند، طبق نشست‌هايي كه تشكيل دادند، در نهايت به اين نتيجه رسيدند كه قيام تبريز از سوي خارجيان هدايت شده است. كنسول امريكا، مايكل ميرنكو در تبريز در گزارش خود، بيشتر تظاهركنندگان 29 بهمن تبريز را جوانان و بيكاران دانسته است كه به اماكن دولتي، سينماها و مشروب¬فروشي‌ها حمله كردند. همچنين اعتراف نمود كه نيروهاي ملي و مذهبي چنان سريع عمل كردند كه جلوگيري از عمليات آنها دشوار بود . امام خميني در پيامي در 8 اسفند 1356، ضمن تجليل از مردم غيور آذربايجان فرمودند: «درود بر مرداني كه در مقابل دودمان بسيار خطرناك پهلوي قيام كردند و با فرياد مرگ بر شاه خط بطلان بر گزافه‌گويي¬هاي او كشيدند! زنده باشند مردم مجاهد عزيز تبريز،‌كه با نهضت عظيم خود مشت محكم بر دهان ياوه‌گوياني زدند كه با بوق‌هاي تبليغاتي، انقلاب خونين استعمار را كه ملت شريف ايران با آن صد در صد مخالف است انقلاب سفيد شاه و ملت مي‌نامند و اين نوكر اجانب و خودباخته¬ مستعمرين را نجات¬دهنده¬ كشور مي‌شمارند... من از مقدار جنايات و عدد مقتولين و مجروحين اطلاع صحيح ندارم ولي از بوق‌هاي تبليغاتي معلوم مي‌شود كه جنايت‌ها بيش از تصور ماست. با اين وصف شاه افراد پليس را كه به قتل و عام به دلخواه او دست نزده‌اند به محاكمه مي‌خواهد بكشد. خاطره¬ بسيار اسف‌انگيز قم هنوز ما را در رنج داشت كه فاجعه¬ی بسيار ناگوار تبريز پيش آمد كه هر مسلمي را رنج داد و ما را به سوگ نشاند. من به شما اهالي معظم آذربايجان نويد مي‌دهم، نويد پيروزي نهايي. شما آذربايجانيان غيور بوديد كه در صدر مشروطيت براي كوبيدن استبداد و خاتمه دادن به خودكامگي و خودسري سلاطين جور بپا خاستيد و فداكاري كرديد... اهالي آذربايجان بدانند كه در اين راه حق و استقلال و آزادطلبي و درحمايت از قرآن كريم تنها نيستند، شهرهاي بزرگ چون شيراز، اصفهان، اهواز و ديگر شهرها و مُقدم از همه قم مركز روحانيت و پايگاه حضرت صادق –سلام¬الله عليه- و تهران بزرگ با آنها هم‌صدا و هم‌مقصد، و همه و همه در بيزاري از دودمان پليد پهلوي شريك شمايند. امروز شعارها در كوچه و برزن هر شهر و هر ده، مرگ بر شاه است و هرچه عمال كثيف كوشش مي‌كنند كه جنايات را از مركز اصلي كه شاه است منحرف و به دولت يا مأموران متوجه كنند كسي نيست كه باور كند. »امام خميني همچنين در 4 فروردين 1357 در اربعين شهداي تبريز پيامي را صادر نمودند. از ديگر كساني كه در حمايت از مردم تبريز و محكوم كردن رژيم اعلاميه دادند مي‌توان به موارد زير اشاره كرد: جامعه¬ روحانيت ايران، نامه¬ آيت¬الله العظمي شيرازي به علماي تبريز، حوزه¬ علميه قم، نامه¬ جمعي از روحانيون تهران به مراجع تقليد، جمعي از فضلاي حوزه¬ علميه¬ قم، روحانيون مبارز خراسان، جمعي از روحانيون تهران، طلاب گيلاني رشتي مقيم قم، طلاب مازندارانی مقيم قم، نامه¬ آيت¬الله العظمي گلپايگاني به علماي تبريز، طلاب اصفهاني مقيم قم، آيت¬الله سيدكاظم شريعتمداري، حاج سيدمحمد وحيدي، نامه¬ی آيت¬الله العظمي مرعشي نجفي به علماي تبريز، روحانيت كاشان، جمعي از فضلا و محصلين همداني حوزه¬ علميه¬ قم، روحانيون مبارز ايران مقيم بيروت و.... در برخي منابع رسمي رژيم، از جمله روزنامه¬ كيهان، تعداد كشته‌شدگان، 6 تا 9 مورد ذكر شده بود . همچنين روزنامه¬ رستاخيز نيز اين تعداد را گزارش داده بود كه آمار حقيقي كشته‌شدگان نبود. بعضي منابع نيز با توجه به ابعاد و وسعت قيام و كشتاري كه نيروهاي امنيتي و مأموران ساواك به راه انداخته بودند، اعتقاد داشتند كه اين تعداد بالغ بر پانصد، ششصد نفر مي‌باشد. همچنين اعلاميه‌اي كه از سوي اتحاديه¬ انجمن‌هاي اسلامي دانشجويان اروپا در نهم اسفند 1356 منتشر شده تعداد شهدا را 400 نفر ذكر كرده بودند . در مورد تعداد واقعي شهداي اين روز تا به امروز آمار دقيقي به دست نيامده، لكن تاكنون تعداد سيزده نفر شناسايي شده‌اند كه عبارتند از: محمد تجلا، ضربعلي فتحي، محرم جبرائيلي، پرويز حسن‌زاده، سعيدفيض صالح الوندي، محمدباقر رنجبر آذرقلم، حبيب نقي‌نژاد شترباني، غلام¬علي نجفيان‌پور، قربان¬علي شاكري، سيدحسن جديري گلابي، بهمن اره‌چي صدر، اصغر علي‌زاده، شيخ احمدلو، بالا آقا كشاورز، جعفر درگاهي. علاوه بر شهادت عده‌اي، تعدادي نيز در اين درگيري‌ها زخمي شدند. اكثر منابع تعداد مجروحان حادثه را 125 نفر ذكر كرده‌اند و گفته شده در بيمارستان پهلوي، 87 زخمي بستري شده بودند . عده‌اي از جمعيت قيام¬كننده نيز به دست عوامل رژيم دستگير شدند كه در مورد تعداد دستگيرشدگان نيز آمار و ارقام مختلفي ذكر شده است، عده‌اي اين تعداد را 504 نفر، برخي منابع 608نفر بعضي منابع نيز كمتر از اين تعداد گزارش كرده‌اند. درباره¬ خسارات و خرابي‌ها نيز گفت و شنود در اين زمينه بسيار است،‌ آنچه شاهدان عيني گزاراش رژيم، مطبوعات رژيم و... گفته و نوشته‌اند، ميليون‌ها تومان خسارت به اماكن و دوايه دولتي وارد شده است كه اين مطلب نيز حكايت از عمق و گستردگي قيام دارد. قيام 29 بهمن تبريز از چند جهت حائز اهميت است؛ چراکه پیامدهای مهمی دارد که عبارتند از: 1. برملا شدن چهره¬ ضد مردمي رژيم بيش از هر زمان ديگر. 2. حضور چشمگير جوانان دانشجو در جريان واقعه¬ 29 بهمن تبريز، كه حدود 50 درصد از نيروهاي فعال آن روز دانشجويان بودند. 3. علني شدن شعار مرگ بر شاه. 4. حضور گسترده¬ روحانيت و سازماندهي اعتراضات مردمي. 5. استفاده از مراسم چهلم شهدا براي نشان دادن اوج اعتراض و صداي انقلاب به طوري كه در چهلم شهداي تبريز مردم يزد، قم، مشهد، كرمان، شيراز، اهواز، جهرم، خمين، اصفهان، نجف آباد، ميانه، رضائيه و... به پا خواستند. در يزد منجر به كشته و زخمي شدن چندين نفر شد. روزهاي نهم و دهم فروردين 57 مردم يزد نقش فعالي را ايفا كردند. آنان مثل مردم ساير شهرها به تبعيت از رهبري انقلاب عيد را تحريم كردند و براي بزرگداشت شهداي تبريز خود را مهيا ساخته و در چهارشنبه 9 فروردين در روضه¬ی محمديه مجلسي برقرار و در خاتمه¬ جلسه مردم به خيابان ريختند و با شعارهاي الله¬اكبر و لااله¬الاالله،‌ و درود بر خميني و مرگ بر شاه به راهپيمايي پرداختند و در مسير خود شيشه‌هاي چند بانك و سينما و مشروب¬فروشي را شكستند و گيشه‌هاي روزنامه¬ اطلاعات و رستاخيز را درهم كوبيدند و روز بعد پنج¬شنبه 10 فروردين با دعوت آيت¬الله صدوقي تعطيلي عمومي كردند و در مسجد گرد آمدند و با سخنراني‌هاي پرشور بازگشت امام را از تبعيد، آزادي زندانيان سياسي و از جمله آيت¬الله منتظري و طالقاني، و از بين رفتن رژيم ديكتاتوري را خواستار شدند و بازهم در خاتمه¬ جلسه به صورت اجتماع در خيابان راه افتادند اما با تمركز قواي پليس و ارتش مواجهه شدند. تيراندازي شروع گرديد جمعي كشته شدند و عده¬‌ زيادي مجروح گرديدند . در اربعين شهداي يزد، مردم جهرم و ديگر شهرها دست به قيام عليه رژيم زدند و بدين‌سان استراتژي چهلم‌ها منجر به سقوط رژيم پهلوي و استقرار نظام جمهوري اسلامي شد . با بررسی محتوای وقایع آذربایجان و بویژه حماسه 29 بهمن تبریز در خواهیم یافت که در این مرحله از تاریخ سیاسی پربار ملت آذربایجان نیز مسائل دینی و ملی بر موضوعات قومی برتری دارند. تاکید مردم بر مسئله استبداد و مبارزه با آن بر پایه گوش سپردن به فتوای مراجع دینی نشانگر این واقعیت است که ساکنان سرزمین تاریخی آذربایجان، جدای از زبان تکلمشان، هیچ یک از روحیات خشن ترکهای کوچ نشین را اختیار نکرده و به عنوان نمونه هایی مثال زدنی از شیعیان شجاع، حاضرند تا در مسیر آینده روشن سرزمین ملی-اسلامی خود جان فشانی کنند. بر همین اساس باید این چنین نتیجه گرفت که هموطنان آذری ما علیرغم گذار سالها و قرنها، همچنان هویت خود را بر محوریت جغرافیای ملی ایران تعریف نموده و همانند دیگر مسلمانان ایرانی، اتحاد و همبستگی سیاسی را سرلوحه اقدامات خود قرار می دهند. اما در این میان تعداد معدودی از روشنفکرنماها و سیاستمداران وابسته به غرب و شرق در این منطقه در برهه هایی خاص، رفتاری متفاوت از عموم جامعه بروز داده اند. مهمترین نمونه از این وقایع در دو قرن گذشته، بحران آذربایجان یا همان تلاش مذموم پیشه وری برای تفکیک اذربایجان از خاک این سرزمین بود. البته پیش از بررسی ابعاد مختلف این ماجرا باید این نکته را یادآوری نمود که در هیچ قسمتی از تاریخ بشری نمی توان حکومتی را یافت که تمامی اعضای آن، همانند همدیگر فکر و رفتار کنند. بنابراین همانگونه که در میان هر جامعه ای شاهد شکل گیری نیروهای منتقد یا مخالف هستیم، در آذربایجان نیز نیروهایی خودفروخته، یافت شدند که سازی ناکوک در میان انسجام و وحدت ملی شهروندان آذربایجان بودند. بنابراین این مسئله پدیده ای عام است که در هر شرایطی ممکن است بروز نماید، و مسئله مهمتر نحوه بررسی، شناسایی و مدیریت آنهاست. • آذربایجان و مسئله حکومت خودمختار فرقه دموکرات آذربایجان (به ترکی: آذربایجان دموکرات فرقه‌سی) نام حزبی سیاسی است که در ۱۲ شهریور ۱۳۲۴ در تبریز،سه ماه پس از فرمان محرمانه دفتر سیاسی کمیته مرکزی اتحاد شوروی در تبریز اعلام موجودیت نمود. این حزب با انتشار بیانیه‌ای ۱۲ ماده‌ای به زبانهای ترکی و فارسی به رهبری جعفر پیشه‌وری و همراهی چندین فعال سیاسی آذربایجانی دیگر تشکیل شد. اختیارات گسترده تر محلی از لحاظ اداری، تدریس زبان ترکی در مدارس در کنار زبان فارسی و اصلاحات ارضی و اقتصادی از جمله مهمترین خواسته‌هایی بود که در توضیح اهداف و خواسته‌های این تشکل جدید سیاسی عنوان شده بود . ماجرای تأسیس و نابودی حکومت خودمختار آذربایجان توسط فرقه به بحران ایران که یکی از سرآغازهای جنگ سرد بود معروف است. تاسیس این فرقه بر اساس تصمیم دفتر سیاسی حزب کمونیست شوروی انجام شد و فرقه مورد حمایت شوروی قرار داشت . بریتانیا و اتحاد شوروی در ۳ شهریور ۱۳۲۰ به بهانه عدم اجابت درخواستشان مبنی بر اخراج چهار پنجم ۱۵۰۰ آلمانیهای مقیم در ایران، ایران را اشغال کردند. حدوداً ۴۰۰۰۰ قشون شوروی از شمال وارد ایران شدند، مشهد و آذربایجان را اشغال کردند و ۱۹۰۰۰ قشون بریتانیایی از جنوب در طول یک جبهه ۶۰۰ مایلی از جنوب وارد شدند تا میدانهای نفتی در خوزستان را محافظت کنند. دلایل اشغال ایجاد یک مسیر تدارکاتی از خلیج فارس تا روسیه و حفاظت از منافع متفقین از خطری بود که آلمانیها متوجه آن می‌کردند. این واقعیت که درسالهای ۱۹۴۱-۵ ۷۹۰۰۰۰۰ تن کالا از جمله ۱۸۰۰۰۰ خودروی سنگین و ۴۸۷۴ طیاره از طریق ایران به اتحاد شوروی گذر کرد اهمیت این مسیر تدارکاتی را نشان می‌دهد. پراکندگی ارتش ایران تلاشهای قبلی رضا شاه به منظور یکی کردن یا سرکوب نیروهای مرکزگریز (سیاسی، اداری، مذهبی، عشایری و اقتصادی) در کشورش را تضعیف کرد و دولت مرکزی را نسبت به آنها آسیب پذیر کرده بدگمانی‌های متقابل بین دولتهای مرکزی و استانی را تقویت کرد. در این حین، افول کنترل دولت در آذربایجان به نیروهای محلی فرصت داد ظاهر شوند. در این بین اشغالگری شوروی، منجر به کنترل آن بر بسیاری از جنبه‌های امور داخلی استان شد و بسیاری از رقابتهای سنتی بین قدرتهای بزرگ را احیا کرد. شورویها پس از ورود به ایران پستهای مرزی و گمرکی بین ایران و شوروی را برچیدند و در مرز جنوبی منطقه اشغال شده شوروی پستهای نظامی برپا کردند. در این بین، مقررات اشغال در معاهده سه جانبه ائتلاف (۲۹ ژانویه ۱۹۴۲) تعیین شد که به موجب آن بریتانیا و روسیه موافقت کردند به تمامیت ارضی، حاکمیت و استقلال سیاسی ایران احترام بگذارند (ماده ۱) و ظرف شش ماه از متارکه جنگ بین قوای محور و متفقین از ایران عقب نشینی کنند (ماده ۵). به هر حال با وجود این معاهده و اعلامیه درباره ایران (۱ دسامبر ۱۹۴۳) که بریتانیا، روسها و آمریکاییها را متعهد به حاکمیت و تمامیت ارضی ایران می‌کرد، سیاستهای شوروی استقلال سیاسی ایران را نادیده می‌گرفت. شرایط جنگی همراه با کمبود منابع در آذربایجان گرسنگی گسترده و عدم امنیت در بین گروههای عمومی منطقه ایجاد کرده بود. شورویها این شرایط را بدتر کردند و برخی موافقتنامه‌های نامطلوب را بر آذربایجانیها تحمیل کردند. آنها بر اتحادیه‌های تجاری که برشان نفوذ داشتند اثر گذاشتند و شورای متحده مرکزی اتحادیه کارگران و زحمتکشان و توده کمونیست آذربایجان را، که از آنجا که آذربایجان را یک ملت و نه یکی از ملیتهای بسیار متنوع می‌دانست با رهبری توده در تهران تفاوتهای جدی داشت، تقویت کردند. شورویهای همچنین دولت مرکزی را از برقرار نگه داشتن فرماندهی باز می‌داشتند و بر جمعیتهای محلی از طریق فرماندهان شهری که به کنسول شوروی در تبریز پاسخگو بودند اعمال فرمان می‌کردند. در اکتبر ۱۹۴۴ سرگی کافتارادزه نائب کمیسر امور خارجه روسیه، شاید در واکنش به نگرانی از رسوخ احتمالی آمریکا در ایران (که به عنوان وزنه تعادلی علیه نفوذ روسیه و بریتانیا مطلوب دولت مرکزی بود) خواستار حق انحصاری پنج ساله اکتشاف در ساحل شمالی ایران در دریای خزر از مرز روسیه در آذربایجان تا خراسان شد. کابینه ایران که از این می‌ترسید که این پیشنهاد فقط پوششی برای نفوذ در منطقه باشد در ۸ اکتبر امتیازات نفتی را تا پس از جنگ به تعویق انداخت. مجلس به رهبری محمد مصدق با وجود ارعاب شوروی در ۲ دسامبر ۱۹۴۴ قانونی تصویب کرد تا مذاکرات نفتی بین کابینه‌ها و خارجیان را ممنوع کرد؛ بدین وسیله امتیازات به مجلس وابسته شدند. ایالان متحده و بریتانیا در ۱۹۴۵ مکرراً خواستار عقب نشینی زودهنگام همه قوای خارجی از ایران شدند ولی روسها از بحث در این خصوص استنکاف می‌ورزیدند؛ به جای آن آنان از انحلال حزب توده در آذربایجان به منظور ایجاد یک پایگاه حمایتی گسترده تر، تأسیس فرقه موکرات آذربایجان حمایت می‌کردند. پایگاههای اجتماعی، منافع و سیاستهای دو حزب بسیار متفاوت بودند. جعفر پیشه‌وری، بنیانگذار فرقه دموکرات از حزب توده و روشنفکران فارس آن که مارکسیسم اروپای غربیشان با لنینیسم پیروان آذریش متفاوت بود متنفر بود. به هر حال، حزب خود او نسبت به تأثیرپذیری از شوروی حتی حساستر بود. فرمانده شوروی در میاندوآب سران قبایل کرد را جمع کرد و آنها را به باکو در جنوب روسیه فرستاد. در اواخر سپتامبر ۱۹۴۵ در آنجا نخست وزیر آذربایجان شوروی به آنها گفت که نه حزب ملی‌گرای خودشان، کومله ژیان کردستان، نه حزب توده مطلوب نیستند، آنها باید درون خودمختاری آذربایجان اهدافشان را تعقیب کنند و این که باید خود را حزب دموکراتیک کردستان بخوانند. باید در خاطر بماند که جنبش آذربایجان فقط مخلوق فشارهای شوروی نبود. آذریها با وجود برخورداری از حمایت شوروی، تا حدی به روند متمرکزسازی اعمال شده در دوره رضا شاه و به واکنش نشان می‌دادند و به بی کفایتی، فساد و تبعیض دولت مرکزی در حق این استان واکنش نشان می‌دادند؛ کردها، در بین دیگر چیزها، با تلاشهای دولت برای عشایرزدایی مخالفت می‌کردند. نتیجتاً هم برای آذریها و هم کردها دغدغه‌ای برای هویت درون گروههای عمومی خودشان در نتیجه اشغالگری شوروی در ۱۹۴۱ وجود داشت. حزب توده با توصیف کردن آن چه در درجه اول تفاوتهای گروهی و منطقه‌ای بود به عنوان طبقه (آذربایجان تنها دوازده شهر با جمعیت بالای ۱۰۰۰۰ نفر داشت و تعداد زیادی کارگر کارخانه فقط در تبریز بودند)، در سایه حمایت اشغالگری شوروی محبوبیت کسب کرد و وقتی تاکتیک¬های شوروی عوض شد، آن چه را فرقه دموکرات با گروهی آماده از هواداران شد، فراهم آورد (گرچه از نه وزیر کابینه فقط یکی از عضو سابق حزب توده بود) .  پایان جنگ و تأسیس حکومت پس از متارکه جنگ با ژاپن در ۲ سپتامبر ۱۹۴۵، ایران به علاقه شوروی به جنبش آذربایجان و موارد تکراری دخالت در استان، اعتراض کرد و مورد بی اعتنایی شوروی قرار گرفت که فقط نامه مجددی در خصوص تقاضای امتیازات نفتی فرستاد. شوروی¬ها در پاییز در مناطق کلیدی تسلیحات توزیع کردند و در اکتبر و نوامبر از خیزشهای وسیع در سراسر استان حمایت کردند. وقتی بریتانیا و روسیه ایران را در ۱۹۴۱ اشغال کردند، بریتانیایی¬ها مهمات ارتش ایران را در تهران به غنیمت گرفتند. وقتی شوروی¬ها نسبت به اسلحه‌های درون آن ابراز تمایل کردند، بریتانیایی¬ها آن را بهشان دادند ولی شماره سریالشان را ضبط کردند. اسلحه‌های جمع آوری شده از فداییان در تبریز پس از سقوط جمهوری دموکرات تقریباً در همه موارد با آنهایی که به ارتش سرخ تحویل داده شده بود مطابقت می‌کرد. وقتی ژاندارمری ایران سعی کرد بر شورشیان تازه مسلح شده تسلط یابد شوروی¬ها ایجاد مشکل کردند و مجبورشان کردند کنار بروند. همه مسیرهای اصلی ورودی به استان تا ۱۹ نوامبر به تسخیر فرقه دموکرات درآمد؛ ارتباطات قطع شد و شورویها ۱۵۰۰ نیروی ایرانی را در قزوین متوقف کردند. تبریز تا ۱۰ دسامبر در دست فرقه دموکرات بود؛ کمی بعد یک مجمع ملی تازه افتتاح شده دولت خودمختار آذربایجان با پیشه‌وری به عنوان نخست وزیر را اعلام کرد. در ۱۵ دسامبر، قاضی محمد یک قاضی موروثی و رهبر مذهبی مهاباد جمهوری مهاباد را برپا کرد. دلیل استالین برای حفظ حدوداً ۳۰۰۰۰ نیرو در آذربایجان پس از جنگ این بود که آنها به عنوان احتیاطی علیه اقدامات خرابکارانه و خصمانه عمل می‌کنند. او به احتمال قویتر از علایق امنیتی سوی جنوبیش حفاظت می‌کرد از مداخله انگلیسی-آمریکایی در آن چه احساس می‌کرد حوزه نفوذش است جلوگیری می‌کرد، و از فرصتهای فراوانی که اشغالگری به او می‌داد سوء استفاده می‌کرد با نگاهی به دولت تهران و شاید ایجاد شرایطی که در بلند مدت به شوروی به بندرهای آب گرم دسترسی بدهد. یک دولت دوست در آذربایجان و امتیازات نفتی هر دو وسیله‌ای بدین منظور بود. درون آذربایجان، پیشه‌وری اهمیت تفاوتهای طبقاتی را پایین آورد و بر نزاع گروهی تمرکز کرد و با پشتیبانی شوروی دو رفرم را آغاز کرد: بازتوزیع زمین در تملک غیر آذربایجانی (که در ۶۸۷ تا از بیش از ۷۰۰۰ روستا مصادره شد) و ملی سازی بانکهای بزرگتر. او همچنین شروع به کار در خصوص جاده‌ها کرد که شدیداً مورد نیاز بود، برای کارگران مقرری رفاهی ایجاد کرد و ترکی آذری را زبان رسمی آذربایجان اعلام کرد. این رفرمها -حداقل مقاصدی که آنها را برمی انگیخت- محبوب بودند، ولی دشواریهای اقتصادی (در درجه اول نتیجه آب و هوا و برداشت محصول بد) او را مجبور ساخت از کشاورزان و اربابان پول بیشتری از آن چه در نظام قدیمی مطالبه می‌شد طلب کند. آذربایجان با نیروی پلیسی که از "ان کا وه ده" (NKVD) شوروی الگوبرداری شده بود، تبدیل به حکومتی پلیسی شد. حتی آنان که حکومت پیشه‌وری برایشان مساعد بود، سوء استفاده او از قدرت را محکوم کردند. در این بین ایران در ۱۹ ژانویه ۱۹۴۶ خواستار تفحص در خصوص مداخله روسیه در امور داخلی ایران شد. در فوریه و مارس ۱۹۴۶ شورویها تلاش کردند به احمد قوام (قوام السلطنه) نخست وزیر فشار بیاورند تا خودمختاری فرقه دموکرات را به رسمیت بشناسند و به ایجاد یک شرکت نفتی ایرانی-شوروی تن در بدهد؛ آنان در تعارض با معاهده سه جانبه اعلام کردند تا نظم مستقر نشود و رویه خصمانه ایران خاتمه نیابد آذربایجان را تخلیه نخواهند کرد. تاریخ تعیین شده از سوی معاهده سه جانبه برای عقب نشینی همه قشون خارجی از ایران تا ۲ مارس سر رسید، قشون بریتانیایی و آمریکایی عقب نشینی ککردند ولی قشون شوروی نکرده بودند. در جریان سه هفته بعدی ۲۰۰ تانک و ۲۵۰۰ وسیله نقلیه سنگین تقویتی شوروی وارد تبریز شدند و در جنوب به سوی قزوین، غرب به سوی مرز ترکیه، و جنوب‌غربی به سوی مرز عراق مستقر شدند. تفسیرهای متفاوتی از استقرارهای بعدی می‌شود. انگیزه شوروی و حرکتهایشان که احتمال کودتا را نشان می‌دهد هرچه که بود، با دیپلماسی استادانه ایران و حمایت محکم آمریکا از پرونده ایران در سازمان ملل متحد خنثی شد. شورویها نهایتاً موافقت کردند عقب نشینی کنند ولی فقط پس از مباحثات مفصل در این خصوص در سازمان ملل و تعهد قوام به تصویب رساندن موافقتنامه استخراج نفت در شمال ایران ظرف هفت ماه .  افول و سقوط حکومت در این حین، فرقه دموکرات هنوز در آذربایجان مستقر بود. گرچه بدون حضور شوروی اقتدار آن شروع به افول کرد. با وجود یک توافق با دولت مرکزی که به آذربایجان خودمختاری قابل توجهی می‌داد و به فرقه دموکرات اجازه می‌داد در قدرت کامل بماند، مذاکرات شکست خورد. تأثیرگذاری هم قوام و هم شاه در حل وشعیت در آذربایجان مهم بود و می‌تواند بدین شکل جمعبندی شود: رفتن شورویها نظامیان را قادر ساخت مخالفین حکومت تبریز را مسلح کنند؛ بلوایی توسط عشایر قشقایی و بختیاری دولت قوام را قادر ساخت اقتدار دولت مرکزی را بر همه ایران اعمال کند و به نظامیان دستور بدهد که آذربایجان بروند تا نظم را در جریان انتخابات (که فقط با حضور نیروهای امنیتی قادر به برگزاری بود) برقرار کنند. نیروهای ایرانی در مواجهه با تهدید شوروی و با حمایت غیررسمی ایالات متحده در شورای امنیت در صورت بروز هرگونه مشکل، در ۹ دسامبر ۱۹۴۶ شروع به حرکت به سوی آذربایجان کردند. پیشه‌وری تا ۲۱ آذر ۱۳۲۵/ ۱۳ دسامبر ۱۹۴۶ به باکو گریخته بو و نیروهای ایرانی وارد تبریز شده بودند. قاضی محمد دو روز بعد تسلیم شدن مهاباد را اعلام کرد. جمهوریها تقریباً یک سال پس از اعلام موجودیت شان فروپاشیدند. در این روند، چند صد شورشی کشته شدند، در حالی که حدوداً ۱۰۰۰ آذربایجانی و ۱۰۰۰۰ کرد تحت رهبری ملا مصطفی بارزانی به شوروی گریختند. ردیفهای اجساد تلوتلوخوران بر چوبه‌های دار در بسیاری از میدانهای آذربایجان و شمال کردستان ماهها یاداوران ترسناک این حکومتها بودند. یک روند پیچیده انتخاباتی در ایران که از ژانویه شروع شده بود در ژوئن ۱۹۴۷ پایان یافت. مجلس پانزدهم در ژوئیه افتتاح شد و به توافق بحث برانگیز نفتی با اتحاد شوروی رای نداد. سپس توافق با رای ۱۰۲ به ۲ رد شد و مسائل ناشی از اشغال آذربایجان توسط شوروی نهایتاً پایان یافت .  چگونگی تشکیل فرقه در سال ۱۳۲۴، جنگ جهانی دوم به پایان رسیده بود ولی نیروهای نظامی شوروی همچنان در آذربایجان حضور داشتند. پیشه‌وری که به نمایندگی شهر تبریز در مجلس شورای ملی انتخاب شده بود به علت نفوذ سیاستمداران وابسته به دربار از حق نمایندگی خود محروم شد و با وجود حمایت سیاستمداران ملی همچون محمد مصدق موفق به دریافت اعتبارنامه نگشت .این امر یکی از انگیزه‌های او برای شرکت در تلاش دولت شوروی در تأسیس فرقه دموکرات آذربایجان و فعالیت برای خودمختاری آذربایجان توسط وی بود . پس از تشکیل فرقه، شاخه آذربایجان حزب توده، خود را منحل کرده و به اعضای آن شاخه دستور داد که به فرقه بپیوندند . دبیر کمیته ایالتی حزب توده در آذربایجان، صادق پادگان بود. پادگان مامور جدایی کمیته ایالتی و ادغام آن با فرقه دموکرات، می‌شود. پس از رایزنی‌های نهایی بین پیشه‌وری، بادگان و شبستری، بادگان به تهران می‌رود تا کمیته مرکزی حزب توده را از تصمیمی که گرفته شده بود آگاه کند. فریدون کشاورز عضو کمیته مرکزی حزب توده و نماینده وقت مجلس در این باره می‌نویسد:" روز قبل از اعلام تشکیل فرقه دموکرات آذربایجان، کمیته مرکزی حزب در منزل من جلسه داشت، زیرا من مصونیت پارلمانی داشتم و دفتر حزب در اشغال سربازان بود... من در جلسه بودم که مرا صداکردندکه پادگان، دبیر تشکیلات ایالتی حزب در آذربایجان از تبریز آمده و کار فوری دارد... او را به جلسه بردم... او در جلسه گفت: «من از تبریز حالا رسیده‌ام و فوری باید برگردم. من آمده‌ام به شما اطلاع بدهم که فردا تمام سازمان حزب ما در آذربایجان، از حزب توده ایران جدا شده و به فرقه دموکرات آذربایجان، که تشکیل آن فردا اعلام خواهد شد می‌پیوندد.» کمیته مرکزی، ایرج اسکندری را مامور کرد که نامه اعتراضی در این باره به حزب کمونیست شوروی بنویسد و او نیز نوشت ولی هیچ وقت جواب این نامه نرسید."  کنگره فرقه دموکرات آذربایجان نخستین کنگره فرقه دموکرات آذربایجان ۲۹ آبان افتتاح گردید و پس از آن بیانیه خود مختاری (حکومت محلی) اعلام شد. بار دیگر مجلس ملی آذربایجان در ۲۱ آذر ۱۳۲۴ تشکیل شد و با اصرار در جدا نشدن آذربایجان از ایران یک دولت محلی به رهبری آقای پیشه‌وری و بدون وزارت خارجه انتخاب شد. در شهریور ۱۳۲۴ فرقه دموکرات آذربایجان خواستار خودمختاری آذربایجان شد. پس از مدتی فرقه با حمایت ارتش شوروی که در آن زمان شمال ایران در اشغالشان بود، با انجام چند کودتا تقریباً بر کل آذربایجان ایران چیره یافتند. مقاومت پادگان ارومیه (به فرماندهی سرهنگ زنگنه) برخلاف پادگان تبریز (به فرماندهی سرتیپ درخشانی) بسیار شدید بود و تنها با دخالت مستقیم ارتش سرخ، پس از یک هفته، پادگان ارومیه شکست خورد .  خروج نیروهای شوروی از ایران، و پایان حکومت فرقه در آذر ۱۳۲۵ نیروهای نظامی شوروی از ایران خارج شدند که این امر یکی از بزرگ‌ترین عوامل تضعیف فرقه گردید. پس از خروج نیروهای شوروی از ایران و همچنین فشارهای دولت‌های غربی، ارتش ایران و شورش مردم حکومت فرقه را برانداخت و بسیاری از رهبران و فعالان فرقه به شوروی گریختند. بر خلاف نظر پیشه‌وری که خواستار درگیری با نیروهای ارتش ایران بود. بنابر گزارش کلنل پایبوس تا ورود نیروهای دولتی مردم حدود ۳۰۰ تن از اعضای فرقه دموکرات که بیشتر نیروهای مسلح حزب که از قفقاز به ایران آمده بودند را کشته بوده‌اند که با ورود ارتش این کشتارها متوقف شد. نشریه «آزادلیق یولوندا موبارزه» که وابسته به حزب دموکرات بود آمار کشته شدگان را با درج نام و مشخصات حدود ۴۰۰ نفر عنوان کرد . ریچارد کاتم استاد دانشگاه پیتسبورگ در رشته علوم سیاسی و یکی از ماموران قدیمی سیا در ایراننظرات دیگری را نمایندگی می‌کند:" فرقه دموکرات آذربایجان سازمانی سیاسی بود که شوروی‌ها برای انجام پروژهٔ ضمیمه ساختن شمال غربی ایران به خاک خود در سال ۱۹۴۵ میلادی در تبریز تأسیس کردند. شوروی‌ها برای محمد پیشه‌وری شاخه‌ای از حزب توده ترتیب دادند که حزب دموکراتیک آذربایجان نامیده‌شد. شوروی‌ها سید جعفر پیشه‌وری را برای رهبری فرقه جدید برگزیدند ." در تاریخ ۱۵ تیر ۱۳۲۴ (ششم ژوئیه ۱۹۴۵) دفتر سیاسی حزب کمونیست شوروی از میرجعفر باقراف خواست که برای سازماندهی یک جنبش جدایی طلب در آذربایجان ایران و دیگر استان‌های شمالی ایران اقدام‌های لازم را بعمل آورد. بدنبال فرمان محرمانه دفتر سیاسی کمیته مرکزی اتحاد شوروی به میر جعفر باقروف، دبیر کمیته مرکزی حزب کمونیست آذربایجان شوروی، مبنی بر اقدام برای ایجاد جنبش تجزیه طلبی در آذربایجان ایران و دیگر استانهای شمالی در تاریخ ۶ ژوئیه ۱۹۴۵ [۱۵ تیر ۱۳۲۴]، سید جعفر پیشه‌وری و چند تن از دیگر رهبران فرقه در سوم سپتامبر ۱۹۴۵[۱۲ شهریور ۱۳۲۴] در تبریز موجودیت فرقه دموکرات آذربایجان را اعلام کردند. برخی معتقدند که ایجاد این دولت از سوی شوروی، در چهارچوب یک پروژهٔ دقیق برنامه‌ریزی‌شده از سوی شوروی برای اشغال و جدا کردن شمال غربی ایران و ضمیمه کردن آن به شوروی انجام شد . به نظر کنسول انگلیس در تبریز، "در درون فرقه دو خط مشی مختلف، کمونیستی و ناسیونالیستی وجود داشت: اول نظر پیشه‌وری بود که خواهان «آذربایجان خود مختار در درون ایران بود». دومی خواستار جدایی کامل از ایران بود". کنسول وقت انگلیس بیان می‌کند که بر خلاف افکار رایج در میان اشخاص ضد فرقه به نظر می‌رسد که مسکو چاره‌ای جز حمایت محدود از نهضت فرقه نداشت وبرای کنترل کردن آن حتی تعداد زیادی از توده ایها را به پیوستن به فرقه تشویق می‌کند .دیگران نظر سیاسی انگلیس دال بر موافقت با تجزیه را-که بر خلاف نظر آمریکا بود - دلیل این نظر کنسول بریتانیا می‌دانند. شوروی خواهان انجام هرچه زودتر انتخابات محلی و ایجاد دوره جدید مجلسی بود که قرار بود بنا به توافق با قوام السلطنه (نخست وزیر)، امتیاز نفت شمال ایران را - معادل با امتیاز نفت جنوب به انگلیس - به شوروی اعطا کند. معاون آقای پیشه‌وری، نصرت الله جهانشاهلو افشار در خاطرات خود، پایان فرقه و برخورد مسئولین شوروی را با ایشان به این گونه تصویر می‌کند:"... آقای قلی اوف [کنسول شوروی در تبریز]، در اتاق کوچکی ما را پذیرفت. آقای پیشه‌وری که از روش ناجوانمردانه روس‌ها سخت برآشفته بود به سرهنگ قلی اوف پرخاش کرد و گفت شما ما را آوردید میان میدان و اکنون که سودتان اقتضا نمی‌کند، ناجوانمردانه ما را رها کردید، از ما که گذشته‌است، اما مردمی را که به گفته‌های ما سازمان یافتند و فداکاری کردند، همه را زیر تیغ داده‌اید. به من بگویید پاسخگوی این همه نابسامانی‌ها کیست؟ آقای سرهنگ قلی اوف که از جسارت آقای پیشه‌وری سخت برآشفته بود، زبانش تپق زد و یک جمله بیش نگفت: سنی گتیرن، سنه دییر گت (کسی که ترا آورد، به تو می‌گوید برو)" عنایت الله رضا از جمله کسانی بود که عضو فرقه دموکرات آذربایجان بود که بعدها در شوروی اظهار کرد که تشکیل این فرقه خیانت بوده‌است.دکتر نصرت الله جهانشاه لو افشار هم که از سران بنام فرقه بوده‌است، ضمن نوشتن خاطرات دوران زمامداری اش در فرقه، شدیداً نسبت به آن دوران و فرقه دموکرات اظهار بیزاری جسته‌است و بعنوان مثال در مورد غلام یحیی، که بعنوان رهبر فرقه در تبعید انتخاب شده بود چنین می‌نویسد:"... اکنون کارمان به جایی کشیده‌است که زیر سایه فلان خزنده نادان کمیته مرکزی حزب کمونیست بیگانه و یا فلان پادوی سازمان امنیت آن خزیده‌ایم. ما که رهبری محمدرضا شاه را نپذیرفتیم، اکنون رهبرمان غلام یحیی دزد آدم کش بی سواد شده‌است.." فرقه دموکرات آذربایجان با فرمان و دستور استالین، جهت تجزیه ایران تاسیس شد. در ۱۵ تیر ۱۳۲۴ (ششم ژوئیه ۱۹۴۵) دفتر سیاسی حزب کمونیست شوروی از باقروف خواست که برای سازماندهی یک جنبش جدایی طلب در آذربایجان ایران و دیگر استان‌های شمالی ایران اقدام‌های لازم را بعمل آورد . اما حکومت دست‌نشانده شوروی پس از خروج سربازان شوروی متلاشی شد و عامه مردمان خواستار حکومت محلی وابسته با جدایی طلب نبودند .در این زمان حکومت فرقه آموزش به زبان فارسی را تعضیف کرد و زبان روسی را به عنوان زبان دوم معرفی کرد. حضور فرقه و دخالت بیگانگان و سیاسی شدن مسئله زبان تاثیراتی بر سیاست دولت مرکزی در رفتار با زبانهای محلی ایران گذاشت . دکتر انور خامه‌ای در مورد فرقه اینگونه اظهار نظر می‌کند:" فروپاشی فرقهٔ دموکرات آذربایجان و فرار بدون مقاومت سران فرقه، به دلیل طمع شوروی در گرفتن نفت شمال بود. فرقهٔ دموکرات آذربایجان را سیاست شوروی آورد و خودش هم آن را برد. " با پایان یافتن مرور تاریخی رویدادهای سیاسی 2 قرن اخیر در آذربایجان به خوبی می توان موارد زیر را شناسایی کرد: 1. بافت مسلط در نگاه سیاسی مردم این منطقه از مولفه های ملی گرایی، اسلام خواهی و تمایلات تمامیت خواهانه متاثر بوده است. این جریان غالب تا کنون نیز همواره بر خرده گروه های ناچیز مخالف برتری داشته است. 2. نیروهای روشنفکر و مردم ادی در این سرزمین همواره آمادگی رشادت و شهادت در مسیر آرزوها و اهداف و منافع ملی خود را داشته و دارند. به طوریکه در مبارزه علیه حکومت خودمختار نیز، پیش از ورود نیروهای ارتش از تهران، مردم تبریز تعداد زیادی از نظامیان قفقازی را از میان برده بودند. 3. در معدود جریانات جعلی قومگرایانه مانند فرقه دموکرات، همیشه پای یک نیروی سیاسی بیگانه مانند شوروی، انگلیس یا امریکا در میان بوده است. از سوی دیگر جریانات فکری مانند کمونیسم ضددین حزب توده نیز در مقابل سنن اسلامی-ایرانی مردم آذربایجان نمونه ای از تلاش بیگانگان برای نفوذ فکری بر شهروندان ایرانی آذربایجان بوده است. 4. از منظر کمیت و کیفیت نفوذ آرای قومگرایانه باید توجه داشت که این افراد تعداد بسیار ناچیزی داشته و هرگز در میان تمامی طبقات اجتماعی نفوذ نداشتند. برای همین هم بود که عمر این حکومت حتی به یک سال نرسیده و بلافاصله با کاهش حمایت نیروی بیگانگان سقوط نمود. 5. در این میان نکته جالب توجه این بود که حتی این جریانات نیز علاقه زیادی به الحاق به دیگر کشورهای ترک زبان مانند ترکیه و آذربایجان نداشته و در آغاز می خواستند تا بخشی خودمختار در ایران بمانند، به طوریکه نماد ملی این حکومت موقت نیز از نمادهای ایرانی و پرچم ایران آن زمان الگوبرداری شده بود. با این تفاسیر دریافتیم که نظریات قومگرایانه جدایی طلبانه هرگز جایگاه درخوری نزد مردم نداشته است. به بیان دیگر باید بر این مسئله تاکید داشت که تعلق خاطر شهروندان آذربایجان به آموزه های شیعه و سنت ایرانی همواره در اعماق افکار و رفتار آنها قابل مشاهده بوده و خواهد بود. با این حال این نکته نباید فراموش گردد که در هر برهه از تاریخ این امکان وجود دارد که انسانها دچار تغییراتی عمیق در افکارشان شوند. بنابراین مسئله فعالیت احتمالی جریانات سیاسی قومگرایانه در آینده باید مورد توجه قرار گرفته و راهکارهایی برای مقابله با آنها به صورت پیشنویس تدوین گردد. در این حالت می توان به راحتی از این مسائل جلوگیری نموده و در صورت بروز این رویدادها با آنها مقابله نمود. این راهبردهای مقابله را در ادامه، یعنی بخش نهایی این فصل مرور خواهیم نمود.   4. راهکارهای مقابله با نفوذ آرای پان ترکیستی در کشور پیش از آغاز بحث راهکارهای مقابله با فعالیت های پان ترکیستها در منطقه آذربایجان باید ریشه های اجتماعی-سیاسی آن را مورد مطالعه قرار داد. سپس می توان سیاست هایی را برای رویارویی با آنها طراحی نمود. نخستین عامل گسترش چنین روحیاتی، فقر اقتصادی و فرهنگی در جامعه است. اگر به نحوه گسترش تفکرات پان در جهان نگاهی بیافکنیم، می بینیم که به جز پان ژرمنیسم، بقیه این جریانات در جهان سوم گسترش یافته و اصولا توسعه نیافتگی اقتصادی می تواند مردم را نسبت به سیاستمردان داخلی بی اطمینان سازد. در نتیجه شهروندان به جای تعلقات ملی به تعلقات قومی یا نژادی روی خواهند آورد. همچنین احساس ضعف یک ملت در مقابل کشورهای بزرگ رقیب و همسایه نیز می تواند بر تلاش کشورهای کوچک برای اتحاد و تشکیل یک کشور بزرگ موثر باشد. عامل دوم در گسترش روحیات پان در میان جوامع مختلف، مداخلات بیگانگان و تحریک (مداخله آمیزانه) ملی گرایی مردم است. برای مثال رد پای انگلیس در ترویج پان ترکیسم به منظور مقابله با روسیه بزرگ و محصور کردن مرزهای شمالی این امپراطوری بزرگ در تاریخ کاملا مشهود است. لذا نوع برخورد با بازیگران بیگانه نیز می تواند در رویارویی با پان ترکیسم موثر باشد. با این تفاسیر می توان موارد زیر را به عنوان راهکارهای مقابله با گسترش پان ترکیسم مورد توجه قرار داد. البته این موارد در دو سطح داخلی و بین المللی تعریف و طبقه بندی شده است که به ترتیب پیشنهاد می گردند. • دربعدداخلی: بدونشکدولتایرانبرایجلوگیریازنفوذوتاثیرگذاریموضوعپانترکیسم (کهبیشترازسویکشورآذربایجانوترکیهطرحمیگردد) بهمناطقترکنشینکشوربایدتدابیریبیاندیشدکهدرذیلبهچندمورداشارهمی¬کنیم. 1: تقویتمبانیدینی بیتردیددینهمانگونهکهازدیرزماننیزعاملمهموحدتمیانتماماقشاروآحادجوامعاسلامیبودهاستامروزنیزمیتوانددراینراستانقشمنحصربهفردیایفانماید.همانطورکهپیش¬تر(درمقدمه) نیزبیانگشت،اگرملاکبرتریافرادرابراساستقواوتقربآنانبهخداوندبنانهیم،خواهیمتوانستدرجهتوحدتبخشیمیانصفوفملت،تاثیرشگرفیداشتهباشیموگرنهاینخودسرآغازیبیپایاندرایجادتفرقهوتشتتخواهدگردید. بنابرایناگربخواهیمازبروزتفکراتانحرافیازقبیلپانترکیسمجلوگیریکنیم،میبایدبراشتراکاتدینیتاکیدوبرآنتبلیغنماییموتمامافرادجامعهرادربرابرآنمساویبدانیم. 2: مبارزهباتفرقهافکنان هموارهودرتمامزمانهاوزمینهاممکناستافرادیبهدلایلمختلفیبهبرخیمسایلازجملهایجادوالقایموضوعاتاختلافبرانگیزاقدامنمایندتاازکنارآنبهمنافعشخصیویاگروهیخودبرسند. لذابرایایمنسازیجامعهبایدبااینعدهبهمبارزهپرداختونگذاشتبهاهدافشومخوددستیابند. نیروهای اطلاعاتی و امنیتی باید با دقت تمام به رصد فعالیت نیروهای بیگانه در این منطقه پرداخته و بلافاصله به هرگونه مداخله نیروهای خارجی در این خطه پاسخ دهند. 3: عمرانمناطقهدف موضوععمرانوآبادیهرمنطقه (کهنقشمهمیدرفقرزداییدارد) باعثخواهدشدتاعلاوهبرایجادعلقهودلبستگیمیانمردمانمناطقهدف،باحاکمیت،موجباتحمایتودوریازتفرقهرانیزفراهمآوردلذابهنظرمیرسدیکیازطرقیکهمیتوانددرجهتجلوگیریازشکلگیریبرخیپندارهایغلطموثرافتد،رسیدگیبهاینمناطقمیباشد. گسترشطرحهایعمرانیدرسطحزیرساختهاوتوسعهصنایعمتناسبباظرفیتهایاقتصادیمنطقهآذربایجانازاقداماتمهمیاستکهبایددولتهادرایرانبهآناهتمامورزندتابابهبودمعیشتمردممنطقه،تعلقاتآنهابهجمهوریاسلامیتقویتگردد. 4: مشارکتبیشتردرادارهامور همانگونهکهتاریخبشریتنیزنشانمیدهد،شهروندانبههراندازهکهخودرادرادارهامورسهیمبدانندبههماناندازهنیزدرامورمشارکتوازآنحمایتخواهندنمود. بنابراینمیتوانگفتیکیازابرازهاییکهمیتوانددراینزمینهموثرباشد،مشارکتدادنمردمانیاستکهممکناستبامسایلیازقبیلپانترکیسمبهدامندشمنانبیافتند؛چراکهاگراینمشارکتاتفاقبیافتداصولاغیرتآنانچنیناجازهایرابهآناننخواهددادتاباحکومتدینیدرافتادهوباآنبهمبارزهبپردازند. این مشارکت می تواند از طریق سهیم کردن مردم در تصمیم سازی ها و انتخاب و انتصاب نیروهای بومی در جایگاه های سیاسی-اجتماعی این استانها به اجرا درآید. • در بعد خارجی(منطقه قفقاز و آسیای میانه): اما در بعد خارجی و به تعبیری نسبت به منطقه قفقاز و آسیای میانه نیز باید گفت که می بایست دولت راهکارهایی ارائه نماید. البته شاید گفته شود مگر در اصل 154 قانون اساسی بر عدم مداخله ایران در مسائل داخلی دیگر کشورها تاکید نشده است؟ لذا چگونه ایران خواهد توانست در موضوع پان ترکیسم که در حوزه قفقاز مطرح است دخالت و با آن برخورد نماید؟ درجواب باید گفت هر چند بر اساس ذیل این اصل،جمهوری اسلامی از دخالت درامور داخلی دیگر ملت ها خودداری می¬کند ولیاولا، در این اصل آمده است که در مسائل داخلی نباید دخالت کند در حالی که موضوع پان ترکیسم جنبه خارجی یافته و کشور ما را نیز تهدید می کند. لذا برای استیفای حقوق ملت ایران(برابر اصل بیستم قانون اساسی) و نیز جلوگیری از تاثیر منفی این جریان بر مردمان بخش هایی از کشور،ضرورت دارد تا در این مساله وارد شده و ریشه آن را بخشکاند. ثانیا، انقلاب ما بر اساس ماهیت خود در حمایت از مستضعفان دنیا؛از مبارزه حق طلبانه آنان در برابر مستکبرین عالم در هر نقطه جهان حمایت می کند که می تواند این موضوع مصداقی برای این امر تلقی شود که باید از آن حمایت نمود. چراکه تحقیقا طرح مساله پان ترکیسم از سوی مستکبران و قدرت¬های جهانی به جهت ایجاد تفرقه میان ملل محوطه قفقاز و آسیای میانه بوده است. لذا ضرورت دارد تا مردم در برابر آنان مقاومت و ایستادگی نمایند و نگذارند به اهداف خود برسند. بنابراین راهکارهای سطح بین المللی عبارتند از: 1: تقویت روابط دیپلماسی موضوع روابط حسنه سیاسی با سایر ملل دنیا از جمله مسائلی است که همواره از زمان های دور مورد توجه حاکمان و صاحبان قدرت بوده و امروزه این مهم جنبه حیاتی بخود گرفته است.در نتیجه به نظر می رسد همانگونه که قدرت های فرا منطقه¬ای همچون آمریکا و کشورهای اروپایی در تلاش برای برقراری روابط دیپلماسی با کشورهای حوزه قفقاز بوده و بر آن تاکید دارند تا به منافع از پیش تعریف شده خود دست یابند؛ایران هم می بایست با کشورهای منطقه قفقاز که مهم ترین آنها جمهوری آذربایجان می باشد، روابط نزدیک دیپلماسی داشته تا مانع از بروز و نفوذ تفکراتی همچون پان ترکیسم در این حوزه گردیده تا در نهایت موجبات تامین منافع ایران نیز فراهم آید. 2: برنامه ریزی فرهنگی در تقویت باورهای ملی این منطقه از طریق رسانه ها یکی دیگر از برنامه¬هایی که می¬تواند در این موضوع موثر افتد این که ایران از طریق رسانه¬های برون¬مرزی خود، در پی ایجاد جنبشی فرهنگی علیه باور پان ترکیسم بوده و بر باورهای مشترک ملت¬های منطقه تاکید و آنان را بر حفظ و تقویت آن در میان خود تشویق نماید تا در طول زمان موضوع پان ترکیسم از میان این ملل از بین برود. 3: کمک به گروه های منتقد تفکر پان ترکیسم یکی دیگر از راهکارهایی که می توان در این راستا تعقیب نمود، حمایت و هدایت گروه های منتقد این کج¬اندیشی می باشد به این که از جنبه های مختلف حمایتی در این راستا از این افراد کوتاهی نشود تا در دراز مدت بتوانند این موضوع را از اذهن ملت های خود خارج نمایند و زمینه اختلاف را از میان ببرند. 4: حضور در عرصه مسایل اقتصادی این منطقه اقتصاد(economic) از جمله موضوعاتی است که همواره مورد توجه ملل دنیا بوده است و امروزه نیز از اهمیت فوق العاده¬ای برخوردار می باشد. لذا می توان گفت از دیگر مواردی که می توان از آن بعنوان ابزاری در جهت جلوگیری از گسترش تفکر التقاطی پان ترکیسم،در منطقه قفقاز بهره گرفت همان حضور ایران در عرصه¬های اقتصادی این کشورها می باشد به این که اگر این حضور جدی تر و نمایان¬تر باشد کشورهای حوزه قفقاز و آسیای مرکزی بیشتر احساس نیاز و وابستگی به ایران داشته و برای تامین نیازهای خود به اقداماتی همچون طرح موضوع پان ترکیسم روی نخواهند آورد و این امر تا بدانجا خواهد رسید که اساس این موضوع از میان برود.   جمع بندی و نتیجه گیری در این فصل دیدیم که جریانات پان ترکی در ایران اسلامی جایگاهی نداشته و ندارد. تعلقات دینی و ملی شهروندان آدربایجانی نیز به قدری بالاست که همواره در مسیر تحقق آرمانهای خود مبنی بر تشکیل یک کشور اسلامی و مقتدر در منطقه خاورمیانه همواره پیشگام بوده اند. تلاشهای عمده و رشادت های مردم اذربایجان در طول 2 قرن اخیر در مبارزه با روسیه، قیام مشروطه، مقابله با استبداد قاجار، گسترش و توسعه فکری-اجتماعی ایران، مبارزه با وابستگی پهلوی به غرب، انقلاب اسلامی و مبارزه با دشمنان در جنگ تحمیلی نمونه هایی از این حقیقت هستند که مردم آذربایجان از اصیل ترین و شجاع ترین مردم ایرانی به شمار می روند که در مسیر تحقق آرمان های انقلاب همواره پیشرو بودند. به بیان دیگر نباید فریب رسانه های غربی مبنی بر عدم تعلق خاطر آذری ها به ایران را خورد. این تلاشهای مذموم و پوچ همواره با شکست مواجه خواهند شد، زیرا مردم این خطه قهرمان پرور همواره با سنن و آئین های ایرانی-اسلامی همراه بوده و در نتیجه خود این مردم بهترین نیروی مقاوم در برابر جریانات بیگانه و پان ترکی است. البته باید توجه داشت که در این راستا و برای تقویت این نیروی مقاوم، باید برخوردی مناسب با شهروندان آذری رخ داده و با توسعه اقتصادی-اجتماعی منطقه زمینه همبستگی ملی را در این استانها فراهم نمود.   منابع

نظرات


کد امنیتی
تغییر کد امنیتی